در مورد آنچه کوروش پس از فتح بابل انجام داده است ، سند ی به دست آمده که به استوانه ی کوروش معروف است. استوانه ی کوروش کبير در خرابه های بابل پيدا شده و اصل آن در موزه ی بريتانيا نگهداری می شود. اين استوانه را باستانشناسی به نام هرمزد « رسام » در سال ۱۸۷۹ ميلادی پيدا کرده است. بخش بزرگی از اين استوانه اينک از بين رفته است ولی بخشی از آن که سالم مانده است سندی مهم و تاريخی است مبنی بر رفتار جوانمردانه ی کوروش کبير با مردم شهر تسخير شده ی بابل و نيز يهوديانی که در اسارت آنان بودند. گوينده ی خط های آغازين اين نوشته نامعلوم است ولی از خط بيست به بعد را کوروش کبير گفته است. و اينک متن استوانه :
۱) « کوروش» شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه توانا ، شاه بابل ، شاه سومر و اکد.
٢) شاه نواحی جهان.
۳) چهار[ ...... ] من هستم [ ...... ] به جای بزرگی ، ناتوانی برای پادشاهی کشورش معين شده بود.
۴) نبونيد تنديس های کهن خدايان را از ميان برد [ ...... ] و شبيه آنان را به جای آنان گذاشت.
۵) شبيه تنديسی از ( پرستشگاه ) ازاگيلا ساخت [ ...... ] برای « اور» و ديگر شهرها.
۶) آيين پرستشی که بر آنان ناروا بود [ ...... ] هر روز ستيزه گری می جست. همچنين با خصمانه ترين روش.
۷) قربانی روزانه را حذف کرد [ ...... ] او قوانين ناروايی در شهرها وضع کرد و ستايش مردوک ، شاه خدايان را به کلی به فراموشی سپرد.
۸) او همواره به شهر وی بدی می کرد. هر روز به مردم خود آزار می رسانيد. با اسارت ، بدون ملايمت همه را به نيستی کشاند.
۹) بر اثر دادخواهی آنان « اليل » خدا ( مردوک ) خشمگين گشت و او مرزهايشان. خدايانی که در ميانشان زندگی می کردند ماوايشان را راه کردند.
۱۰) او ( مردوک ) در خشم خويش ، آنها را به بابل آورد ، مردم به مردوک چنين گفتند : بشود که توجه وی به همه ی مردم که خانه هايشان ويران شده معطوف گردد.
۱۱) مردم سومر و اکد که شبيه مردگان شده بودند ، او توجه خود را به آنان معطوف کرد. اين موجب همدردی او شد ، او به همه ی سرزمين ها نگريست.
۱٢) آنگاه وی جستجوکنان فرمانروای دادگری يافت ، کسی که آرزو شده ، کسی که وی دستش را گرفت. کوروش پادشاه شهر انشان. پس نام او را بر زبان آورد ، نامش را به عنوان فرمانروای سراسر جهان ذکر کرد.
۱۳) سرزمين « گوتيان » سراسر اقوام « مانداء» را مردوک در پيش پای او به تعظيم واداشت. مردمان و سپاه سران را که وی به دست او ( کوروش ) داده بود.
۱۴) با عدل و داد پذيرفت. مردوک ، سرور بزرگ ، پشتيبان مردم خويش ، کارهای پارسايانه و قلب شريف او را با شادی نگريست.
۱۵) به سوی بابل ، شهر خويش ، فرمان پيش روی داد و او را واداشت تا راه بابل در پيش گيرد. همچون يک دوست و يار در کنارش او را همراهی کرد.
۱۶) سپاه بی کرانش که شمار آن چون آب رود برشمردنی نبود با سلاح های آماده در کنار هم پيش می رفتند.
۱۷) او ( پروردگار) گذاشت تا بی جنگ و کشمکش وارد شهر بابل شود و شهر بابل را از هر نيازی برهاند. او نبونيد شاه را که وی را ستايش نمی کرد به دست او ( کوروش ) تسليم کرد.
۱۸) مردم بابل ، همگی سراسر سرزمين سومر و اکد ، فرمانروايان و حاکمان پيش وی سر تعظيم فرود آوردند و شادمان از پادشاهی وی با چهره های درخشان به پايش بوسه زدند.
۱۹) خداوندگاری ( مردوک ) را که با ياريش مردگان به زندگی بازگشتند ، که همگی را از نياز و رنج به دور داشت به خوبی ستايش کردند و يادش را گرامی داشتند.
٢۰) من کوروش هستم ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نيرومند ، شاه بابل ، شاه سرزمين سومر و اکد ، شاه چهار گوشه ی جهان.
٢۱) پسر شاه بزرگ کمبوجيه ، شاه شهر انشان ، نوه ی شاه بزرگ کوروش ، شاه شهر انشان ، نبيره ی شاه بزرگ چيش پيش ، شاه انشان.
٢٢) از دودمانی که هميشه از شاهی برخوردار بوده است که فرمانروائيش را « بعل » و « نبو » گرامی می دارند و پادشاهيش را برای خرسندی قلبی شان خواستارند. آنگاه که من با صلح به بابل درآمدم
٢۳) با خرسندی و شادمانی به کاخ فرمانروايان و تخت پادشاهی قدم گذاشتم. آنگاه مردوک سرور بزرگ ، قلب بزرگوار مردم بابل را به من منعطف داشت و من هر روز به ستايش او کوشيدم.
٢۴) سپاهيان بی شمار من با صلح به بابل درآمدند. من نگذاشتم در سراسر سرزمين سومر و اکد تهديد کننده ی ديگری پيدا شود.
٢۵) من در بابل و همه ی شهرهايش برای سعادت ساکنان بابل که خانه هايشان مطابق خواست خدايان نبود کوشيدم [ ...... ] مانند يک يوغ که بر آنها روا نبود.
٢۶) من ويرانه هايشان را ترميم کردم و دشواری های آنان را آسان کردم. مردوک خدای بزرگ از کردار پارسايانه ی من خوشنود گشت.
٢۷) بر من ، کوروش شاه که او را ستايش کردم و بر کمبوجيه پسر تنی من و همچنين بر همه ی سپاهيان من
٢۸) او عنايت و برکتش را ارزانی داشت ، ما با شادمانی ستايش کرديم ، مقام والای ( الهی ) او را . همه ی پادشاهان بر تخت نشسته
٢۹) از سراسر گوشه و کنار جهان ، از دريای زيرين تا دريای زبرين شهرهای مسکون و همه ی پادشاهان « امورو » که در چادرها زندگی می کنند.
۳۰) باج های گران برای من آوردند و به پاهايم در بابل بوسه زدند. از [ ...... ] نينوا ، آشور و نيز شوش
۳۱) اکد ، اشنونه ، زميان ، مه تورنو ، در ، تا سرزمين گوتيوم شهرهای آن سوی دجله که پرستشگاه هايشان از زمان های قديم ساخته شده بود.
۳٢) خدايانی که در آنها زندگی می کردند ، من آنها را به جايگاه هايشان بازگردانيدم و پرستشگاه های بزرگ برای ابديت ساختم. من همه ی مردمان را گرد آوردم و آنها را به موطنشان باز گردانيدم.
۳۳) همچنين خدايان سومر و اکد که نبونيد آنها را به رغم خشم خدای خدايان ( مردوک ) به بابل آورده بود ، فرمان دادم که برای خشنودی مردوک خدای بزرگ
۳۴) در جايشان در منزلگاهی که شادی در آن هست بر پای دارند. بشود که همه ی خدايانی که من به شهرهايشان بازگردانده ام
۳۵) روزانه در پيشگاه « بعل » و « نبو » درازای زندگی مرا خواستار باشند ، بشود که سخنان برکت آميز برايم بيايند ، بشود که آنان به مردوک سرور من بگويند : کوروش شاه ستايشگر توست و کمبوجيه پسرش
۳۶) بشود که روزهای [ ...... ] من همه ی آنها را در جای با آرامش سکونت دادم.
۳۷) [ ...... ] برای قربانی ، اردکان و فربه کبوتران.
۳۸) [ ...... ] محل سکونتشان را مستحکم گردانيدم.
۳۹) [ ...... ] و محل کارش را.
۴۰) [ ...... ] بابل.
۴۱) [ ...... ] ۴٢) [ ...... ] ۴۳) [ ...... ] ۴۴) [ ...... ] ۴۵) [ ...... ] تا ابديت .
مطلب را به دنباله بفرستید:
(ساختار قدرت در جمهوری اسلامی)
همانطور که در مطالب گذشته گفته شد، يکي از مشخصه هاي پايه اي دولت مدرن وابستگي متقابل نهادهاي دولت و جامعه مدني به يکديگر است. به لحاظ اقتصادي، اين امر بدين معني است که دولت بر فراز جامعه نمي نشيند و برآن سيطره اقتصادي ندارد، بلکه بين دولت و جامعه مدني وابستگي و ارتباطي متقابل و ارگانيک وجود دارد. از اين منظر، تحولات ساختار اقتصادي ايران در دوره جمهوري اسلامي در واقع در جهت عکس مقتضيات دولت مدرن حرکت کرده و از الگوي دولت مدرن فاصله گرفته است. با روي کار آمدن جمهوري اسلامي بخش عمده اقتصاد به مالکيت دولت در آمد و تحت سيطره نهاد دولت قرار گرفت، بطوريکه در سال 2002 سهم شرکت ها و موسسات دولتي در بودجه کل کشور بالغ بر %66 بود. به لحاظ نيروي انساني، تعداد کارکنان دولت در دوره جمهوري اسلامي متجاوز از چهار برابر شده، يعني افزايش آن نزديک به سه برابر افزايش جمعيت بوده است. افزون بر اين، مجموعه اي از سياست ها و قوانين نسنجيده ساختار حقوقي کشور را شديدا ناهنجار ساخته، بصورتيکه ساختارحقوقي کشور در زمينه هاي مهمي همچون قوانين بازار کار، سرمايه گذاري، به ويژه سرمايه گذاري خارجي، کنترل انحصارات و تنظيم رقابت، به جاي تسهيل امر توسعه اقتصادي، عملا بصورت مانعي در برابر آن عمل ميکند. به لحاظ اقتصادي، اکنون نهاد دولت برفراز اقتصاد و جامعه مدني قرار دارد و با مداخله گسترده در امور اقتصادي، سيستم انگيزه هاي اقتصادي را شديدا مخدوش کرده، موجب گسترش فساد و رانت خواري و افت کارآيي توليد گرديده است. بي شک، اين تغيير ساختاري دليل عمده عملکرد ضعيف اقتصادي، افت کارايي، پيدايش کمبودها و تنگناهاي اقتصادي، بالا رفتن هزينه توليد، افزايش تورم، بحران بيکاري و گسترش سرطاني فساد اداري و رانت خواري در جمهوري اسلامي ميباشد.
درمجموع، در جمهوري اسلامي تجربه دولت مطلقه همچنان ادامه دارد. با اين تفاوت مهم که سمت و سوي آن بيشتر در جهت بازگشت به ساخت قديم قدرت است تا حرکت در جهت ساخت مدرن دولت. در مقايسه با ساختار قدرت در دوره پهلوي، چند نکته زير شايان توجه است:
· اولا، درعصر پهلوي دولت مطلقه عمدتا داراي ماهيتي سکولار بود. اما در عصر جمهوري اسلامي، در تحليل نهايي، قدرت و قانون داراي منشاء الهي است که به نماينده پروردگار يعني نهاد دين و بطور مشخص ولي فقيه واگذار شده است.
· دوما، درعصر پهلوي دولت مطلقه در خدمت نوسازي آمرانه جامعه قرار داشت، اما در عصر جمهوري اسلامي دولت مطلقه عمدتا درخدمت "اسلامي" کردن جامعه قرار دارد.
· سوما، نظام سياسي پهلوي در مجموع جهان غرب را حامي اهداف سياسي خود ميدانست و هويت سياسي خود را در اين راستا تعريف کرده بود و با کاربرد يک سياست خارجي نسبتا سنجيده توانسته بود در عمل از پشتيباني کشورهاي غرب و بلوک شرق بطور همزمان برخوردار شود و اين پشتيباني را در جهت پيشبرد برنامه هاي اقتصادي کشور بکار گيرد. اما جمهوري اسلامي هويت سياسي خود را بر پايه ستيز با جهان غرب بنا کرده است و جهان بيني و ماهيت اهداف خود را مغاير با منافع جهان غرب ميداند. به همين دليل تجربه دولت مطلقه درعصرجمهوري اسلامي به نحوي سيستماتيک با بحرانهاي بين المللي همرا بوده و ميباشد. اين امر به نوبه خود امر توسعه اقتصادي – سياسي کشور را با مشکلات پايه اي بسيار بزرگي مواجه ساخته است.
· چهارم، درعصر پهلوي، به استثناي يک دوره از حکومت رضا شاه که طي آن برنامه هايي نظير کشف حجاب به نحوي آمرانه به اجرا گذاشته شد، در مجموع مداخله دولت در امور خصوصي مردم نسبتا محدود بود. اما درعصر جمهوري اسلامي مرز ميان حوزه هاي خصوصي و عمومي در هم پاشيده است و نهاد دولت به منظور "اسلامي" کردن جامعه به نحوي گسترده و سيستمانيک در حوزه شخصي مداخله ميکند.
پنجم، درعصرپهلوي روند شتابان نوسازي، طبقات و اقشار سنتي جامعه را به حاشيه راند، شکاف بين آنها و حکومت را عميق تر ساخت و به اين ترتيب پايه هاي اجتماعي حکومت را متزلزل کرد. از سوي ديگر، درعصرجمهوري اسلامي روند اسلامي کردن جامعه، مداخله گسترده دولت در حوزه شخصي و ستيزه مستمر آن با جهان خارج از اسلام، اقشار و طبقات مدرن را که موتور توسعه اقتصادي و سياسي جامعه ميباشند از حکومت بيگانه کرده و از اين منظر کار توسعه اقتصادي و سياسي کشور را دشوارتر ساخته است. درعمل جمهوري اسلامي ناچار به پذيرش پاره اي از مفاهيم دولت مدرن شده است. اما مجموعه عوامل و مشخصه هاي فوق موجب ميشود که ساختار قدرت در جمهوري اسلامي به صورت مانعي در برابر تکوين دولت مدرن و توسعه اقتصادي و سياسي کشور عمل کند.
مطلب را به دنباله بفرستید:
می خواستم از همه دوستان معذرت بخوام برای نپرداختن به استان خودم گیلان و شهر خودم رشت ...
در حال حاضر به علت دوری ازوطن برایم دشوار است..
با باتشکر و ارزو روزهای خوب برای شما دوستان
بدرود
مطلب را به دنباله بفرستید:
در بخش اول در رابطه با دولت مدرن و ساختار آن صحبت شد ،حال در بخش دوم شما را با رابطه دولت مدرن و توسعه اقتصادی آشنا می کنم :
دولت مدرن و توسعه اقتصادي
ملاحظات نظري و تجربي، هر دو حاکي از آنند که بين تکوين دولت مدرن و توسعه اقتصادي همبستگي متقابل، ارگانيک و نيرومندي وجود دارد. به لحاظ تاريخي، دولت مدرن اساسا در روند انقلاب صنعتي و زايش سرمايه داري شکل گرفت و به نوبه خود نقش مهمي در شکل گيري و شکوفايي نظام سرمايه داري ايفا نمود. دولت مدرن با ايجاد يک نظام سياسي يکپارچه و مرکزي، استقرار حکومت قانون، غير شخصي و مقيد کردن قدرت به قانون، ايجاد يک بوروکراسي مرکزي و کارآمد، تحکيم وحدت ملي، گسترش زبان و فرهنگ مشترک، يکسان سازي استانداردها و قوانين، ايجاد بازار ملي فراگير، ايجاد نظام حقوقي و تضمين کارکرد بازار در چارچوب قوانين، ايجاد نهادها وساختارهاي لازم براي کارکرد بازار، تنظيم و هماهنگ سازي فعاليتهاي بازار و تامين محيط امن و با ثبات براي سرمايه گذاري، نقشي حياتي در توسعه اقتصادي جهان نوين ايفا نموده است.
از سوي ديگر، ملاحظات نظري و تجربي، هر دو حاکي از آنند که مداخله بيش از اندازه و نسنجيده دولت در امور اقتصادي به صورت مانعي در برابر توسعه اقتصادي عمل ميکند. سيطره نهاد دولت بر اقتصاد، انگيزه فردي براي بهبود کارآيي را از بين ميبرد، انظباط مالي کل سيستم را تضعيف ميکند و به فعاليتهاي غير مولد و اتلاف انبوه منابع مي انجامد. در حوزه علم اقتصاد و علوم سياسي و اجتماعي نظرات متعددي مطرح شده اند که بر خطرات مداخله گسترده دولت در امور اقتصادي تاکيد دارند. بر اساس نظريه «کارفرما – کارگزار»، بوروکراتها و کارمندان دولت مانند عاملين بخش خصوصي، درپي حداکثرسازي منافع اقتصادي خود ميباشند و به دليل توزيع نابرابراطلاعات بين مردم (کارفرما) و بوروکراتها (کارگزاران) و اطلاعات بيشتر بوروکراتها درمورد موسسات دولتي، عامه مردم نميتوانند برعملکرد بوروکراتها نظارت موثري داشته باشند. لذا، مداخله دولت در اقتصاد با سرعت به ابزاري در دست بوروکراتها براي تامين منافع شخصي تبديل ميشود. بر اساس نظريه رانت خواري، مداخله نادرست دولت دراقتصاد، افراد جامعه را ترغيب ميکند تا جهت تاثيرگذاشتن برتصميمات بوروکراتها و کارمندان دولت بخشي ازمنابع جامعه را صرف فعاليت هاي غيرمولد، براي مثال پرداخت رشوه به بوروکراتها و کارمندان دولت جهت دورزدن موانع ايجاد شده، نمايند که خود موجب اتلاف منابع و گسترش فساد ميشود. از سوي ديگر، بر اساس نظريه تصلب نهادي، مداخله دولت در امور اقتصادي موجب پيدايش انعطاف ناپذيري ساختاري وتصلب نهادي دربازار شده، مانع ازعملکرد بهينه بازار ميشود که دربلند مدت به تخصيص نامطلوب منابع ميانجامد. بالاخره، بر اساس نظريه معروف به مکتب اتريشي ها، در يک جهان بغرنج، با متغيرهاي اقتصادي بيشمار که دايم درحال تغييراند و نا اطميناني قابل توجهي پيرامون ارزش آتي آنها وجود دارد، مقدارداده ها و اطلاعاتي که براي مداخله موثردولت درامور اقتصادي لازم ميباشد، آنقدرزياد است که اين امر را عملا غيرممکن ميسازد.
نظريه هاي بالا، همراه با تجربه کشورهاي متعدد به صراحت نشان ميدهند که مداخله دولت در امور اقتصادي ميتواند داراي پيآمدهاي منفي گسترده اي باشد. اما ازاين مشاهدات نميتوان نتيجه گرفت که مداخله دولت در امور اقتصادي اساسا و هميشه نادرست و مضر است. زيرا اين امر به برداشت يک بعدي و ساده اي از پديده دولت ميانجامد و ضرورت مقابله با نارسايي هاي اقتصاد بازار آزاد را ناديده ميگيرد. تجربه تکوين و توسعه اقتصاد آزاد مبين آن است که اولا نارسائي هاي بازار واقعي است و رفع آنها مستلزم مشارکت نهاد دولت است. دوما، توقف مداخله دولت در امور اقتصادي خود به خود به پيدايش و شکوفايي اقتصاد آزاد نمي انجامد. بلکه انجام اين امرمستلزم رهبري و شرکت فعال دولت درايجاد نهادهاي لازم براي پاگيري و رشد سالم اقتصاد آزاد است. درمجموع، نهاد دولت داراي نقشي پايه اي و انکارناپذير در امر توسعه اقتصادي است که موارد عمده آن عبارتند از ايجاد چارچوب حقوقي، تضمين عملکرد بازار درچارچوب قانون، رفع نارسايي هاي بازار، نهاد سازي، هماهنگ سازي نهادها، تنظيم اقتصاد کلان، ارائه چشم انداز استراتژيک، مديريت پروسه تحولات ساختاري، تنظيم تنشهاي ناشي از تحولات ساختاري و تهيه و اجراي دستور کار اجتماعي.
مداخله دولت در امور اقتصادي هنگامي موفق و مطلوب خواهد بود که برپايه استراتژي روشني استوار باشد که بتواند از خطر رشد کنترل نشده دولت جلوگيري کند و پيآمدهاي نامطلوب مداخله دولت در امور اقتصادي را به حداقل برساند. اين امر مستلزم طراحي درست مداخله دولت دراقتصاد و استفاده ازمکانيزم هاي موثر، جهت کنترل وحفظ ديسيپلين نهاد دولت است. موفقيت در اين کار به نوبه خود به ساختار سياسي جامعه بستگي دارد. در مجموع، انجام اين مهم درچارچوب يک نظام سياسي دموکراتيک آسانتر و امکان پذيرتر است.شناخت ساختار و ويژگي هاي دولت مدرن و دريافت رابطه متقابل بين دولت مدرن و توسعه اقتصادي، شاخصهاي مناسبي براي بررسي علل عقب افتادگي سياسي و اقتصادي ايران بدست ميدهند. به باور بسياري از نظريه پردازان دليل عقب افتادگي سياسي و اقتصادي ايران را ميبايست در ويژه گي هاي ساختار قديم قدرت در ايران وعواملي که موجب تداوم آن شده اند جستجو کرد.
اگر نظر یا پیشنهادی دارید خوشحال می شوم که بشنوم !!
مطلب را به دنباله بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید: