تبليغاتX
حامد گیلان
اجتماعی،فرهنگی،علمی،سیاسی و...

ایران ویحرین...


دولت ایران در مدت یك و نیم قرن حاد شدن مسأله بحرین (‌1820 -1970 )‌و دخالت و سلطه انگلستان بر آن جزیره،‌ هیچگاه جدایی بحرین از خاك ایران را نپذیرفت ولی در عین حال قدرت انجام عمل حادی علیه انگلیس را نیز نداشت.
مجمع الجزایر بحرین از قدیم الایام بخشی از امپراتوری ایران پیش از اسلام بوده است،‌ولی اعراب ساكن آن جزیره به علت دوری از شعاع عمل حكومت و نیروهای مركزی ایران به طور مكرر مشكلات و دردسرهای زیادی برای حكومت مركزی ایران ایجاد می‌كرد؛‌ بنابراین منطقه خلیج فارس را توأم با اغتشاش و آشوب و راهزنی ساخته بودند. تا اینكه شاپور دوم پادشاه ساسانی ( ملقب به شاپور بزرگ و ذوالكتاف ،‌309-337 م) با قوای كامل و كشتیهای متعدد جنگی به بحرین لشكركشی كرد و شورشیها را با شدت عمل سركوب كرد. به نحوی كه تا زمان سقوط دولت ساسانی به دست اعراب ( 651م.)‌ آرامش كاملی در آنجا برقرار بود. عربها بعد از اسلام تشكیلات اداری سرزمینهای فتح شده را تغییر نمی‌دادند؛‌ زیرا تشكیلات اداری كه جانشین آن كنند نداشتند به جای آن،‌ از مرد م آن سرزمینها كه آنها دارای تمدن و فرهنگی درخشان و بعضا بالاتر از تمدن اعراب بودند برای ایجاد و اداره تشكیلات اداری – اسلامی استفاده می‌نمودند و این روش به آنان كمك شایانی می‌كرد.
بحرین از آغاز تشكیل امپراتوری اسلامی و بویژه در عصر بنی امیه ،‌از مركزیتی ویژه در حركتهای سیاسی و برخوردهای عقیدتی در منطقه خلیج فارس برخوردار شد. در سال 72 ه. ق (‌691 م . )‌ گروهی از خوارج به رهبری "‌ ابوفدك "‌ قیام بزرگی علیه حكومت اموی بر پا كردند و بحرین را از تابعیت خلفای اموی خارج ساختند فردی به نام "‌ مسعود بن ابی زینب عبدی "‌ در سال 105 ق . با اخراج والی اموی حدود بیست سال بر این مجمع الجزایر حكومت مستقل داست. در سال 151 والی بحرین ضد حكومت خلفا قیام كرد. حدود صد سال بعد قیام بردگان و سیاهپوستان منطقه به رهبری فردی ملقب به "‌ صاحب الزنج "‌ تمامی خلیج فارس را تحت تأثیر قرار داد. به دنبال آن گروهی دیگر به رهبری فردی ایرانی به نام "‌ ابوسعید بهرام جنابی "‌ (‌یا گناوه‌)‌ علیه حكومت خلفا قیام كردند و یك جنبش آزادیخواهی را در منطقه گستراندند این جنبش كه قیام ابوسعیدی یا قرمطی ( ابوسعید از پیروان حمدان قرمطی بود )‌نام گرفت،‌ از سواحل ایرن آغاز شد و ابوسعید با رفتن به بحرین آنجا را كانون مناسبی برای تحرك یافت .
پس از حمله اعراب به ایران و اشغال این كشور ،‌ بحرین كماكان جزء ایران اسلامی باقی ماند.و تا قبل از قدرت رسیدن سلسله صفویه - كه پس از مدتهای طولانی ایران مجددا دارای یك حكومت واحد و متمركز شد- سرزمین ایران شاهد حكومتهای غیر متمركز و محلی متعددی بود كه همواره در رقابت قدرت و جنگ و نزاع با یكدیگر بودند ،‌ بویژه اینكه ،‌حمله وحشیانه و گسترده مغولها به ایران نیز (‌در سال 1220 م. )‌همه چیز را بكلی دگرگون و آشفته ساخت ؛ ولی باید اشاره كرد كه بحرین همواره قسمتی از حكومتهای متشكل محلی در بخشهای جنوبی ایران محسوب می‌شد.
تا اینكه در اوایل قرن شانزده میلادی با هجوم استعمار پرتغال به منطقه اقیانوس هند و خلیج فارس (‌در سال 1506) ،‌ بسیاری از نقاط استراتژیك منطقه و از جمله جزیره هرمز و مجمع‌الجزایر بحرین نیز (‌ در سال 1521) به تصرف و اشغال آنها در آمد. پس از گذشت حدود یك قرن از اشغال پرتغالیها،‌ شاه‌عباس در سال 1602 با لشكركشی به بحرین آنجا را از تصرف اشغالگران خارجی آزاد كرد و مجددا به ایران ملحق شد . پس از آن ،‌مجمع الجزایر بحرین مدت 180 سال در اختیار و تحت نظر كامل حكومت ایران بود. سپس ،‌ در سال 1783 (‌یا 1782 ) " شیخ احمد بن خلیفه "‌ از قبیله "‌بنی عتبه "‌ و از خاندان "‌خلیفه "‌ كه از منطقه نجد در مركز عربستان به كویت مهاجرت كرده بود )‌ به این سرزمین حمله و پس از شكست سربازان ایرانی بر آن استیلا یافت . از آن پس،‌ حكومت بحرین با حمایت همه جانبه سیاسی – استعماری انگلستان در اختیار اعضای خاندان "‌ خلیفه "‌ ( آل خلیفه )‌ قرار گرفت.
باید به این نكته مهم اشاره كرد كه وضعیت و ثبات حكومتها در ایران همواره مستقیما در اوضاع سیاسی و سرنوشت بحرین نیز تأثیر گذار بوده است،‌ چنانكه مثلا پس از فوت شاه عباس اول – پادشاه قدرتمند صفوی - ،‌ و ضعف جانشینان او ، راهزنان دریایی عرب تبار مستقر در بحرین نیز شروع به دست‌اندزی به خلیج فارس و مناطق اطراف آن كردند و در واقع تا مدتی اثری از حاكمیت ایران بر بحرین باقی نماند. در خلال این مدت نیز استعمار كهنه و قدرتمند انلیس در رقابت با قدرتهای استعماری دیگر در منطقه،‌ و نیز در راستای سوء استفاده از اوضاع آشفته و نابسمان منطقه و ضعف قدرتهای همجور آن ،‌ شیوخ عرب خلیج فارس را در كنترل و اراده خود در آورد و بالاخره در سال 1820 پس از قلع و قمع دزدان دریایی و برده فروشان ،‌ قرادادها تحت الحمایگی را با رهبران شیخ نشینهای خلیج فارس و از جمله بحرین به امضا رساند ( ر. ك . : بخش استعمار انگلستان )‌.
شیخ سلمان بن احمد ( شیخ بحرین )‌ در ژانیه 1820 "‌قرارداد صلح عموی "‌ یا "‌ قرارداد اساسی "‌ (‌ و در واقع همان قرارداد انقیاد و تحت الحمایگی )‌را با انگلستان امضا كرد،‌ او به علت استحكام قدرت و سلطه اش بر بحرین ، ‌خود را تحت الحمایه انگلیس اعلام كرد و پرچم آن كشور را بر فراز مقر دارالحكومه خود برافراشت!‌ بدین ترتیب ،‌از این زمان به بعد تا مدت 150 سال ،‌بحرین زیر نفوذ و سلطه انگلستان قبل گرفت و طبعا حكومت ایران را با یك مشكل جدی سیاسی و ارضی روبرو كرد.
قابل تذكر است كه "‌ محمد بن خلیفه "‌ حاكم وقت بحرین و نوه سلمان بن احمد با وجود اینكه در سال 1861 پیمانی را با كمپانی هند شرقی انگلیس درباره منع اقدامات جنگی ‌دزدی دریایی و تجارت برده در خلیج فارس امضا كرده بود،‌ زیر بار نفوذ انگلیس نمی‌رفت . به همین علت نیروی دریایی انگلیس در سال 1867 شهر منامه (‌پایتخت فعلی بحرین ) را گلوله باران كرد؛‌ ولی " عیسی بن علی "‌ جانشین وی در سل 1868 طی انعقاد عهدنامه‌ای ، ‌رسما به تحت الحمایی انگلیس گردن نهاد. پیرو آن ،‌ دولت ایران (‌در زمان سلطنت ناصرالدین شاه)‌ طی یادداشتی به سفارت انگلستان در تهران به این اقدام دولت مذكور اعتراض كرد. دولت انگلستان در پاسخ این یادداشت ،‌اعلام كرد كه هدف از امضای پیمان یاد شده ،‌برقراری نظم و امنیت در خلیج فارس بوده است و اگر دولت ایرن خود چنین مسئولیتی را برعهده گیرد، دولت انگلیس از آن استقبال خواهد كرد! در این پاسخ تصریح شده بود كه اگر از شیخ بحرین حركتی سر بزند كه مستلزم اقدامات جدیدی از طرف دولت انگلیس باشد ،‌دولت ایران در جریان قرار خواهد گرفت!‌ پس از آن نیز مجددا شیخ بحرین در سالهای 1880 و 1892 قراردادهای تحت‌الحمایگی دیگری را (‌مشابه قراردادهای تحت الحمایگی با سایر شیخ نشینها)‌ با انگلستان به امضا رساند.
دولت ایران در مدت یك و نیم قرن حاد شدن مسأله بحرین (‌1820 -1970 )‌و دخالت و سلطه انگلستان بر آن جزیره،‌ هیچگاه جدایی بحرین از خاك ایران را نپذیرفت ولی در عین حال قدرت انجام عمل حادی علیه انگلیس را نیز نداشت. گفتنی است در داخل بحرین جدا از شیوخ آن كه عمدتا وابسته و زیر نفوذ شدید انگلستان بودند،‌ از اوایل قرن بیستم به بعد بعضا جنبشهای مخالف سسیاستهای انگلستان مشاهده می‌شد؛ مثلا در سال 1911 جمعی از بازرگانان و ملی گرایان بحرین خواستار محدود شدن نفوذ انگلستان و ایجاد كمیته داوری برای حل اختلافات فیمابین به خاطر صید مروارید شدند؛‌ ولی رهبران این گروه به وسیله مقامات انگلیسی مقیم بحرین دستگیر و به هندوستان تبعید گردیدند. ضمنا پیرو چالش قدرت دولتهای عثمانی و انگلیس بر سر حاكمیت بر بحرین ،‌پیمان شناسایی استقلال بحرین در سال 1913 به وسیله دولتهای مذكور به امضا رسید كه با بروز جنگ جهانی اول ناكام ماند!‌
قدرت و نفوذ انگلستان در سال 1923 با خلع شیخ عیسی از حكومت بحرین افزایش یافت و به ویژه با انتصاب "‌ چارلز بلگریو ‌" ‌ به عنوان مشاور انگلیسی حاكم جدید، و چندی بعد با انتقال پایگاه دریایی انگلیس از بندر باسعیدو (‌در غرب جزیره قشم ) به بحرین و انتقال مقر نماینده سیاسی انگلیس در خلیج فارس از بوشهر به بحرین،‌ این قدرت و نفوذ وسیعتر و با ثبات تر شد. مقارن این تحولات و پس از انتقال سلطنت از سلسله قاجار به پهلوی ،‌ ایران خواستار اعاده حق حاكمیت خود بر این سرزمین شد. در مقابل ،‌ حكومت بحرین نیز با مشورت و خط دهی مشاوران و كارگزاران انگلیسی مقیم بحرین بر آن شد تا ساختار جمعیتی و مذهبی این شیخ نشین كوچك را حتی الامكان با اكثریت دادن به عربها سنی مذهب از كشورهای عربی به بحرین تشویق شد و هزاران تن فلسطینی و اعراب دیگر از كشورهای مختلف عرب به بحرین هجوم آوردند.

منبع:کتاب خلیج فارس و مسائل آن،انتشارات سمت


ادامه مطلب
+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت   توسط حامد   | 

يکی از غني‌ترين منابع آبى جهان. دريا چه ی زيبای مان, خزر, که بخاطرعظمت و ابهتی که دارد دريايش می ناميم, سخت بيمار است. هجوم انگلها بيمارش کرد, انگلهای بس کريه, بيرحم و جان سختی چون چپاولگران و سوداگران زمين, چوب , خاويار, نفت ومواد شيميايی بيمارش کردند. آيا ساحل زيبايش که زمانی جولانگاه رزمجويان وپيشتازان استقلال ميهن مان چون مازيار و مردآويج و اسپهبدان مازندران و ديلميان گيلان بود به صحرايی خشک بدل خواهد شد؟
ميليونها سال پيش دو قاره بزرگ بود. يکی قاره گواندوانا که شامل آمريکای جنوبی, استراليا, آفريقا و هندوستان ميشد و ديگری قاره اوراسيا شامل آمريکای شمالی, اروپا و آسيا. بين اين دو قاره دريای عظيم تتيس قرار داشت. پس از تغيير و تحولات در کره زمين و تشکيل اقيانوسها و قاره های جديد دريای تتيس هم از بين رفت. دريای سياه و آرال و خزر از بقايای آن دريای عطيم می باشند.
دريای خزر در دورانهای گوناگون به اسامی کرانه نشينان آن و يا اقوام و قبايلی که گهگاه در مجاورت آن مسکن گزيده بودند ناميده می شده و تمام يا بخشی از آن به نامی موسوم بود, مانند: دريای خزران, دريای کاسپيان, دريای جرجان, دريای گيلان(يا بحرالجيل), دريای ديلم, دريای طبرستان, دريای مازندران. اعراب نخست اين دريا را بحر جرجان و سپس بحر خزر ناميدند. ارسطو و بطلميوس دريای هيرکانيه(گرگان) و ابن خلدون آن را بحر طبرستان می ناميدند.
سطح دريای خزر 28 متر پايين تر از سطح دريای آزاد قرار دارد, يعنی اگر روزی به دريای آزاد وصل شود بخش جلگه ای استانهای گيلان و مازندران تماما زير آب می روند, حداکثر عمق آن 980 متر و مساحت آن 737 هزار کيلومتر مربع می باشد, طول خطوط ساحلی (محيط) خزر 6400 کيلومتر است که 992 کيلومتر آن شامل سواحل شمال ايران می شود.
مجموعا 130 ‬رودخانه بزرگ و كوچك به خزر مي‌ريزند که 11 رودخانه و بيش از 100 نهر ايرانى هم جزو آنها می باشد, 75 د رصد آب درياى خزر از طريق رودخانه ولگا, ‪5درصد آن توسط رودخانه كورا در آذربايجان و ‪ 3‬درصد از طريق رودخانه اورال و ‪ 15‬درصد نيز از رودخانه‌هاى بزرگ و كوچك ايران تامين مي‌شود.
تنوع زيستى درياى خزر شامل ‪ 854 ‬گونه جانورى و بيش از ‪ 500 ‬گونه گياهى است و زيستگاه گونه‌هاى جانورى و گياهى ويژه‌اى است كه در نوع خود بي‌نظيرند. نمونه بارز آن ماهيان خاويارى است كه 6 گونه آن در اين دريا يافت مي‌شوند و از نظر جمعيت بالغ بر 85 درصد ذخاير اقيانوس‌ها را شامل مي‌شود, و 95 درصد مصرف جهانى خاويار را تامين می کند. درياى خزر از نظر تنوع زيستى داراى 114 گونه, 63 زيرگونه و 140 نژاد از كمياب‌ترين‌ ماهيان جهان است. لازم به تذکر است که 57 درصد صادرات خاويار متعلق به ايران بوده و خاويار مثل نفت و فرش از شاخص های ايرانيت در دنيا محسوب می گردد
براساس تحقيقات سازمانهای محيط زيستی به علت آلودگی دريای خزر نسل 400 نوع موجود زنده بيولوژيک در خطر است, همچنين در سمپوزيوم بين المللی ماهيان خاوری که در رامسر تشکيل شد وجود فلزات مسموم کننده بر روی بدن, جگر, طحال و گوشت ماهيان خزر تائيد گرديد.

منبع. شمالیها

 


ادامه مطلب
+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت   توسط حامد   | 

1- سياست مالي دولت نهم

جناب آقاي دکتر احمدي نژاد براساس رويکرد دولت براي حل مشکلات اقتصادي کشور در سال هاي 1384 و 1385، عملکرد بودجه کشور به ترتيب 6/468 و 575 هزار ميليارد ريال بوده و بودجه مصوب سال 1386 به ميزان 8/691 هزار ميليارد ريال برآورد شده است که با احتساب کسري پنهان آن احتمال مي رود به رقم 791 هزار ميليارد ريال خواهد رسيد. اين سياست انبساطي در حالي اتخاذ شده است که تجربه ايران در دوره رونق نفتي قبل از انقلاب و تجربه کشورهاي نفت خيز ديگر در پنجاه سال اخير گوياي آن است که در زمان رونق نفتي نمي توان کليه درآمدهاي ارزي را به ريال تبديل کرد و به اقتصاد تزريق کرد چرا که توان جذب اقتصاد در هر لحظه از زمان به جهت زيرساخت هاي اقتصادي، نيروي کار و مديريت محدود است. زماني که تزريق منابع مالي از اين حد فراتر رود، افزايش تقاضاي کالاهاي قابل تجارت منجر به افزايش بي رويه واردات مي شود و اين خود سبب رکود فعاليت هاي اقتصاد کشور به ويژه در بخش صنعت و کشاورزي مي شود اما چون ظرفيت بخش هاي خدماتي و غيرقابل تجارت در کوتاه مدت محدود است، تقاضاي اضافي موجب تورم شديد قيمت ها در اين بخش ها مي شود. اين همان بيماري هلندي است که در اقتصاد ايران به دليل سياست هاي انبساط مالي براي دومين بار رخ نموده است. در چنين وضعيتي افزايش بي رويه برداشت دولت از منابع حاصل از فروش نفت در بودجه سال هاي 1384-1385 و 1386 (که به ترتيب براي دو سال اول 3/35 و 45 ميليارد دلار است و انتظار مي رود در سال جاري به 45 ميليارد دلار برسد) و هزينه کردن آن در بودجه جاري و سرمايه اي نمي تواند رشد اقتصادي بيشتر و بهبود کارايي را در نظام اقتصادي به ارمغان آورد بلکه به دليل مباني نظري شناخته شده موجب رکود فعاليت هاي بخش خصوصي، بزرگ شدن دولت و افزايش گرايشات تورمي در اقتصاد مي شود.

2- سياست هاي پولي و بانکي

متاسفانه در اقتصاد ايران چه در دوره رکود نفتي و چه در دوره رونق نفتي بانک مرکزي اسير پيامدهاي زيانبار سياست مالي دولت ها بوده است و از استقلال عملي در انجام وظايف خود برخوردار نيست. در دوره رکود نفتي، بانک مرکزي در نقش تامين کننده کسري هاي بودجه مزمن دولت و در دوره رونق نفتي در نقش خريدار ارز از دولت ظاهر مي شود. در سال هاي اخير بانک مرکزي در نقش دوم ظاهر شده است. اما اين نکته رمزآلودي نيست که فروش ارز حاصل از نفت به بانک مرکزي موجب افزايش پايه پولي و نقدينگي مي شود. افزايش نقدينگي از 65 هزار ميليارد تومان در پايان سال 1383 به بيش از 130 هزار ميليارد در پايان سال 1385 به طور عمده حاصل تبعات فروش ارز توسط دولت به بانک مرکزي بوده است. افزايش نقدينگي با يک وقفه زماني به گرايشات تورمي در اقتصاد دامن مي زند. علم اقتصاد و تجربه جهاني بازگوکننده اين حقيقت است که تورم هاي دورقمي ريشه در سياست پولي انبساطي دارد. انکار اين حقيقت و نسبت دادن تورم دورقمي در ايران به عوامل پنهان و ناشناخته راه به جايي نمي برد. در اين ميان بانک مرکزي بايد چه مقدار اوراق مشارکت منتشر کند تا از رشد افسار گسيخته نقدينگي جلوگيري کند. سود اين اوراق را چه کسي بايد بپردازد آيا بانک مرکزي براي کنترل نقدينگي بايد از خلق پول توسط نظام بانکي جلوگيري کند؟ در اين صورت آيا عملاً شاهد جانشيني جبري دولت با بخش خصوصي نخواهيم بود و بخش خصوصي در مضيقه مالي قرار نخواهد گرفت؟ اگر براي حل اين مشکل با فشار به سيستم بانکي آن را وادار به پرداخت تسهيلات بيشتر کنيم به تورم در کشور دامن نخواهيم زد به طوري که ملاحظه مي شود زماني که الگوي نظري مناسبي براي سياستگذاري نداشته باشيم خيلي سريع و ناخواسته در دام تناقضاتي مي افتيم که برون رفت از آن به سادگي امکان پذير نمي شود.

آقاي رئيس جمهور ما هم مثل شما و همه فعالان اقتصادي کشور فکر مي کنيم که نرخ سود بانکي در ايران بالا است و مطابق برنامه چهارم لازم است آن را کاهش دهيم. اما به جهت تخصصي معروض مي داريم آنچه در برنامه چهارم ذکر شده است توجه به نرخ بهره حقيقي و نه اسمي بوده است. بالا بودن بهره بانکي را در ايران تا حد زيادي محصول بانکداري دولتي و مقررات تسهيلات تکليفي در کشور مي دانيم. ابتدا نرخ تورم را با اتخاذ سياست هاي مالي و پولي سنجيده تنزل دهيد. در اين صورت بر اثر ساز و کار رقابت در نظام بانکي و بازارهاي غير متشکل پولي نرخ بهره اسمي کاهش خواهد يافت. اما اگر بدون توجه به نرخ تورم دورقمي در اقتصاد با بخشنامه اين نرخ را کاهش دهيد پيامد هاي زيانباري خواهد داشت. بدين معني که حاشيه سود بانکي ها کاهش مي يابد. درآمد سپرده گذاران از محل سود بانکي کمتر از زيان آنها بر اثر از دست دادن قدرت خريد پولشان خواهد شد، توان بانک ها در تجهيز منابع مالي تقليل پيدا مي کند. براي دريافت تسهيلات بانکي صف ايجاد مي شود، احتمال فساد مالي افزايش مي يابد. تسهيلات بانکي لزوماً به طرح هايي که بالاترين بازدهي اقتصادي را دارند تعلق نمي گيرد و از اين طريق کارايي و رشد اقتصادي لطمه مي بيند و مطالبات مشکوک الوصول بانک ها افزايش مي يابد. بالاخره بازار غير متشکل پولي تقويت مي شود و بخش خصوصي از ورود به اين صنعت باز مي ماند.

 


ادامه مطلب
+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت   توسط حامد   | 

در سال 1879 ترسائی( میلادی ) در خرابه های شهر قدیمی بابل سند استوانه  شکل از گل سوخته بوسیله باستانشناسی بنام هرمزد( رسام ) پیدا شد که درآن اولین فرمان آزادی و برابری یا بطور کلی نوید زندگی کردن را بهر انسانی میداد که یادگاری از دوران پرافتخار کوروش بزرگ هخامنشی میباشد که با کمال تاسف بخشهائی از آن از بین رفته ولی هر آنچه از آن باقی مانده سندیست بس افتخار آمیز برای هر ایرانی پاک نژاد و یا بهتر بگویم برای هر انسانی   .

 گویا این فرمان بعد از فتح بابل و آزادی یهودیان نبشتار شده  .

متاسفانه سر آغاز این نبشتارتا خط بیستم  از بین رفته .

 حال ببینیم که کوروش بزرگ چه گفته و چه خواسته.

من « کوروش » شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانا، شاه سومر و اکد، شاه چهار سوی جهان.....

من هستم......به جای بزرگی، ناتوانی پادشاهی کشورش معین شده بود . نیونید چهره های کهن خدایان را از بین برد.......و شبیه آنان را به جای آنان گذارد .

برای «اور» و دیگر شهرها شبیه تندیسی از « پرستشگاه» از اگیلا ساخت و آئین پرستشی که بر آنان ناروا بود..... هر روز ستیزه گری میکرد آنهم با دشمنانه ترین روش  . او قربانی روزانه را از بین برد...... او قوانین ناروائی در شهرها وضع کرده و ستایش مردوک ، شاه خدایان بابلیان را به کلی به فراموشی سپرده بود .او همواره به شهروندان بدی میگرد. هر روز به مردم خود آزار میرسانید. با اسارت، بدون ملایمت همه را به نیستی کشانید.

بر اثر دادخواهی مردمان «الیل» خدا ( مردوک) خشمگین شد و او مرزهایشان را بوسیله خدایانشان که در میانشان زندگی میکردند راهنما ما گردیدند. او(مردوک) در خشم خویش، آنها را یاری کرد و وارد بابل نمود، پس مردم باو چنین گفتند : از او بخواه که توجه وی به همه مردمی شود که خانه هایشان ویران شده . از بخواه توجه او بمردم سومر واکد که مثل مردگان شده بودند  جلب گردد که سبب همدردی گردد، پس او بهمه سرزمین ها نگریست .

آنگاه بود که او جستجوکرد و فرمانروای دادگری یافت، کسی که آرزو شده بود، کسی که او دستش را گرفت. کوروش پادشاه شهر انشان. پس نامش را بعنوان فرمانروای سراسر جهان بیان کرد .او (مردوک) سرزمین « گوتیان » وتمامی اقوام « مانداء » را واداشت بپایش سر فرود آورند.  او اختیار  مردمان و سران سپاه بدست او« کوروش» داد .

 

 


ادامه مطلب
+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت   توسط حامد   | 

۱۸ تیر را گرامی میداریم

همزمان با بسیاری از کشورهای جهان ؛ شهر وین " پایتخت اتریش نیز شاهد برپایی تظاهرات اعتراض آمیز در بزرگداشت هشتمین سالگرد قیام دانشجویی ۱۸ تیر بود .                                                                      

در این مراسم با شکوه که در یکی از میادین اصلی شهر ( اشتفان پلاتز ) برگزار گردید بسیاری از ایرانیان مبارز و میهن پرست آزادی زندانیان سیاسی را فریاد زدند و خشم انزجار خود را از سیاستهای منفور رژیم اسلامی ابراز داشتند . در این مراسم که دو ساعت به درازا کشید دبیر ستاد هماهنگی مشروطه خواهان ایران سخنانی را در این ارتباط ایراد کردند و بعد از آن نیز مراسم با پخش سرودهای ملی و میهنی  ادامه داشت  .                               

از تهران  نیز خبر میرسد که رژیم از ترس تجمعات اعتراض آمیز ده روز دانشگاه و کوی دانشگاه را تعطیل کرده است تا مانع از حضور هزاران نفر دانشجوی مبارزی که قصد داشتند در سالگرد قیام خونین ۱۸ تیر شرکت کنند ، شوند          .                                                                                                                                                                               

با این حال از گوشه و کنار جهان خبر میرسد که مراسم بزرگداشت قیام دانشجویان در بسیاری از شهرهای مختلف جهان برگزار گردیده است .                                                                                                       

یاد آور میشویم که تجمع اعتراض آمیز دیروز در اتریش به دعوت " ستاد هماهنگی مشروطه خواهان ایران " انجام شده بود . در این فرخوان چنین آمده بود :                                                                                     

 

هجده تير سالگرد هجوم وحشيانه نيروهای مزدور انتظامی و لباس شخصی ها به كوی دانشگاه و سرآغاز خيزشی شكوهمند توسط دانشجويان در تير ماه سال ۱۳۷۸ فرا ميرسد.

هموطنان مبارز:

اينك پس از روی كار آمدن احمدی نژاد، مرد هزار تير، صدای پای استبداد و ديكتاتوری و به مسلخ بردن آزادی بیشتر از هر زمان دیگری بگوش ميرسد. مافيای قدرت مستبد  ولایی برای از بين بردن هرگونه زمينه اعتراض در سالگرد ۱۸ تير وحشت زده در پی ممانعت از شكل گيری هرگونه اعتراضی میباشد.

بياييد در مقابل توطئه سركوب و ايجاد خفقان و سكوت ، بپاخيزيم و از همين امروز آزادی را هر چه رساتر فرياد كنيم.

 

لحظه به لحظه گویم

زیر شکنجه گویم

یا مرگ یا آزادی

بپاخيزيد تا برای دفاع از آزادی، دموكراسی و عدالت، هم صدا و هم نفس فرياد بزنيم”زنده باد آزادی”.بپاخيزيد تا برای آزادی زندانيان سياسی و همسنگرانمان كه اينك در بند و زنجير هستند، مشتهای خود را گره كنيم و به زورگویان و ديكتاتورهای حاكم بگوييم كه مرگشان نزدیک است .آري، بگذاريد تا جهانيان بدانند كه ما قيمت آزادی را با هزينه ای  گزاف ، بازخواهيم يافت 

 

................................... 

درصورتی که عکسها دیده نشد به من میل بزنید..


سهميه‌بندي بنزين بخش عمده‌اي از محصولات كشاورزي را فاسد كرد

سرمايه : به گفتهء يك مقام آگاه در دولت هم‌اكنون در بسياري از شهرها و روستاها، بالا رفتن نرخ كرايهء وانت‌بارها و كمبود سوخت موجب شده تا امكان ارسال بسياري از محصولات كشاورزان به شهرهاي بزرگ محقق نشود و به تدريج بخش عمده‌اي از اين محصولات فاسد و از چرخهء مصرف خارج شود.
اين مقام آگاه با اشاره به اين‌كه «اين امر به يكي از عمده‌ترين مشكلات ناشي از سهميه‌بندي سوخت بدل شده» متذكر شد: «جلسات بسياري در اين خصوص بين مقامات دولتي و نمايندگان مجلس در چند روز گذشته برگزار شد تا هرچه زودتر براي اين مشكل‌چاره‌انديشي شود.»
نگراني از روزهاي آينده
حسين مهاجران، رييس اتحاديهء ميوه و سبزي كشور نيز با تاييد اين خبر گفت: «وانت‌باري كه در گذشته هزينهء حمل يك بار طالبي را از ورامين به تهران
۲۸ هزار تومان محاسبه مي‌كرد هم‌اكنون با ۳۵
هزار تومان هم راضي به حمل اين بار نمي‌شود.»
او ادامه داد: «در واقع مي‌توان اين‌گونه گفت كه هزينهء حمل بار ميوه از ورامين به تهران
۱۳
درصد رشد داشته است در حالي كه ورامين در نزديكي تهران است چه برسد به شهر‌ها و روستاهاي دورتر.»
مهاجران ابراز نگراني كرد: «اگر وضع به اين منوال بگذرد جاي نگراني كم‌تري وجود دارد ما نگرانيم كه وقتي سهميهء سوخت وانت‌بارها تمام شود و ناچار شوند بنزين آزاد تهيه كنند چه بر سر ما خواهد آمد.»
به گفتهء وي، دولت با سهميه‌بندي بنزين به اين نحو و در پي آن اعلام نرخ آزاد بنزين مازاد بر سهميه ابزار خوبي به دست سودجويان خواهد داد در حالي كه هدف دولت محدود كردن مصرف خودروهاي شخصي و طبقات مرفه بود اما در حال حاضر دود آن فقط به چشم عموم مردم رفته است.»
حسين مهاجران تصريح كرد: «پيش‌بيني مي‌شود قيمت ميوه افزايش يابد و در برخي شهرها و استان‌ها با كمبود عرضهء برخي محصولات كشاورزي مواجه شويم.»
او پيشنهاد داد: «بهتر است در بسياري از جاده‌ها و روستاها ايستگاهي براي خريد مستقيم محصول توليدي كشاورزان به قيمت تمام‌شده احداث شود و توزيع محصولات بر عهدهء اين ايستگاه‌ها باشد تا بتوان مشكلات موجود را تا حدي مرتفع كرد.»
وي با اشاره به قيمت فعلي سيب‌زميني در ميادين تره‌بار كه حدود
۴۵۰ تومان در هر كيلو است، افزود: «اين امر در ۵۰
سال گذشته بي‌سابقه بوده اما بايد بدانيم كه اين افزايش بي‌سابقهء قيمت سيب‌زميني در پي ضرر و زيان‌هاي گذشته بوده است.»
غيبت كشاورزان در مزارع
عيسي كلانتري، وزير اسبق كشاورزي و رييس خانهء كشاورز نيز با تاكيد بر اين‌كه «با اصل سهميه‌بندي مخالف نيستيم»، گفت: «هم‌اكنون بسياري از كشاورزان به دليل دور بودن مسير منزلشان تا مزارع و گران شدن هزينهء حمل و نقل براي رفت و آمد به مزارع خود با مشكل مواجه شده‌اند.»
وي تصريح كرد: «در بسياري از روستاها و شهرها كشاورزان در مزارع خود حاضر نمي‌شوند، چه برسد به جمع‌آوري محصول.»
وي متذكر شد: «اگر در گذشته يك كشاورز براي رسيدن به مزرعهء خود حدود پنج هزار تومان هزينه مي‌كرد، اين رقم هم‌اكنون به
۲۰
هزار تومان افزايش‌يافته است.»
كلانتري با اشاره به اين‌كه «تاكيد مي‌شود قيمت ميوه و تره‌بار افزايش نيابد»، گفت: «اين حرف، نادرست است زيرا مطمئنا قيمت تمام شدهء محصول كه حمل و نقل را شامل مي‌شود، اثراتش را بر افزايش قيمت خواهد گذاشت.»
رييس خانهء كشاورز پيش‌بيني كرد كه قيمت محصولات كشاورزي به زودي افزايش خواهد يافت.


قطع برق دانشگاه برای جلوگیری از مراسم ۱۸ تیر!

 نوروز:مسؤولان دانشگاه صنعتی امیرکبیر در اقدامی عجیب برای ممانعت از برگزاری مراسم و گسترش اعتراضات دانشجویی در روز ۱۸تیر، به بهانه قطعی برق دانشگاه را تعطیل کردند.
به گزارش خبرنگار نوروز، عصر روز یکشنبه
۱۷ تیرماه اطلاعیه ای بدین مضمون از سوی اداره کل روابط عمومی دانشگاه امیر کبیر در این دانشگاه نصب شده بود:«بدینوسیله به اطلاع کلیه دانشجویان گرامی می رساند به علت قطعی و اشکال در سیستم برق در روز دوشنبه ۱۸/۴/۸۶
هیچگونه فعالیت آموزشی در دانشگاه انجام نمی پذیرد».
ادعای قطعی برق از سوی مسؤولان دانشگاه، آن هم درست در روز
۱۸
تیر در حالی مطرح می شود که به گفته دانشجویان، سیستم برق دانشگاه هیچ مشکلی نداشته و آنها حتی کارگری را که برای قطع برق به دانشگاه آمده بود، دیده اند.
گفتنی است دانشگاه امیرکبیر از اردیبهشت ماه امسال با تشدید فشارها و بازداشت تعدادی از اعضای شاخص انجمن اسلامی دانشجویان این دانشگاه مواجه بوده و مسؤولان دانشگاه نسبت به گسترش اعتراضات در سالروز
۱۸ تیر بشدت نگران هستند.

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت   توسط حامد   | 

 
سخن کوتاه است و فرصت هم اندک. از اين روزهای حساس هم در سرنوشت آدم ها بسيار رخ نمی نمايد. من اين را با شما که نسل جوان هستيد می گويم. با هم مروری مختصر کنیم که با خود چه کردیم در این سال ها.جامعه ايرانی انقلابی کرد و پانزده سالی درگير نتايج آن بود. در آن پانزده سال یک باره جمعيت تکان بزرگی خورد. دو میلیون از کشور رفتند. سه میلیون افغانی و عراقی وارد کشور شدند. آب ساکن جمعيت که با رشدی حدود یک ممیز هشت بالا می رفت، همه همديگر را می شناختند. مانند همه جوامع مدرن بودیم از این جهت، ناگهان متلاطم شد. از آن سی و چند ميليون که زمان انقلاب زنده بودند و سنشان ايجاب می کرد در نتيجه موثر بودند در انقلاب، ده ميليونی مردند به طور طبيعی. نزديک سی ميليون چهره تازه وارد صحنه شدند [فاصله سنی هجده به بالا]. چنين آش شله قلمکاری می جوشید که لای در باز شد و دوم خرداد ساخته شد و همه را گيج کرد.عجب آشی شد. آن ها که در پختنش دست داشتند و بالای سر ديگ بودند و در بيش تر سال ها هم آشپز [یواشکی بگویم مثل آقای هاشمی رفسنجانی که قديم ترين موثر حاضرست] در تحليل اين آش ماندند. چه برسد به حسن آقا که اصولا در عمرش رای نداده و همان انتخابات دوم خرداد را هم تحريم کرده بود، گرچه بعدش دو سه ماهی شد از علمداران دوم خرداد. سرنوشتش و اثرش را بعد می گويم.همه از هيبت آشی که درش در دوم خرداد برداشته شد به حيرت بودند. حيرت زده تر از همه محمد خاتمی که اصلا تا سه روز پیش در کتابخانه ملی پیپش را می کشید و گمان نداشت چنین می شود.نسل جوان باورش نبود که می شود. اما شده بود. جالب این گونه حوادث در ژستی است که حضرات خودخواه بعدش می گيرند. آن يکی می گويد من دعا کرده و از خدا همین را خواسته بودم. ديگری می گويد در تحليل های خود انفجار را پیش بينی کرده بودم [ آخر ايشان بيست و هشت سال است که هر روز انفجار پيش بينی می کند، لابد بالاخره یک بار درست در می آید تازه اگر بتوان دوم خرداد را انفجار نام نهاد]، سومی از آن پس در نوشته های خود مدام نوشت " حرکت توفانی ما در دوم خرداد به بيراهه رفت، دوم خرداد مصادره شد" کسی هم از وی نپرسید کجا قبل از دوم خرداد گفته و نوشته بودید که مردم حرکت توفانی می کنند. يا نوشتيد و گفتید و از مردم خواستید حرکت توفانی بکنند. کسی از کسی نپرسید اين ادعا که تو داری مستندش کجاست. کیست که در انتخابات خرداد 76 به مردم توصیه کرده بود به رای دادن [ من آرزو دارم که اگر کسی از گروه های سياسی هست خود را معرفی کند و بر اطلاعات ما بیفزاید]. دوم خرداد واقعيتش اين است که بروز احساسات دلخوشانه [نه خرد دور انديش] مردم ايران بود که ناراضی از وضعيت آن نوزده بيست ساله، تغيير می خواستند. از هر طیف و گروهی هم بودند، از همه کمتر مخالف و هواداران براندازی نظام.ديگی که چنين ناگهانی بر سر آتش رفت، اصلا شناختنش کاری بزرگ و غیرممکن بود. عمل کردن به سازش عملی نبود. در فاصله کوتاهی کف کرد. حرکت هایش پشت صحنه اش به ترور رسيد. جان عزيز آن [داریوش و پروانه، محمد و پوینده، حتی پیروز دوانی و مجید] اعلاميه ای بود که صادر شد. دستگاه اطلاعاتی که مانند گا گ ب زمان گورباچف احساس کرده بود ای وای دارد درها باز می شود و وای اگر برملا شود که چه کرده ایم، به دستپاچگی افتاد. درایتی که در سر گورباچف بود که زودتر از موعد دشمن را بیدار نکند و به خشونت وادار نکند در جمع ما نبود و نيست. یکباره اين احساس در مقالات ما جوشید که میتوان داد تاريخ را از ابتدا تا امروز را گرفت. از ميان وحشت زده ها که خود می دانستند کارنامه شان تا چه حد آلوده است، سعید شان احساس کرد از همه باغیرت ترست و دست به همان کارها زد که پانزده سالی است در روسیه می زنند. تازه ترس گاک ب روسی را پوتین ريخته که بابا خبری نیست و هنوز هم دست داریم که مامور دهان لق را در لندن بکشیم . تازه بیشتر سران حزب و کا گ ب به ثروت های میلیاردی رسيده اند اما هنوز روسيه سرزمين مافيا و گانگستری است. اما ايران رفت که از دل دوم خردادش عدالت جوئی احساساتی در نهايت زاده شود. به خونبهای آن سعید عزیزشان این سعید عزیز هم در خیابان بهشت بر آسفالت افتاد. باری نگویم که چه شد که همه می دانند و داستان امیدواران است و نوشته خواهد شد به سالیان هم. آش جوشید. مدعیان تازه ای که از دوردست ها برای دوم خرداد پیدا شده بود با آنتن های بلندی که صدا و تصويرشان را به داخل کشور می رساند. بی اثبات برادری در طلب ارث به شعار مرگ برخاتمی رسیدند کسانی هم در داخل به شعار عبور از خاتمی. هنوز پله اول را برنداشته همگان در سرهوای پله چهلم کردند که اتفاقا خوش جایگاهی است اگر امکان پذير باشد.از دل اين مرگ برخاتمی. اول از همه ماجرای انتخابات دومين دوره شوراها بيرون زد. خوب جائی بود. چرا که مردم تهران بدون هندل هم حرکتی نمی کردند از بس که جناب اصغرزاده در آن شورا خرابکاری کرده بود و چهره ای از اصلاح طلبی به نمايش در آمده بود که همه به دل آشوب دچار شده بودند. مردم تصور داشتند شورا می رسد و کرباسچی برمیگرداند. به نظرشان آقای نوری و حجاريان هم برای همين در شورای شهر تهران بودند اما نگو که هیچ سری بی سودای ریاست نیست. هنوز هم آقای الياس نادران معاون سابق سپاه وقتی می خواهد عليه اصلاح طلبان حرف بزند میگوید اینها می خواهند آن ماجرا را تکرار کنند. حق هم دارند و جناح راست لازم نبود زحمتی بکشد و همین طور تحريم کنندگان هم لازم نبود خود را به ناراحتی دچار کنند، خود به خود مردم تهران دیگر رای نمی دادند و همه داستان هم در شورای شهر تهران می گذشت که شهردارش می تواند سیصد میلیارد تومان بدون سند هزینه کند – که احمدی نژاد کرد – وگرنه در بقیه شهرها که همه هشتشان به نه بدهکارست و امکان تکانی نیست و نه دعوائی. در اين موقعيت حزب مسجد [نامی که چمران و حدادعادل داده اند به حزب پادگانی] وارد کار شد و خیلی ساده بازی را برد با پانزده در صد آرا. نه احتياج به دوپینگ شورای نگهبان شد و نه هیچ کار دیگری. مجلس ششم هم ناظر اين انتخابات بود و حتی به ملی مذهبی ها هم اجازه داد. صحبت از انتخاب محسن سازگارا یا عزت الله سحابی و با بازگرداندن غلامحسین کرباسچی به عنوان شهردار تهران بود. اما دوستان سر بی صاحب می تراشیدند و مردم تهران رو گردان شده بودند از رائی که یک نفر به نام ابراهيم بتواند بدان سادگی تباهش کند و حق هم داشتند.
 
منبع : مسعود بهنود 
 
 

ادامه مطلب
+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت   توسط حامد   | 

پوستر مراسم بزرگذاشت معین
 

سیزدهم تیرماه مصادف بود با سی و ششمین سالگرد
درگذشت دکتر محمد معین استاد ادبیات و پدیدآورنده لغتنامه معین،
 به همین مناسبت مجله بخارا شبی را به وی اختصاص داد.

علی دهباشی سردبیر بخارا و متولی جلسه سخنران نخست بود. او در سخنان جامع خود گفت: ویژگی شخصیتی دکتر معین آنچنان بود که دهخدا و نیما او را معتمد خود می دانستند و کلیه آثار خود را به معین سپردند و حتی سیدحسن تقی زاده یادداشت های تحقیقی خود را در باره فرقه اسماعیلیه به وی سپرد.آقای دهباشی به یک ویژگی بسیار مهم معین نیز اشاره کرد: محمد معین ادبیات کلاسیک خوانده بود و تدریس می کرد، اما برخلاف اکثر اساتید ادبیات کهن با ادبیات مدرن قهر نبود و به شاگرانش توصیه می کرد آثار نیما و هدایت را مطالعه کنند.در این جلسه، علی اشرف صادقی خاطرات خود را از دورانی که دانشجوی معین بود تا همکاری با لغتنامه معین شرح داد. وی گفت که کتابخانه معین به دانشگاه رشت اهدا شده است و او عادت داشت، نظر یا تصحیح خود را در حاشیه کتاب بنویسد و از این رو میراث گرانبها و استخراج نشده ای در لابلای کتاب های معین خاک می خورد. او پیشنهاد کرد این حواشی توسط چند استاد استخراج و منتشر شود و همچنین یادداشت های معین که نزد خانواده اش باقی مانده اند، مرتب شده و به چاپ برسد.متن سخنرانی محمد دبیرسیاقی، استاد ادبیات را خانم بیتا رهاوی قرائت کرد که عنوان آن اهمیت محمد معین در ادبیات فارسی و تحقیقات ایرانی بود. دبیرسیاقی در این متن پس از شرح شاگردی خود نزد استاد معین و شکل گیری دوستی مابین آنها توضیح داد که در سال ۱۳۲۰ پس از اشغال ایران توسط نیروهای متفقین، گروه های چپ به شدت فعال بودند و برای مقابله با آنها هئیت های مذهبی فعال شدند و در سوی دیگر به قصد مقابله با چپ گرایان انجمن های علمی و فرهنگی ملی به قصد حفظ آداب و سنن ملی پایه گذاری شد.وی سپس به شرح تشکیل انجمن ایرانشناسی در دهه بیست توسط ابراهیم پورداود، گلشن ابراهیمی، مصطفی مقربی، احمد افشار، منوچهر ستوده، سعید نفیسی، حسین خطیبی، محمدی، نصرالله فلسفی و معین پرداخت و اضافه کرد که این انجمن با کمک انجمن زرتشتیان ایران و ارباب رستک گیو رئیس انجمن زرتشتیان تشکیل شد. عبدالرحیم جعفری بنیانگذار انتشارات امیر کبیر داستان تولد لغتنامه دکتر معین را برای حاضران باز گفت. او گفت آرزو داشته روزی لغتنامه ای مانند لاروس منتشر کند و پس از یک تجربه ناموفق با معین آشنا می شود و قراردادی بین آنها تنظیم می شود. اما هرچه پیشتر می روند سنگینی کار بیشتر احساس می شود و کتابی که قرار بوده در دو جلد منتشر شود به ۶ جلد می رسد.پس از گذشت بیش از چهل و چند سال از نخستین انتشار لغتنامه معین، هنوز عبدالرحیم جعفری عاشقانه در باره شکل گیری لغتنامه معین سخن می گفت و افسوس می خورد که وی آن قدر زنده نماند تا کار تکمیل شده را ببیند.مهدخت معین دختر معین سخنان خود را با یکی از اشعار پدر آغازکرد و درباره مرگ او توضیح داد. وی گفت دکتر معین ظاهرا پس از بازگشت از سمیناری در ترکیه، با کسر خواب شدید به دانشکده می رود و پس از بحث سیاسی با یکی از دانشجویان بیهوش می شود.خانم معین اضافه کرد که چند روز پس از انتقال به بیمارستان پزشک معالج تصمیم به گرفتن عکس رنگی از مغز می گیرد و دکتر بیهوشی به اشتباه بیمار را به بیهوشی کامل می فرستد. بیهوشی که به مرگ ختم شد.مابین سخنرانی ها فیلم مستند و کوتاه شده ای در باره دکتر معین ساخته منوچهر مشیری و به تهیه کنندگی سعید رشتیان برای حاضران پخش شد. محمد معین در سال ۱۲۹۷ در شهر رشت متولد شد. پدر و مادرش را با بیماری حصبه از دست داد و نزد پدر بزرگش معین العلما بزرگ شد. وی دوره شش ساله ابتدایی را ظرف دوسال پایان رساند و سپس رشته ادبی را در رشت و دوره دوم را در دارالفنون تهران گذراند. ۱۶ ساله بود که از دانشکده ادبیات و دانشسرای عالی در رشته های ادبیات فارسی، فلسفه و علوم تربیتی لیسانس گرفت.در هفده سالگی به ریاست دانشسرای شبانه روزی اهواز منصوب شد در ۱۳۱۸ به تهران منتقل شد و ضمن کفالت دانشسراها، دوره دکترای ادبیات فارسی را پی گرفت.پس از ارایه پایان نامه دکترایش با عنوان "مزد یسنا و تاثیر آن بر ادبیات فارسی" که با رتبه بسیار خوب مورد قبول واقع شد، در ۲۴ سالگی به عنوان نخستین دکتر ادبیات فارسی در ایران شناخته شد. پس از آن وی در دانشکده ادبیات به تدریس مشغول گردید. معین در ۲۷ سالگی کار با دهخدا را آغاز کرد و به نویسندگان و پژوهندگان همراه دهخدا پیوست و تا زمان درگذشت دهخدا در تدوین لغتنامه دهخدا همکاری نزدیک داشت. در ۱۳۳۴ پس از درگذشت دهخدا طبق وصیت نامه او معین به ریاست امور علمی سازمان لغتنامه منصوب شد. نیما یوشیج هم بی آنکه معین را دیده باشد در وصیت نامه اش او را به عنوان امین و معتمد خود برگزیده بود.محمد معین به زبان های انگلیسی، فرانسه، عربی و زبان های ایران باستان تسلط داشت و مدتی در دانشگاه پرینستون امریکا به عنوان استاد ادبیات فارسی تدریس کرد. محمد معین در نهم آذر ۱۳۴۵ پس از بازگشت از ترکیه کسالت پیدا کرد و گفته می شود که در اثر اشتباه پزشک به بیهوشی عمیق چندساله فرو رفت و روز سیزدهم تیرماه ۱۳۵۰ درگذشت.

منبع : بی بی سی

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت   توسط حامد   | 

علل آزردگی وخفت تازی تباران

 

 نسبت به ایران و ایرانی

ضدیت و دشمنی این تازی تباران و عناد وحشیانه آنها با مراسمی چون چهارشنبه سوری، عید نوروز ، مهرگان, جشن سده, شب یلدا و غیره که نشانهَ از فرهنگ مردمی و بشر دوستانه ی ساکنان فلات ايران میباشد, ازسر آغاز حكومت ملایانِ و روحانيونی نمایان دروغین وابسته به لانه های جاسوسی اجانب ودست نشانده دولت فخیمه انگلیس و وابسته  به دستگاه خليفه گری شيعه يعنی بيگانگان و بیگانه پرستانی كه طی قرون متمادی فرهنگ و سنن تازیان دوران جاهليت و بيابانگردیو دوران بربریت را در سرزمین ما پاسداری و نگهیانی می كنند، با شدت و حدتی باور نكردنی آغاز گردید. بامخالفتها و تو دهنی هائی که بيگانه پرستانهَ که از سر آغاز حکومت مردم آزار جمهوری اسلامی بر خلاف مقاومت و پايداری توده های مردمی که سعی بر آن دارند از میراثهای کهن خود پاسداری نمایند زده میشد،  كماكان ادامهداشته وهمه روزه  با به کارو ترفندهای جدید و نيرنگ های مردم پسند وگاهی مواقع ابلهانه گوناگون همچنان ادامه دارد . رژیم جنايتکار و فرهنگ ستيز خمینی و دار ودستهَ وابسته به آنها, در سالهای اوليه شورش و با انديشهَ ماليخوليائی صدور انقلاب اسلامی به ديگر کشورهای مسلمان با دولت بعثی عراق وارد جنگ شد. جنگی ويرانگر و مخرب كه با حمایت و پشتیبانی اربابان و حامیان بین المللی و صهيونيستی برای فروش اسلحهای و بکار انداختن کارخانجات وبوجود آوردن کار برای شهروندان خود دو رژيم ضد مردمی ايران و عراق به راه افتاد و برای مدت هشت سال تداوم يافت. اين جنگ علاوه بر اين که ثروت های مادی و معنوی دو کشور را بر باد داد بيش يک ميليون نفر شهيد و هزاران معلول در ميان فرزندان ايران بر جای گذاشت  . در همهَ اين دوران کشتار و خرابی و ويرانی که خمينی آنرا دوران خير و برکت و رحمت الهی خواند,چنانکه در صدر اسلام بر بیشتر مردم ما مردم بدبخت خاور میانه گذشت،  رژيم جنايتکار و ضد مردمی جمهوری اسلامی که رهبرانش به نيرنگ و ريا دنيا کنونی این مردم را می ستانند و به گريه و اشک وعده آخرت وبهشت برین و حوریان ساق بلوری ومو طلائی و غلمان را میدادند،  می فروختند،  تلاش نمود تا با فاجعه آفرينی و فرستادن اجساد شهدا در روزهای آغازين سال به شهرها و روستاها از برپائی مراسم نوروزی و جشن و سرور مردم جلو گيری نمايد. بااین خدعه ونیرنگو باين اميد که شاید در اثر مرور زمان و گذشت ايام وبا تقديم اشک و خون اين سنت باستانی  پایان داده و آنرا از خاطرهَ ايرانيان بزدايند و به حافظهَ تاريخ بسپارند . امروزه برهیچ کسی پوشيده نيست کهاین تاريک انديشان و کوته فکران وکوته نظران تازی تبار در پناه عوامفريبی و اوهام پراکنی های   وعده و وعیدهای سراپا دروغ و شيادانه ملت مارا  دراین سرزمين اهورائی را فريفته و بر سرنوشت آنان حاکم شدند. 

                                                                                                         

                                                                                                        پاینده این سر زمین اهورائی                                                                                                                        ایران   


ادامه مطلب
+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت   توسط حامد   | 

درود به دوستان 

 شما میتوانید اخبار جهان و دیگر مطالبتان را در

 انتهای وبلاگ پیدا کنید....

 با تشکر از توجه شما

حامد

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت   توسط حامد   | 

فرمان آتش سفیر گلوله ای بود که در نماز جمعه 29 خرداد 1388 از زبان "رهبر" شلیک، و بنیان و پرونده جمهوری اسلامی را برای همیشه درهم پیچید.اگر چه همه چیز به سرعت اتفاق افتاد، ولی در اصل آتش زیر خاکستری بود که زمانی طولانی و سی ساله را پشت سر گذاشته بود و آمادگی کامل برای سر باز کردن داشت.حاکمیت جمهوری اسلامی حکومت برآمده از انقلابی است که در آخرین سال های قرن بیستم متاثر از یک دیدگاه عقب مانده مذهبی و نا آشنا با تحولات در دنیای جدید از سوئی، و از دیگر سو دنباله روی از دیکتاتوریهای ایدئولوژیک چین و روسیه بر ایران مستولی و ایران را به ویرانی کشید.ولی ایران نه چین است و نه روسیه، و تفاوت های آشکار و گسترده و پیچیده ای میانشان وجود دارد. ایران بدلیل جنبش های آزادیخواهی در یکصدسال گذشته، بدلیل سابقه امپراتوری، بدلیل آشنائی سریع با دست آوردهای پیشرفته دنیای غرب در قرن بیستم و همچنین بدلیل ثروت زیرزمینی و نیروی انسانی ورزیده و آگاه درایران است که نمی تواند قابل مقایسه با کشورهائی مانند چین و روسیه باشد. اگر چه امروز آنها بدلایل اقتصادی و نظامی از برتری هائی در سطح جهانی برخوردارهستند ولی هیچکدام از آنها در مرتبت جنبش های آزادیخواهانه و با چنین تحولات گسترده سیاسی-اجتماعی و پر دامنه فرهنگی– تاریخی نبوده اند.


ادامه مطلب
+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت   توسط حامد   | 

درود به دوستان

 این مطالب اینقدر جالبه که نمیشه ازش گذشت امیدوارم خوشتون بیاد..

یورو کمونیسم و یورو اسلامیسم

می خوام به یک نکته مهم توجه کنید و حتما در این مورد نظرتون رو بگید. چطور می شه که ما ایرونی ها وقتی توی تهران هستیم با دولت مخالفیم، ولی وقتی به پاریس می آئیم متوجه می شیم که چه دولت خوبی داریم؟ اسمش رو گذاشتم یورو کمونیسم و یورو اسلامیسم.
8 euro islamism 4.jpg
یورو اسلامیسم و جذابیت پنهان خرده بورژوازی

من با چپ های اروپایی مشکل دارم. البته که منظورم سوسیال دموکراتها نیست. لابد فکر می کنید که غیر از سوسیال دموکراتها چه نوع چپ هایی در اروپا هستند؟ اتفاقا می خواهم بگویم که مشکلی با سوسیال دموکراتها نداریم.

بگذارید یک توضیح کوچولو بدهم. اصولا در آمریکا و اروپا یک جریان قدرتمند حاکم لیبرال وجود دارد که طبیعتا مثل همه نیروهای حاکم گروههایی را از خودش بیزار می کند، ضدیت با ماشین و مصرف و سرعت و ازخودبیگانگی ریشه بسیاری از این دشمنی هاست. این نفرت از حکومت لیبرال به شکل یک نفرت ضدآمریکایی و ضدسرمایه داری درمی آید. نفرتی که در خیلی از جوانها و روشنفکران اروپایی نسبت به آمریکا و سرمایه داری می توانیم ببینیم و به نظر من این حق شان است که در یک نظام لیبرال از حکومتش متنفر باشند. این نفرت به صورت جنبش های دانشجویی یا جنبش سورئالیستها یا مانند هیپی ها در گذشته و پانک ها و هر نوع حرکتی علیه الگوهای سرمایه داری شکل می گیرد.

مشکلی که وجود دارد، این است که دنیای مخالف سرمایه داری در گذشته و حال این چپ های آمریکایی و اروپایی را به بازی می گیرند و آنها هم فریب بازی های ضدآمریکایی قدرت هایی را می خورند که معمولا به جهان آزاد تعلق ندارند. در دوران جنگ سرد چپ های اروپایی دل شان را خوش کرده بودند به استالین و مائو و جالب این بود که درست در زمانی که لوئی آراگون و لوئیس بونوئل و سارتر و آندره ژید و مالرو علیه سرمایه داری، از کمونیسم استالینی دفاع می کردند، همفکران و دوستان شان در مسکو و پکن به دست استالین و مائو کشته می شدند. آندره مالرو از روسیه دفاع می کرد و ایزاک بابل دوست نمایشنامه نویس اش بطور مخفی متهم به جاسوسی برای مالرو می شد و اعدام هم می شد و تا سی سال بعد از مرگ او همچنان چپ های فرانسه از استالین دفاع می کردند.

بعد از فروپاشی چپ های اروپایی بی سرپرست و بی یار و یاور ماندند، از طرفی وحشت از تک قطبی شدن جهان و از طرفی جهانی شدن مثل بختک افتاد روی ذهن و فکر و روح شان. موج بنیادگرایی اسلامی که با حمله 11 سپتامبر نشان داد کاملا جدی است، شروع کرد به زنده کردن چپ های در حال احتضار و مدرسه پیرمردها دوباره بازشد. همین است که می بینی طرفداران عدالت و آزادی در اروپا و آمریکا می شوند حامی انواع دیکتاتورها و تروریست های ضدآمریکایی در فلسطین و لبنان و عراق و ایران و افغانستان و ونزوئلا و کوبا و غیره. و همانطور که سالها کمونیست ها از روح ستیز چپ اروپایی استفاده کردند و با کمک تبلیغاتی سارتر و ژید و مالرو ماندند و خودشان را حفظ کردند، حالا هم جریان بنیادگرایی اسلامی از چپ اروپایی سوء استفاده می کند و آنها را به بازی می گیرد، چپ های اروپایی دموکراسی اروپا را در اختیار بنیادگرایی می گذارند، تا آنها علیه دموکراسی بجنگند و همین می شود که چامسکی و احزاب سبز همسایه های پهلویی حزب الله و احمدی نژاد و حماس می شوند. و همین می شود که چپ های اروپایی دوستان و همفکران شان توسط دولتی مثل دولت ایران زندانی می شود، در حالی که خودشان از این دولت ها حمایت می کنند.

فکر می کنم آدم بتواند چپ های اروپایی را در هرحال تا حدی بفهمد، اما مشکل با ایرانی هایی است که بدون آن که خودشان متوجه شوند، در اثر بازی های ضدآمریکایی یکباره بغل دست دیکتاتوری قرار می گیرند که از دستش فرار کرده اند، و این هم از آن داستانهاست. البته بلدیم که این داستانها را توجیه فلسفی کنیم. اصولا ما ایرانی ها استاد توجیه فلسفی هستیم.

..... بخشی از گفتار برنامه از این ستون به آن ستون رادیو زمانه، برنامه را از اینجا گوش کنید. حتما در این مورد هر نظر مخالفی دارید بگذارید تا با هم شدیدا دعوا کنیم. مرسی.

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت   توسط حامد   | 

بنزین هم احمدی نژادی شد؟

گمان می کنم سالها بعد « احمدی نژادی شدن» به صورت یک ضرب المثل دربیاید، مثلا به جای اینکه بگوئیم « شیر تو شیر» یا « خرتوخر» بگوئیم « احمدی نژادی»، مثل اوضاغ حسینقلیخانی. در عرض چهار ساعت درگیری بر سر یک طرح حساب نشده که معلوم نبود کی و جطوری باید اجرا شود، الآن تهران در آتش بنزین می سوزد. بدون هیچ توضیح بیشتری می خواهم به چند موضوع اشاره کنم که واقعه ای مانند داستان بنزین دیروز را اجتناب پذیر می کند:
Ahmadinejad1.jpg

اول: وقتی در یک جلسه سه ساعته در سفر استانی در استان خراسان دویست طرح با بودجه میلیاردی و میلیونی در عرض سه ساعت تصویب می شود، یعنی برای تصویب یک طرح فقط یک دقیقه وقت گذاشته می شود، همین می شود که می بینیم. دوم: وقتی بخاطر لجاجت و خودسری رئیس جمهور یک کارمند دست سوم وزارت نفت بعد از چند ماه وزیر نفت می شود، حاصلش همین است که می بینیم.سوم: وقتی مسوولان اجرای پروژه نفت می گویند امنیت به عهده ما نیست و نیروی انتظامی باید این وضع را کنترل کند، و معاون فرمانداری تهران سه ساعت بعد از اینکه یک جایگاه بنزین آتش گرفته و ملت خشمگین همدیگر را وسط خیابان جر می دهند، اعلام می کند که ما پیش بینی های لازم را برای جلوگیری از وقایع محتمل کرده ایم و کسی توضیح نمی دهد که این وقایع محتمل نیست، بلکه اتفاق افتاده است، اوضاع همین است که می بینیم.چهارم: وقتی کشوری که مهم ترین تولید کننده انرژی جهان است، نه می داند با گازش چه کند، نه می داند با انرژی اتمی اش چه کند، نه با نفت و بنزینش چه کند، و فقط قرار است مشکلات سیرالئون و ونزوئلا و لبنان و فلسطین را حل کنیم، اوضاع همین است که می بینیم.پنجم: وقتی نیروی انتظامی می تواند در عرض دو ساعت تظاهرات آرام گروهی از زنان را فقط به این دلیل که آنان انسانهای متمدن و شریفی هستند، به حمله ای وحشیانه تبدیل کند، اما در چنین موقعیتی چون با مردم عادی طرف هستند، هیچ غلطی نمی توانند بکنند، اوضاع همین است که می بینیم.ششم: مساله این است که دولت احمدی نژاد احتمالا برای اداره یک استان مانند سمنان و احتمالا ایلام، و نه استانی بزرگتر چون اصفهان و آذربایجان مناسب است، وقتی یک فرماندار را رئیس جمهور می کنیم، اوضاع همین است که می بینیم.هفتم: احمدی نژاد یک رهبر سیاسی است، به قول صفار هرندی بسیاری از ملت ها آرزو دارند که احمدی نژاد رئیس جمهور آنها باشد، چرا به آنها لطف نمی کنیم و در راستای اثبات برادری مان با آنان این تحفه را به آنها هدیه نمی کنیم، من مطمئنم اگر محمود عباس یا حامد کرزای یا هر کسی دیگر رئیس جمهور ایران شوند، اوضاع همین نخواهد بود که می بینیم.هشتم: احمدی نژاد دیروز اعلام کرد که رژیم اسرائیل در حال غرق شدن است، ولی خودمانیم، ما در حال غرق شدنیم یا اسرائیل؟ نهم: وقتی احمدی نژاد فرض کرده است که چون خودش رئیس جمهور است، بنابراین با هر رفتار احمقانه ای می شود کشور را اداره کرد و در یک جلسه سخنرانی در آباده روستای « خسرو شیرین» را وسط جلسه به آباده می بخشد و باعث کشته شدن بسیاری از مردم اقلید بخاطر گفتن یک جمله حساب نشده می شود، و وقتی نام یک شهر را وسط سخنرانی تغییر می دهد، یا وقتی بخاطر اینکه آیت الله خمینی در سال 1350 با تغییر ساعت مخالف بود، با آن مخالفت می کند، یا وقتی نرخ بهره را به نیت دوازده امام 12 درصد می کند، یا هزاران رفتار حساب نشده دیگر، به نظرتان آتش گرفتن یک شهر بخاطر یک تصمیم حساب نشده چیز عجیبی است؟دهم: احمدی نژاد برای روی کار آمدنش به گروهی از نظامیان و راست های افراطی اتکا کرد و از نظر اجتماعی نیز نیروی فقرا و پابرهنگان را مخاطب خود قرار داد. این فکر بدیعی بود، اما او نباید فراموش کند که وقتی روشنفکران به وعده ای که به آنان داده شده وفا نمی شود، تنها کاری که می کنند این است که شعری یا مقاله ای یا داستانی در مذمت مرد بی وفای فریبکار می نویسند و به خانه می روند و تا سالها بیرون نمی آیند، اما وقتی به مردم ساده دل وعده می دهی که نفت را سر سفره آنها می بری، و پس از دو سال بنزین را هم از ماشین آنها خالی می کنی، این مردم عادی و معمولی بشکه های باروتی می شوند که براحتی می توانند یک سیستم را مختل کنند و این خطرناک است.یازدهم: به قول موریس دوورژه اجتماع حالت الاستیکی دارد، کارهایی که می خواهی در جامعه بکنی الزاما به همان نتایجی که تو فرض کرده ای نمی رسد، گاهی می خواهی آزادی اقتصادی بدهی، اما نتیجه اش می شود فروپاشی کشور، گاهی می خواهی عدالت را اجرا کنی، آن وقت با جنبش وسیع گرسنگان مواجه می شوی، صفی طولانی که قصاب محله احمدی نژاد نمی تواند پاسخگوی فریاد های کر کننده آنها بشود.دوازدهم: سرنوشت احمدی نژاد در بهترین حالت این است که نمایندگان مجلس حداقل بخاطر این طرح او را مورد سووال و استیضاح و عدم کفایت سیاسی قرار دهند. تا به حای تاریخ ایران موجودی بی کفایت تر از این موجود متوهم و مالیخولیایی را ندیده است.سیزدهم و طبعا بخش نحس قضیه: فقر، تورم، بی چیزی، اهانت، تحقیر، بی منزلتی انسان، و بسیاری چیزهای دیگر دست به دست هم داده و سیستم عصبی جامعه ایران را برهنه و حساس کرده است. اندام جامعه ایران با کوچکترین واقعه ای که به سرنوشتش و زندگی یومیه اش مربوط شود واکنش نشان می دهد. سر گنده زیر لحاف است.چهاردهم: وقتی در سال 1359 کالاهای اساسی سهمیه بندی شد، دلیلی وجود داشت، دلیل اینکه مردم می فهمیدند که از سوی یک دولت مهاجم خارجی مورد تجاوز قرار گرفته اند و پولی در بساط نیست، پس باید با مهربانی و برای دفاع از میهن رنج را تحمل کرد، اما مردم در سال 1386 نمی فهمند که وقتی بودجه کشور نسبت به ده سال گذشته چهار برابر شده و ذخیره ارزی هم با حاتم بخشی های شبانی که سلطان شده ته کشیده، جرا باید رنج بکشند و در فشار باشند. آخر: دولت راههای زیادی برای توقف بحران دارد، می تواند قطعنامه های سازمان ملل را بپذیرد، می تواند اعلام کند که انرژی هسته ای را فعلا متوقف کی کند، می تواند اعلام کند طرح سهمیه بندی فعلا متوقف می شود، و دهها راه دیگر، اما به گمان من دولت به عمد بخش فعال ذهنش را تعطیل کرده و می خواهد که ایرانی پر از بحران داشته باشد.پس از آخر: احمدی نژاد با فلاکت خواهد رفت و به بدترین ضرب المثل ها تبدیل خواهد شد، کوتوله هایی مانند الهام و صفار هرندی و فاطمه رجبی که گفته ها و نوشته های شان با آخرین نوشته دبیرستانی شان به اندازه ده مقاله هم فاصله ندارد، مشکلی را حل نمی کند. ای کاش او چهار سالش را منطقی و با پذیرش برخی اشتباهاتش تمام می کرد، اما به نظر می رسد که یک جوان تازه به میکروفون رسیده قصد دارد تمام عقده ای سالهای طولانی زندگی اش را بر سرنوشت ما تحمیل کند. من واقعا نمی فهمم اگر مجلس حداقلی از شرافت و شعور و حس حفظ خود را دارد، چرا جلوی این موجود را نمی گیرد؟

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت   توسط حامد   |