درووود!!![]()
با توجه به پیشرفت سریع و نیاز به جابجایی سریع نیاز انسان و جوامع مختلف به وسایلی مانند قطار حتی در استان ما گیلان مشهود است،وحال که نفت در دریاچه خزر و همچنین اقتصاد نه چندان پویای آستارا که از سال 1378کمی با باز شدن آزاد تر مرز و انجام مراودات مختلف با بازرهای روس رونق گرفت،این نیاز حتی با وجود ازبین بردن قسمتی اندک از منابع طبیعی در فکر برنامه ریزان در دولت محمد رضا شاه افتاد ولی بنا به تغییرات رژیم و صلاح ندانستن دولت اسلامی جهت رونق این قسمت از مملکت بخاطر .... این پروژه همچنان در قسمت بایگانی این اداره و آن ادراه خاک می خورد ،دولت اسلامی با توجه به خلق وخوی آزاد و خوش فکر عزم را راسخ کرد تا ضربه ای مهلک بر پیکره زبان و فرهنگ فوق العاده قوی و با قدمت گیلان را از بین ببرد حال آنکه در جنگ تحمیل شده برمردم این گروهای مختلف و خوش فکر گیلک زبانان بودند که در کنار دیگر اقوام توانستند از این مرز پرگهر محافظت کنند،اگر به سرزمین سبز ماگبلان نگاهی کلی همچو یک گردشگر نگاه کنیم چیزی زیادی نمی بینیم جزء شلوغی های داخل شهری و ظاهر آراسته ای که ماها به آن می نازیم ،ولی در آنسو در اقتصاد و صنعت و بانک ...همه چیز به نقطه سفر رسیده است کرازخانه ها یکی پس از دیگری تعطیل و عده ای بیکار می شوند،کشاورزی روز به روز با سیاستی که فقط وفقط از این حکومت می توان پیدا کرد خرابتر ونابودتر می شود . چای گیلان ،برنج ،ابریشم،گلیم،وحال سفره طلای سیاه و خیلی چیزهای دیگر که خبری از آنها نمی توان یافت .امسال بیشتر از سال پیش چای با بحران همراه بود و نتوانست بعداز آمدن این رژیم نفس راحتی بکشد،برنج هم سال به سال از درصد تولیدش کاسته و جوانان روستا به شهرها کوچ می کنند ،اگر به گیلان آمده باشید از روستا به شهر آمدن آنقدر هم سخت نیست چون روستا ها نزدیک به هم هستند ولی آها ترجیح می دهند در شهر باشند تا از قافله عقب نمانند،برف 83 بهمن ماه ،حتی کمی دل مسئولین جیب گشادو امامه به سر طه رانی را تکان نداد که این مردم نیاز به کمک دارند بماند از داخل که حتی بعضی از مردم به خودشان هم رحم نکردند ،خرابی ها انکار شد ،میدان شهرداری برای راهپیمایی ماه ذجر برف روبی می شد بجای آنکه در خیابانها حرکت کنندو این خیابان و آن خیابان را از برف پاک کنند واقعاً جای تعجب دارد ..بماند چه بدبختیهایی مردم رشت در آن سال کشیدند و سر آخر مسئولین غیر بومی با همدستی گروهی بومی مقداری از اعتبار را به مرکز جهت خود شیرینی عودت دادند تا شاید در اصفهان و زنجان و ... برای کار یا ... گماشته شوند.اگر نگاهی به اتوبان رشت- قزوین نگاه کنید و مشکلاتی که از نظر بودجه و.. دارد و تخریبی که در حال انجام استبه نظر من فاجعه ای است این اتوبان باور ندارید می توانید در سفری به گیلان یک نظری به این جاده بکنید. آدم خسته می شود از این همه مشکلات در استانی که ظاهرش آراسته ،باطنش خراب و کر مو جای تاسف دارد که ما در بعضی مواقع به خودمان هم رحم نمی کنیم چند روز پیش یک باران 15 دقیقه ای چنان هرج و مرج و ترافیکی ایجاد کرده بود که باید میدید.البته این بارانها برای مسئولین هیچ گونه نگرانی بوجود نمی آورد حتماً سونامی باید بیاید تا جمعیت از 700 هزار نفر به 200 هزار نفر برسد تا به مانند رودباریهای عزیز به نان و ابی برسند.آقای قربانی که جای احسانبخش به عنوان نماینده ولایت چکنم چکنم در گیلان منصوب شدند تا دعوای بیه پس و بیه پیش دباره بر سر زبانها بیفتد در سخرانی ای گفته جالبی رو بیان کردند بماند که احسانبخش در زمانی عمرش به دنیا بود چقدر سوتی می دادو مردم پای رادیو چه حالی میکردند(یکی از صحبتهای اوشون در باره فروند واحد شمارش هواپیما حتماً برای گیلانی ها آشنا است)،قربانی در سخرانی گفت که سفر گو گولاب احمد جان خودمان به گیلان زمان مشخصی ندارد ولی احتمالآ زمان فراغت کار کشاورزان است تا شاید آنها بیایند استقبالی از ایشان کنند وگرنه با رای که گیلانی ها به گول گولاب دادند ،اون آقا پاشم اینجا نمگذارد چه رسد دستش.ما خیری از سفر خاتمی که یک حرف راست نزد یا از فسنجانی آخ ببخشید رفسنجانی ندیدیم که حالا بخوایم از این آقا ببینیم .این قصه درازست و ما خاموش.
به امید دیدار...![]()
مطلب را به دنباله بفرستید:
درود بر دوستان خوبم! و درودی ویژه به گیلانیان و گیلک زبانان گل خودم...
- فولکس گل ماشینی جالب است و کم مصرف ترین ماشین در ایران که توسط شرکت فولکس واگن بعد از آنکه در آمریکای جنوبی جواب لازم را برای کمپانی آلمانی گرفت وارد بازار سیری نا پذیر ایران که جای بازی بسیار زیادی برای ژرمنی ها دارد، شد.طبق معمول این ماشین جمع و جور قبل از اینکه در استانهای دیگر وارد بازار شود وارد بازار گیلان که مردم متنوع پذیری (احسن) را دارا است ، شد البته با استقبالی نه چندان زیاد نسبت به رقبای فرانسویش !!!! این یک نگاهی متفاوت نسبت به گل است که توسط :آقای مازیار دانش پژوه تهیه شده و من فکر کردم بهتر دوستانی که علاقه مند به این ماشین هستند کمی بیشتر این ماشین و بشناسند::::
در اولین مرحله که روشن کردن ماشین است محل قرار گرفتن مغزی سوئیچ چندان دلپذیر نیست،شتاب گل با توجه به موتور 8/1 لیتری خوب و قابل قبول است و در هرشرایطی با فشار برروی پدال گاز ، می توان تصمیم سریعی در جهت فرار از مخمصه ترافیکی و یا سبقت از اتومبیل جلویی را گرفت (قابل توجه عزیزان مانده در ترافیک وحشتناک رشت به ویژه جوانان ) . به لطف حجم موتور (1781 سی سی ) ،سراشیبی جاده و داخل شهر را به راحتی می توان طی کرد. تعویض دنده مانند اکثر خودروهای آلمانی به راحتی و به نرمی انجام می شود پدال نرم آن در ترافیک ها بسیار دلچسب ونرم است .فضای بین پدالها هم مناسب و به لطف فرمان هیدرولیک، به راحتی می توان در محلهای تنگ هم پارک کرد اما اهرم های راهنما و برف پاکن با پشت فرمان فاصله کمی دارند و این مسئله بعضی اوقات ،در هنگام چرخاندن فرمان،داخل ایجاد می کند (از کسانی که مثل من قد بلند هستند پیشنهاد میکنم جهت سوار شدن ورانندگی کمی دقت کنید _ یکم برای ماها جا کمه_). ترمزهای دیسکی به همراه سیستم ABS ،در شرایط مختلف قابل قبول و خوب عمل می کنند و برروی جاده و در سرعت های بالا ،پایداری لازم را به راننده انتقال می دهد.آینه های جانبی به علت شکل مستطیلی فضای خوبی را پوشش میدهد.جلو داشبورد از طراحی ساده برخوردار است. که با گذاشتن 8 دکمه شلوغی خاصی به داشبورد داده و اگر در ذهن دکمه ها را حذف کنید پی به خالی بودن داشبورد می برید. برای شارژ باطری یک جای جداگانه علاوه بر فندک وجود دارد.اطراف اهرم دنده با استفاده از یک نوار آبکاری شده سادگی داخل و کمتر کرده و تنظیم آینه های جانبی و چراغهای جلو در سمت چپ فرمان بررویکنسول قرار گرفته که این محل هم در اتومبیل آلمانی به سنت تبدیل شده است.کیلومتر شمار از طرحی ساده و از نشان دهنده های سادهو چراغهای هشدار دهنده تشکیل شده . فضای عقب خودرو برای سرنشینان خوب است اما چون فضای کافی برای بار به مانند خودرو های هاچ بک وجود ندارد مشکلاتی را ایجاد می کند.بطور کلی وسایل داخلی و داخل کابین کیفیت لازمه را دارا نیست ،طراحی ظاهری ساده برای جوانان نمی تواند دلچسب باشد ولی شاید اگر از قیمت زیاد آن نسبت به امکانات و شرایط هاچ بک آن کنار امد قابل سوار شدن باشد. پیشرانه از نوع 4 سیلندر با گنجایش 8/1 لیتر ببوده و موتور برخلاف بقیه اتومبیلهای کوچک در طول بدنه قرار گرفته و مهمتر از همه اینکه فاصله کمی با سینی پشت سپر جلوی دارد و در تصادف از جلو احتمال خسارت بسیاری به قسمت اصلی موتور وارد می شود ،همین امر باعث شده که سیستم خنک کننده موتور از جلو به سمت راست تغییر مکان دهد. به طور معمول در تصادف ها از جلو رادیاتور مکم بسیاری در جهت کاهش خسارت وارد بر موتور می کند.ولی در این مدل کاملا متفاوت است.گل خودروی از امکانات اتومبیل های روز برخوردار است و امتیازی است در بازار ایران نسبت به خودرو های هم تیپ خود،البته باید گفت این مدل برزیلی گل است در ایران .
اگر تجربه ای با این خودرو داشتید و یا اطلاعاتی در رابطه با اون دارید خوشحال میشم اونها رو با من هم در میان بذارید...ممنونم!!
شی می جان قوربان!!
مطلب را به دنباله بفرستید:
دمکراسی
اگر در کوچه و خیابان حتی در همین خیابانهای رشت و یا استانهای دیگر که از نظر آزادی البته نه به معنای واقعی بپرسید آزادی چیست جوابهای عجیبی به شما میدهند، واگر بگویید چگونه از حق خود دفاع میکنید جواب عجیب تر ...بهتر دانستم که مطالب خواندی از استاد ارجمند آقای زمانی را در مورد دمکراسی برای دوستان به خصوص همشهریان گیلانی بگذارم امیدوارم لذت ببریدو استفاده کنید.
- بررسي رابطه بين توسعه اقتصادي و دموکراسي مستلزم درک روشن مفاهيم دموکراسي و توسعه اقتصادي پايدار و داشتن شاخص هايي است که از طريق آنها بتوان ميزان دموکراسي و توسعه اقتصادي را سنجيده و رابطه بين آنها را به لحاظ تجربي ارزيابي کرد.
در تعريف شومپيتر اقتصاددان برجسته آمريکايي، دموکراسي ساختاري نهادي براي تصميم گيري هاي سياسي است که در آن افراد حق مشارکت در تصميم گيري را از طريق رقابت هاي انتخاباتي بدست ميآورند. در اين تعريف اداري و سازماني، دموکراسي فاقد ارزشي ذاتي مانند مطلوبيت سعادت فرد و برابري است. اما حتي در تعريف غير ارزشي شومپيتر، همانطور که خود خاطر نشان ميکند، موفقيت دموکراسي به شرايطي بستگي دارد که چندان هم فارغ از قضاوت هاي ارزشي نميباشند مانند:
1. وجود سياست مداراني که داراي شهامت اخلاقي و توانايي سياسي باشند
2. محدود و مشروط بودن قدرت و اختيارات دولت
3. وجود يک دستگاه ديوانسالار درستکار و موثر
4. پايبندي به سيستم انتخاباتي و پذيرش نتايج آن و
5. فرهنگ مدارا.
اين شرايط در واقع نشان ميدهند که در نظر شومپيتر هدف از دموکراسي حمايت از آزادي فرد، از طريق ارتقا فرهنگ مدارا، خويشتن داري در استفاده از قدرت و محدود کردن نفوذ دولت در جامعه ميباشد.
ليپست، هانتينگتون و پرژورسکي، مانند شومپيتر، دموکراسي را از نقطه نظر نظم نهادي و سازماني تعريف ميکنند. ليپست دموکراسي را سيستمي سياسي ميداند که امکان و فرصت منظم و ادواري تغيير دولت را از طريق قانون فراهم مي آورد. هانتينگتون دموکراسي را نظامي سياسي ميداند که در آن پرقدرت ترين تصميمگيران از طريق انتخابات ادواري برگزيده ميشوند، همه افراد بالغ داراي حق راي ميباشند و نامزدهاي انتخابات براي کسب راي مردم آزادانه با يکديگر رقابت ميکنند. بالاخره، پرژورسکي دموکراسي را سيستمي تعريف ميکند که در آن برکناري حزب سياسي حاکم از طريق انتخابات همواره ميسر است، زيرا که قدرت برخاسته از راي مردم است.
برداشت حداقل يا فرماليست از آزادي سياسي، دموکراسي را مترادف با برگزاري انتخابات منصفانه، منظم وادواري ميداند. اما برداشت جامع تر، برندگان انتخابات را الزاما صاحبان اصلي قدرت نميداند و معتقد است که حسابدهي و انتخاب سياسي واقعي مستلزم وجود آزادي و جمعگرايي گسترده تري است. در اين راستا، برخي از محققان، مانند سارتوري بر آنند که دموکراسي مفهومي ارزشي و آرماني است. مفهوم ليبرال دموکراسي از اين دسته ميباشد که بر ارزش ذاتي آزادي سياسي در دموکراسي تاکيد دارد. براي مثال مارگوليس، ليبرال دموکراسي را سيستمي ميداند که در آن هدف اوليه دولت کمک به رشد فرديت وتامين آزادي هاي فردي ميباشد. رکن ديگر ليبرال دموکراسي حق مشارکت در تصميم گيري هاي سياسي و اجتماعي است. در اين راستا، بولن، دموکراسي را متشکل از دو عنصر اصلي ميداند:
1. آزادي سياسي، يعني حق آزادي عقيده، بيان و تشکيل احزاب سياسي براي کليه شهروندان.
2. حکومت دموکراتيک، يعني پاسخگويي دولت به مردم و حق افراد براي مشارکت در دولت بطور مستقيم و يا از طريق انتخاب نماينده.
اتمام قسمت اول،امیدوارم استفاده کرده باشید بزودی زود بخش دوم را هم میگذارم.
مطلب را به دنباله بفرستید:
به آرشیو هم سری بزنید حتماً لذت می برید!!!![]()
ی عکسم میذارم جالبه اگه تونستید معنی اون جمله رو هم برام بفرستید!!![]()
مطلب را به دنباله بفرستید:
عزیزم تو جاده ی فنا شدن
اون که هرگز، نمی شه خسته منم
اونی که واست امید آرزو
دلشو بسته به عشقه تو منم
آخه تو پاک و نجیبی
تو ، ی احساسه عجیبی، نکنه
فرشته ای تو
تا ندای عشق رسید بر من
شوق زندگی دمید بر من
آخه تو پاک و نجیبی
تو ، ی احساسه عجیبی، نکنه
فرشته ای تو
می خوام تو دریای چشات
تا جون دارم شنا کنم
می خوام حسابه خودمو
از عاشقا جدا کنم
فدا شدن برای تو
دلیل زنده بودنه
می خوام عشق و جنونمو
راهی قصه ها کنم
آخه تو پاک و نجیبی
تو ، ی احساسه عجیبی، نکنه
فرشته ای تو !!!![]()
![]()
مطلب را به دنباله بفرستید:
درود بر دوستان وعزیزان خودم!!
طبق قولی که داده بودم مطالبی رو براتون می نویسم درباره حمله عربها به ایران برگرفته از کتاب استاد ارجمند دکتر عبدالحسین زرین کوب امیدوارم که مورد استفاده قرار بگیره!!!
- در آن روزگاران که هیبت و شکوه دولت سا سانی ،سرداران و امپراطوران روم را در پشت دروازه های قسطنطنیه به بیم و هراس می افکند، عربان نیز مانند سایر مردم کشور های دور اطراف امپراطوری ایران روی نیاز بدرگاه خسروان ایران می آوردند و در بارگاه کسری چون نیازمندان و در ماندگان می آمدند و گشادکار خویش را از آنان می طلبیدند. پیش از این، نیز بدرگاه شهر یاران ایران جز از در فرمانبرداری در نیامده بودند . پیش از اسکندر _ بیابانهای عرب_ در زمره سرزمینهایی بود که به داریوش شاهنشاه ایران تعلق داشت . از ان پس نیز، سران و پیران قوم ، بردرگاه پادشاهان ایران در شمار پرستاران و فرمانبرداران بودند.در دوره یی که شاپور ذوالاکتاب هنوز از مادر نزاده بود ، برخی از آنها به بحرین و کناره های دریای فارس به غارت آمدخه بودند.اما چنانکه در تاریخ ها آورده اندو قتی شاپور بزاد برآمد ،آنها را ادب کرد و بجای خویش نشاند. در گاه یزگرد اول بزرگان حیره چون دست نشاندگان و گماشتگان ایران بسمار می آمدند. در روزگاران نوشیروان ،تازیان سرزمین ها ماوران نیز مثل تازیان حیره خراجگزار و دست نشانده ایران بودند.بادیه ها ریگزار بی آب نجدوتهامه را دیگر آن قدر و محل نبود که حکومت و سپاه ایران را بخویشتن کشاند.زیرا در این بیابانهای بی اب هولناک خیال انگیز ، از کشت و زر و بازار کالا هیچ نشان نبود.جز مشتی عرب گرسنه و برهنه ، کهچون غولان ودیوان همه جا بر سر اندکی آب و مشتی سبزی ،با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند ، از آدمی نیز در آنجا کس اثر نمی دید.جز آن بیابانهای هولناک هراس انگیز بی آب و گیاه که به رنج گرفتن و نگهداشتن نمی ارزید دیگر هرجا از سرزمین تازیان ارجی و بهایی داشت اگر از آن روم نبود در زیر نگین ایران بود.وعربان که در این حدود سکونت داشتند بارگاه خسروان را در مدائن کعبه نیاز و به قبله مراد خویش می شمردند. در قصه ها است که از شاعران عرب نیز ،کسانی چون اعشی، به درگاه خسرو می آمدند و از ستایش شاهنشاه مال ونعمت و فخر و شرف بدست می آوردند. در آن روزها ،خود این اندیشه هم که روزی تخت و تاج و ملک و گاه خسروان دست فرسود عربان بی نام و نشان گردد و کسانی که به بندگی و فرمانبرداری ایرانیان بخود می بالیدند ،روزی تخت و دیهیم شاهان و ملک و گاه خسروان را چون بازیچه ای بی ارج و بها بکام و هوس زیر و زبر کنند هرگز بخاطر کس نمی رسید. اما درست در همین روزگاران ، که ضعف معنوی و روحانی ، نیروی ظاهری و جسمانی دولت ساسانی را از درون می خورد و می کاست ،نیرویی معنوی ،بزرگ و بالنده ،از درون ریگزارهای فقر و هولناک بیابانهای عرب پدید آمد و اندک اندک بالید و فزونی یافت تا سرانجام این عقده عربان که قدرت کسانیکه پنجه بر پنجه روم می زدند و بزور بازو پنجه آنان را می تافتند ،دستخوش تازیان گشت.
لطفا من رو از نظراتتون آگاه کنید ممنون میشم(فکر نکنم زیاد وقتتون رو بگیره)!!!
مطلب را به دنباله بفرستید:
![]()
با سلام خدمت دوستان خوبم که من ایمیل میزنندو یاری میدن بخصوص " امی همشهریان گیلک زبان " از همشون ممنونم!![]()
حال میخوام متن ترجمه شده همسفر و براتون بذارم به طور کامل طبق درخواست هاتون امید دارم که خوشتون بیاد:
همسفر
کشتی در طوفان شکست و غرق شد.فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره کوچک بی آب وعلفی شنا کنندو نجات یابند.
دونجات یافته دیدند هیچ نمی توانند بکنند،با خود گفتند بهتر است از خدا کمک بخواهیم .دست به دعاشدند
برای این که ببیننددعای کدام بهتر مستجاب می شود به گوشه ای از جزیره رفتند.
نخست، از خدا غذا خواستند.فردا ،مرد اول،درختی یافت و میوه ای برآن ،
آن را خورد.سرزمین مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت.
هفته بعد، مرد اول از خدا همسروهمدم خواست،فردا کشتی دیگری غرق شد،
زنی نجات یافت و به مرد رسید.در سمت دیگر، مرد دوم هیچ کس را نداشت.
مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بیشتری خواست،
فردا،به صورتی معجزه وار ،تمام چیزهایی که خواسته بود به او رسید
مرد دومهنوز هیچ نداشت.
دست آخر مرد اول از خدا کشتی خواست تا او وهمسرش را با خود ببرد.
فرداکشتی ای آمدو در سمت او لنگر انداخت،مرد خواست بدون مرد دوم ،به همراه همسرشاز جزیره برود.
پیش خود گفت: مرد دیگر حتما شایستگی نعمتهای الهی را ندارد،چرا که در خواست های او پاسخ داده نشد
(پس همین جا بماند بهتر است)
زمان حرکت کشتی ،ندایی از آسمان پرسید:
چرا همسفر خود را در جزیره رها می کنی؟!!
پاسخ داد: این نعمت هایی که بدست آورده ام همه مال خودم است،
همه را خوددر خواست کرده ام.درخواست های او که پذیرفته نشد،پس لیاقت این چیزها را ندارد.
ندا،مرد را سرزنش کرد: اشتباه می کنی ،زمانی که تنها خواسته او را اجابت کردم ،این نعمتها به تورسید.
مرد با حیرت پرسید: از تو چه خواست که باید مدیون او باشم ؟؟
از من خواست که تمام خواسته های تورا اجابت کنم.
باید بدانیم که نعمتهایمان حاصل در خواستهای خود ما نیست ،نتیجه دعای دیگران برای ماست .
((پیروز و شاد باشید))![]()
مطلب را به دنباله بفرستید:
سلامی گرم به همه همراهان خودم و سلامی ویژه به طالشیان عزیز!!![]()
شی می احوال چه ته ی ؟اشتی احوال خبه؟
گزارشی جالب از گشف یک گورستان دیگر ولی جالبتر.........![]()
طبق گزارشات از طالش گروهی از باستان شناسان اهل فن با مدیریت دکتر فرزاد فروزانفر گورستانی را در روستای کورامار (یکی از مناطق دیدنی و بکر طلش می باشد که هنوز فرصت آن را پیدا نکرده است تا خود را به جهانیان برای استفاده نشان دهد) کشف کردند که میانگین سنی افراد بین بیست تا سی سال بوده است . گفته می شود این تلاش 7 ساله یک گروه باستان شناس در فصلهای مختلف که فضا برای کار این اجازه را به آتها می داد انجام گرفته است، دکتر فروزانفر می افزاید : مورامار از لحاظ ارتفاعی در میان محوطه باستانی مسیر آق اولر قراردارد و با توجه به میانه بودن کورامار با یک دقت خاص نسبت به مناطق دیگر مورد بررسی قرار گرفت و سرانجام این منطقه برای کاوش انتخاب شد.از مجمع 68 گورشناسایی شده در این گورستان دو اسکلت به دست آمده که در حال مطالعه دقیق بروی آنها هستند ولی آنچه مشخص است جوان بودن این گورستان است. وی اضافه کرد: که تفاوتهایی مهمی مابین گورستان طالش وجود دارد یعنی هرچه به مناطق ساحلی نزدیک می شویم یا بر عکس به مناطق ساحلی نزدیک می شویم مسائل و ارتباطات با یکدیگر تفاوت دارند ،در ناطق بالا آثار جنگ و گریزو درگیری رزمی بیشتر دیده می شود.و در مناطق ساحلی زندگی راحتر و درگیری کمتری در جمعیت آنها دیده میشود. زیرا طوایف طالش در همان هزاره قبل از میلاد جمعیت قابل توجهه ای داشتند . دکتر فروزانفر می افزاید :طالش ،منطقهای بوده که در اغلب اوقات درگیریهایی بسیار مابین اقوام آن موجود بوده و علاوه بر آن اورال تواز از سمت غرب سعی می کردند منطقه را تحت نفوذ خود قرار دهندو از طرف دیگر حضور پارتها در منطقه روز به روز افزایش پیداکردند که این گونه تبادل فرهنگی اغلب باعث درگیری می شده است. لازم به ذکر است در این گورستان فقط افراد محلی دفن نشده اند و یا گاه به طور دست جمعی و یابه طور تکی دفن گردیده اند. گزارشات حاکی از آن است که کاوشهای باستان شناسی در این منطقه منجر به کشف مردی منجر شد که سه هزار سال پیش با آغوش کشیدن شمشیری به خاک سپرده شد است وی به پهلو دفن شده و با دست چپ ،دسته شمشیر نیز روی سینه و در نهایت سر او قرار گرفته است که مشخص می شود او فردی مهمی بوده همچنین در کنار جسد این مرد جنگجو ،خنجر بزرگی نیز کشف شده است و ظروف سفالی و یک ریتون که بخش سر حیوانی آنرا از بین رفته گمان برده میشود سر مار باشد . کشف اشیای رزم وجنگ نشان از آن می دهد که مردمانی که سه هزار سال پیش در این منطقه از ایران زندگی می کردند ، جنگجو و مبارز بودند.
مطلب را به دنباله بفرستید:
درود و صد درود
این کتاب بسیار خواندنی و کتابی است که جای تعمق بسیار دارد و با بیان کلمات آشنا و ساده آدم را به دنیایی دیگر می برد،ضمنا با تشکر از خانم عرفان نظرآهاری از این کتاب بسیار جابلشان قسمتهایی از این کتاب را برای شما علاقمندان در این وبلاگ میگذارم .
امیدوارم لذت ببرید :
((لیلی خودش را به آتش کشید))
خدا گفت : زمین سردش است.چه کسی می توند زمین را گرم کند؟
لیلی گفت: من
خدا شعله را به او داد.لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت
سینه اش آتش گرفت .خدا لبخند زد ،لیلی هم
خدا گفت : شعله را خرج کن ،زمینم را به آتش بکش.
لیلی خودش را به آتش کشید،خدا سوختنش را تماشا کرد
لیلی گر میگرفت،خداحافظی می کرد
لیلی می ترسید، می ترسید آتشش تمام شود
لیلی چیزی از خدا خواست ،خدا اجابت کرد
مجنون سر رسید،مجنون هیزم آتش لیلی شد
آتش زبانه کشید،آتش ماند،زمین خدا گرم شد
خدا گفت :اگر لیلی نبود ،زمین من همیشه سردش بود.
در صورت تمایل با اجازه خانم آهاری ادامه اش را برایتان می گذارم.
لطفا از نقطه نظراتتان من را آگاه کنید: vernahamed77@yahoo.com
در صورت تمایل میتوانید با خانم عرفان نظر آهاری از طریق ایمیلشان مکاتبه کنید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
با درود بر تمام ایرانیان
وقتی پیغام را گذاشتم خواستم ببینم چند نفر توجه به این اتفاق و یا از این جریان اطلاع دارند...خب جواب جالبی نگرفتم !!!!![]()
اقای بروجردی که بعضی ها ایشان را خمینی دوم میگویند و یا رهبری دیگر در نیمه شب همان روز توسط ماموران ضد شورش در خیابان آزادی تهران که از ماشین های آمبولانس خارج شده و با زدو خورد مردم را متفرق یا دستگیر کردند طبق گزارشات چند نفری هم گشته بجا گذاشتند واقعاً جای تاسف دارد در حدود 200 نفر در داخل کوچه و در حدود 1500 نفر به طور تقریبی از عصر تا صبح روز بعد ماجرا در آنجا بودند ،در شروع آقایان لباس شخصی یا واضح تر بگم عقده ای ها با دادن شعار دوستاران آقای بروجردی را می ترساندند البته در آخر با دادن فحش های دلپذیر و دلچسب و خانوادگی آنها را تا ببیمارستان و جاهای نامعلوم دیگر بدرقه کردند ... حا لا گو گلاب بیاد بگه که بعد از تحریم جشن ملی اعلام می کنم راست راستی این جا... باورش شده وکیل مردم !! مردم با چوب و.. ماموران با اسلحه هایی که واقعا در ایران لنگه اش پیدا نیست مثل موتور هایی که برای تعقیب بهتر فقط دست مامورین عرب تبار ایرانی نمای وطن فروش است از مردم استقبال کردند بیچاره مردم که فکر می کردند نیروی انتظامی برای امنیت تلاش می کنند ...اوخی خیلی عذاب کشید این سردار طلایی... فردای آن روز بعد از اینکه به دستور سردار با غیرت وطن دوست ما که بعضی اوقات لبنان و فلسطین را با وطن خودش اشتباه می گیرد _ بیچاره تقصیر نداره..مجبوره_ کوچه و خیابان از خون و .. شسته شدو صبح روز بعد جلسه ای در تهران به تمام مطبوعات و مطبوعات (راستش را بخواهید می خواستم بگم رسانه ها گفتم که خب ما که رسانه مردمی نداریم ان هم مال از ما بهتران است ) دستور داده شد در باره این اوضاع گزارشی داده نشود.البته در bbc و ccn چند جای دیگر گزارشی داده شد فقط یادشان رفت قبل از پخش با دفتر بیت (خانه) تماس بگیرند تا صلاح و مشورت کنند..در حال حاضر خبری از آقای بروجردی در دست نیست ولی گفته می شود تمامی خانواده ایشان دستگیر و به جای نا معلومی برده شده اند. البته سن ما قد نمی دهد درباره صاحب جمکران صحبتی کنیم ولی باید بگم که اون آقا هم به وعده هایی مردم را از سال 1350 گیج خودش کرد و با توجه به اینکه مردم ما مردم یک کلاغ و چهل کلاغ هستند از یک آدم بیسواد که فقط می خواست خوبی کند ولی کبابش کردند کاری بکند ....افسوس که حا لا حالا ها باید تاوان ندانم کاری بزرگان خودمان را باید بدهیم .
چندی است در تلویزیون و ... چیز جالبی میبینم آن هم اسرار بر خرافات و صحبتهای پوچ و گول زنک که البته کم هم مخاطب ندارد ...از فارغ تحصیل امیر کبیر بگیر که بخاطر دوری از محل زندگیش به هر سازه دولت می چرخد تا به آن مامور که برای اینکه شرمنده پیش خانواده نباشد باید به اراجیف این آقایان گوش دهد ...چطور ما باید به عقاید آنها که خیلی از مطالبش پایه و اساس درستی ندارد احترام بگذاریم ولی آنها تا 2 صبح بلندگوی مسجد را رو به خیابان همسایه های بد بخت بلند کنند که چی ..آقا شما هم بیا عبادت ...تا کی تا کی تا کی تاکی باید فرزندان نسل کوروش باید به آنچه که در گذشته داشتند افتخار کنند تا کی باید بگن که ما از نسل داریوش کبیر و آهورا مزدا هستیم به پرچم سه رنگ زیبا با ارم شیرو خورشید که با چسباندن طاغوتی بودن شیر وخورشید آن را از ما گرفتندو ارم یک شاخه مذهبی هندو ها را بر این پرچم زیبا با قدمت چند صد ساله گذاستند ....حالا به چه چیزی افتخار بکنیم انرژی هسته ای که یک نیروگاه آن 1 میلیارد دلار _به گفته انجمن سخن پراکنی رژیم_ بعدش آمریکا طی برآورد اگه اشباه نکنم 10 نیروگاه را بامبلغ 500 میلیون دلار خواهد ساخت یا به کشاورزی خودمان که همه را از ما گرفتند و فقط شدیم وارد کننده آن هم ته مانده اروپایان را و یا شاید به افتخارات نفتی که تاچند سال دیگر اوضاع از این که هست بدتر میشود یا به فقر بیچارگی و فحشا و بیکاری و فرارمغزها و سیستم اداری عالی و ... . فقر اطلاعاتی مردم را چنان در خودشان فرو بره است که صبح تا شب به دنبال یک لقمه نان آن هم اگه پیدا شود هستند و طوری مردم وا مانده هستند که از هرگونه حرکتی در مانده هستند دیگر کسی بدنبال این نیست که جشن های سالانه ایرانیا چه هست جشن مهرگان چه است نوروز چه است و تازیان چه بلاها بر سر ایران آوردند و چه برایران و ایرانی گذشت را بخواهند بدانند مردم نیازی نمی بینند .....حالا هم حتماً خیلی کسان که این مطلب را می خوانند به من می خندند و بی خیال از کنار مسائل که در این چند ساله از مردم دیده شده از این هم می گذرند....ای جوان همت بلند دار !!!!باید گفت نگفتن خطاست.
- منتظر انتقادات و پیشنهادات شما دوستان هستم!! ![]()
مطلب را به دنباله بفرستید:
درود بر جوانان پاک که جای بر این گربه خفته دارند و از نسل آریاییند!!!
خبر رسیده که در تهران در میدان آزادی و همینطور اطراف منزل آیت الله بروجردی درگیری هایی بوجود آمده از دوستانی که اطلاعاتی در این زمینه دارند خواهش می کنم من رو هم در جریان اتفاقات بگذارند....با تشکر از زحمتی که می کشید!!!
مطلب را به دنباله بفرستید:
ترانه گیلکی
سلامی گرم ب می هم زبانان گول گولاب
- امیدوارمه کی شی می حال خب ببه واز می ترانه هان که ای شمه ره نهم لذت ببر ده بید ، البته گفتنیه کی کسی پیغام پسغامی هم ننه کی پیسقالکه سر کمی امی دیل خوش ببه من کی نفهمم یعنی 1 تا 2 دقیقه برای اینکی شی می هم زبانه ره پیغام بنید اَنقدر موشکیله کی نت نید.... به هر شیکل من جو ار سونه می ترانه ن هم تا گیلک زبانان لذت ببرید و تا ایپچه اشنه زبان خب ببه ...راستی من عشقه گومه کودم اگه بتانید مره راه نشان ب دید مره خوشحاله کونید!!!
(( جان لیلی ))
همه گیدی مرا رسوا بو کودهِ همه کس گه عجب شیدای اَ رِی
لیلی تره من خوش دارم از دیل و از جان لیلی
تو بالای تلار من در زمینم تو نارنج پوست کنی من در کمینم
تی اَ مراَ جو خوس بازی چی خوش خوش
الهی کُری تی داغَ نی دیدم
لیلی تره من خوش دارم از دیل و از جان لیلی
اگه می یار ایسی را یانَ بی یا اگه را یان نبو باغانَ بی یا
اگه دی نی کی دو شمن در کمینهَ سفید ماهی بوبو رو خانَ بی یا
..... شی می جولانِ قوربان .......
می سفید ماهیه بیده اید می سلام برسانید فقط مواظب بی بید انه جولان گولاز تنواده....
ای خدا کی به منم شیدا ببم!!!!!! اوی لیلی تی رافا ایسم تا با یی...............
مطلب را به دنباله بفرستید:
درود به وبلاگ دوستان عزیز ![]()
آقای شیرازی مطالب جالب و قابل لمسی را درباره وبلاگ نویسی بیان کردن که لازم دانستم در اینجا برای شما قرار بدم البته این مصاحبه چندی پیش انجام گرفته.......
عليرضا شيرازي، در گفتوگو با خبرنگار سرويس نگاهي به وبلاگهاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، تصريح كرد:« پرداختن به مباحث اجتماعي از بسياري لحاظ کم خطرتر است، به خصوص هنگاميکه که بحث فيلتر شدن وبلاگ يا پيگيري قضايي وبلاگنويسان مطرح باشد.> وي با اعتقاد بر اينكه يكي از دلايل گرايش به مسايل اجتماعي و کاهش پرداختن به مسايل سياسي، وضعيت و جو سياسي کشور است، گفت: «در سالهاي قبل به خصوص زماني که وبلاگ نويسي از سوي کاربران فارسي زبان شناخته و مورد استفاده قرار ميگرفت، جو سياسي به شکل ديگري بود و مباحثي همچون اصلاحات و همچنين وجود روزنامههاي سياسي و با گرايشهاي مختلف، خود دليلي براي توجه بيشتر به مسايل سياسي بود و حتي در جريان انتخابات رياست جمهوري نيز شاهد فعاليت و توجه وبلاگ نويسان به مسايل سياسي بوديم . اما طبيعي است که با کاهش حرارت مسايل سياسي در کشور، اين شرايط در وبلاگهاي فارسي هم منعکس شود >. مدير بلاگفا همچنين دربارهي وبلاگ نويسي با نام مستعار گفت: « دلايل زيادي دارد که با توجه به نوع محتوا و اهداف وبلاگ نويسي قابل تمايز است. طبيعي است که برخي وبلاگ نويسان سياسي با توجه به نبود قوانين روشن و مشخص نبودن حد و مرزها ، تغيير فضاي سياسي کشور و همچنين بازداشتها و پيگيريهاي قضايي مطالب خوب را با نام مستعار بنويسند.» وي همچنين يکي ديگر از دلايل مستعار نويسي را ناشي از مسايل اجتماعي و فرهنگي ايرانيان دانست و گفت: «بسياري از افراد تمايلي ندارند همکاران، افراد نزديک خانواده، فاميل و يا دوستانشان مطالب احساسي يا خاطرات آنها را با دانستن دقيق هويت ايشان مطالعه کنند و يا نسبت به گرايشهاي سياسي آنها مطلع شوند.» شيرازي افزود : « در بسياري از اين موارد وبلاگ نويسان تنها نام کوچک خود را به عنوان نويسنده انتخاب ميکنند و اين مورد در بسياري از کشورهاي ديگر هم رايج است. حال آنکه در ايران به دليل روابط نزديک خانوداگي ، برخي تفاوتهاي فرهنگي و همچنين نبود مرزهاي مشخص بين زندگي شخصي و محيط کار اين مساله نمود بيشتري دارد.» وي در خصوص ركود نسبي در وبلاگ نويسي اظهار داشت: « اين مساله شايد تنها در مورد وبلاگهاي سياسي صدق کند و در واقع آمار سرويسهاي وبلاگ فارسي نشان از آن دارد که همچنان بر بازديدکنندگان و تعداد وبلاگهاي فعال افزوده ميشود. همچنين طبيعي است که در ماههاي قبل از انتخابات رياست جمهوري فعاليت وبلاگهاي سياسي بيشتر و بر حجم مطالب سياسي در کل وبلاگهاي فارسي افزوده شود، که طبيعتا پس از انتخابات اين جريان فروکش کرده است.» مدير بلاگفا دليل ديگر اين موضوع را کاهش انگيزه وبلاگ نويسان قديمي دانست و گفت : « در واقع عمر فعاليت بسياري از وبلاگها تنها دو يا سه سال است و در سالهاي قبل رشد وبلاگ نويسي و وبلاگ نويسان تازه کار آنقدر بالا بود که کاهش فعاليت و عدم فعاليت وبلاگهاي قديمي تر چندان نمود نداشت.» وي افزود : « رشد کاربران اينتنرت به خصوص کاربراني که صاحب نظر هستند، در سال اخير آنقدر بالا نبوده است و با بي انگيزه شدن وبلاگ نويسان قديمي ديگر جايگزين مناسبي براي آنها وجود ندارد و اين در حالي است که با توجه به اينکه امروز، بسياري از کاربران جديد اينترنت در ايران نوجوانان هستند بسياري از وبلاگهاي جديد نيز توسط همين قشر ايجاد ميشود و طبيعتا اين قشر علايق متفاوتي دارد
.»
مطلب را به دنباله بفرستید:
درود بی پایان ....!
- امیدوارم که مطلب قبلی را خوانده و کمی بیش تر در باره استان و مشکلات آن درک بهتری داشته باشید، کمو بیش در روزنامه های گیلان که مخاطب چندانی ندارند و همچنین روزنامه های کشور در باره بیکاری در استان و تعطیلی این شرکت و ان کارخانه نوشته می شود که به تازگی یک تعداد دیگر از کارخانه ها به جمع این تعطیلی ها پیوستن این درحالی است که در استان همجوار ما اردبیل فلان کارخانه با وام کلان و بسار سرکت آقازاده و آقا دایی افتتاح وشرع به کار میکند،راستش را بخواهید بایدم کسی به این استان اهمیت ندهد چرا که وقتی مسئولین هرچند کم بومی رحمی به حال جوانان نمیکنند میخواهد کسی دیگر به حال آنها چه کار بکند،کمی در شهر قدمی بزنید فقط افزایش روز یه روزه اتومبیل ها که به دنبال این یکی و آن یکی هستند و بعد عمری با بای گرامی خلاصه یک جوری در زمان به تنگ آمدن حالی به جوان مربوطه می دهد،در مورد دخترها که باید گفت یا در فکر مد جدید سال و یا در فکر این کدام آدم بخت برگشته به سراغ انها آمده و انان نیز به قول معروف چتر بشن رو سر ان جوان بدبخت بدون انکه کمی با دید بهتر نسبت به مسائل پیش روی خودشان توجه ای نشان دهند...و الا آخر ..بله ..یک واحد دیگر به نام واحد صنعتی زگال شمال که تولید کننده مدادپاکن و مدارنگی بود تعطیل شد به گفته ر-اعتماد تعداد بیکارشدگان از قرار معلوم در حدود 30 نفر است ،کارخانه چوکا هم که در شهرستان طالش واقع است شروع به بیرون کردن کارگران خود کرده از همه جالب تر کارخانجات صنایع پوشش در رشت که یکی از بزرگترین صنایع نساجی در کشور و خاورمیانه است دچار تزلزل شده و از قرار معلوم نفسهای آخر را می کشد، از طرف دیگر کارخانه های صدف کوبی که در سالهای گذشته زاد هم بوده اند نیز روز به روز تحت فشار محیط زیست بدون اینکه کمکی یا حتی راه حلی بیش رو آنها بگذارند تعطیل و به خرابه تبدیل شده است .....
اگر اطلاعات و یا انتقاد وپیشنهادی دارید خوشحال میشم بشنوم ،لطفا با ایمیل من تماس بگیرید.![]()
مطلب را به دنباله بفرستید:
سلا م دوستان!!
- چندی پیش خبر برخورد دو هواپیما که یکی بویئنگ 737 و آن یکی یک هواپیمای جت پیشرفته در رسانه های ما به طور خیلی گسترده به عرض ملت ما!!! رسید، حال از زمانی که چنین اتفاقی برای هواپیماهای ما بیفتد البته جای نگرانی نیست چون در کشور اصلاً هواپیمای شخصی دور نمی زند چه برسد به جتش آن هم پیشرفتش!!!!! لازم به ذکر که حالا قرار یک هواپیمای تک موتوره به نام فجر (عجب ذجری بشه برا آقازاده ها) به طور انبوه ساخته بشه حالا یکی نیست به این ها بگه بابا جان شما که رو سرویس توپولف و تفالو و خیلی از هواپیماهای داخلی ماندید هواپیمای شخصی ساختن تون چیه!!!! اونم حتماً طبق سفارش آقازاده x بوده که راحتر به دوبی عزیمت فرمایند و از تاخیرات چندین ساعته هواپیماهای داخلی چه اجاراه ای و غیره در امان باشند !!!شاید هم این ها رو برای زمان استراری ساختن تا بتوانند زمانی که اوضاع کیش میشی شد به قول برو بچ فلنگو ببندند.وای به اون هواپیمای شکاری که چند وقت پیش سوسو شو به آمریکای جنایتکار !!!!!!!(با پوزش از آقا بوشه ) می دادند بیبینید اون چه از آب در بیاد... ببخشید پر چانگی کردم از موضوع اصلی به درو شدیم این مطلب و از ر-اعتماد خواندم که به نوشته شاکری گزارشگر نیویورک تایمز و مجله مسافران هواپیماهای تجاری می باشد، یک نکته برای من جالب بود گفتم شما ها هم لذتش و ببرید آن هم واکنش خلبان جت شخصی بود که به فکر خلبانان بزرگی که تا همین چند وقت پیش داشتیم و بخاطر اینکه مزاحم بعضی ها نشن گفتیم تشریف ببرید تو کشورهای اروپایی وآمریکای خلبانی کنید که حالشو اونا ببرند ..بله ..این داستان واقعی از آنجا شرع می شود که پرواز در ارتفاع 37 هزار پایی در یک آسمان آبی،استفاده از امکانات پیشرفته و منظره زیبای طبیعت سر سبز وزیبای آمازون یک تجربه فوق العاده برای یک نویسنده و گزارشگر بود. اما ناگهان این سفر کم نظیر به تجربه تلخ و غیر قابل توصیفی بدل شد،چرا که جت پیشرفته خصوصی ناگهان به یک بویئنگ 737 خطوط هوایی برزیل برخورد کرد ،یک بالش شکست و باعث سقوط این هواپیما شد در این برخورد جو شاکری و6 سرنشین جت خصوصی زده ماندند و 155 سرنشین بویینگ 737 کشته شدند. ناگهان بدون آنکه اخطار بگیرند یک صدای بلند و وحشتناک شنیدند و یک برخورد محکم و با ورنکردنی را تجربه کردند بعد یک سکوت عجیب همه جا را فراگرفت ،وفقط صدای موتور هواپیما می امددر زمانی که شارکی از پنجره به بیرون نگاه کرد متوجه شد که بال شکسته و بنزین در حال نشت است و ارتفاع هواپیما کم تر و کم تر می شود..در این زمان خلبان وکمک خلبان در خونسردی بلا فاصله مشغول پیدا کردن محلی در روی نقشه برای فرود اضطراری بودند در روی جنگلهای انبوه آمازون مکان مسطح که بشود فرود آمد بسیار کم است و سرانجام خلبان متوجه یک فرودگاه نظامی نیروی هوایی را پیداکرد و بعد از در خواست فرود اضطراری هواپیما را به سلامت به زمین نشاند، همه خوشحال از زنده ماندن ولی بعد از شنیدن خبر مرگ سرنشین های هواپیمای مسافربری همه در بهت و حیرت فرو رفتند حال جالب اینجاست که هر دو هواپیما از سیستم هشدار بنزدیک شونده موانع هوایی بهره می بردند و چرا یک هواپیمای بویینگ737 سالم می ماند ولی.....شاید اشتباه انسانی ویا شاید یک اشتباه درسیستم ناوبری هواپیما....کدام یک؟!!
امیدوارم هیچ وقت چنین اتفا قاتی در کشور ما رخ نده با توجه به مساعدت آمریکا برای فروش قطعات بویینگ و ایرباس و بازسازس خطوط هوایی ایران (اگه اقایون غیرتی نشن) خبر امیدوار کننده ای تا ما هم با امنیت بیشتر وراحتر از قبل در سفرهای هوایی باشیم ..... ![]()
مطلب را به دنباله بفرستید: