اقدامات اخیر محمود احمدینژاد رئیس جمهوری اسلامی در ارتباط با مسائل اقتصادی بیش از همیشه توجه محافل داخل و خارج از کشور را جلب کرده است. روزی نیست که خبر تازهای در این مورد منتشر نشود. طی چند ماه، و به ویژه چند هفته گذشته، دامنه فعالیتهای انحصارطلبانه وی در حیطه امور اقتصادی بیش از همیشه گسترده شده است. با انحلال سازمان برنامه و بودجه کشور را از خدمات بخشی از بهترین مدیران اقتصادی ایران محروم کرد. این سازمان با تجربۀ بیش از شصت سال فعالیت برنامهریزی توانسته بود کادری متبحر و کارا تربیت کند. با انقلاب 57 اولین ضربه بر اساس این سازمان زده شد. زیرا به علت شرایط غیرقابل تحمل آن دوران بیشترین پژوهشگران و کارشناسان مجبور به جلای وطن شدند. با این حال در دوران هاشمی و خاتمی نسل جدیدی جای آنها را گرفت و همین نسل بود که برنامه چهارم را برای جمهوری اسلامی تدوین کرد، برنامهای که آقای احمدینژاد کوچکترین اعتنایی به مفاد آن ندارد.
نیّت وی از بستن سازمان برنامه و بودجه، انتقال همه اختیارات آن سازمان به دفتر ریاست جمهوری بود. در پی این اقدام مانورهای مشابهی در وزارت صنایع و وزارت نفت انجام گرفت. در مورد تغییر وزیر صنایع و جایگزین کردن او با یکی از بستگان رئیس جمهور دو هدف تعقیب شده است. در درجه اول شکست فاحش صنایع ایران که نرخ رشد آن به نیمی از آنچه در دوران خاتمی مشاهده شد تقلیل یافته است میبایست به گردن کسی آویخته میشد. با عزل وزیر سیاهبخت، آقای رئیس جمهور میخواهد شخصاً از این شکست فاصله بگیرد. همه کس میداند که افول سریع رشد صنایع کشور نمیتواند منوط و مربوط به رفتار یک وزیر و حتی یک وزارتخانه باشد. مجموعۀ سیاستهای غلط حکومت، تحریمهای اقتصادی و انزوای ایران سهمی بزرگ در این شکست دارند. از همه مهمتر، رشد صنعت نیازمند سرمایهگذاری است و سرمایهگذاری نیازمند ایجاد و تداوم اعتماد ملی.
نقش اعتماد ملی در اقتصاد کشور
با الهام از آخرین بخش نامهای که 57 نفر از اساتید اقتصاد و دانشگاههای ایران چندی پیش به احمدینژاد نوشتند و ما در این ستون به آن پرداختیم، اعتماد ملی را «چشم اسفندیار» اقتصاد خواندیم. تا زمانی که در کشوری مردم به سیستم اقتصادی آن اعتماد نداشته باشند نه کسی سرمایهگذاری میکند و نه حاضر است متحمل احتمال ضرر شود. اعتماد عمومی آنقدر در امور اقتصادی با اهمیت است که در حرفۀ پیشگوئی اقتصادی (Forecasting) از بالا و پائین رفتن آن یک شاخص (Index) ساختهاند و از آن به عنوان یک معیار پیشگوئی استفاده میکنند. کاملاً واضح است که در ایران امروز مردم بسیار به سیاستهای اقتصادی حکومت بدبین هستند. شاید هیچگاه در تاریخ اقتصادی دوران معاصر، مردم تا این حد از احساس عدم اطمینان برخوردار نبودهاند. دلائل این امر بسیار زیاد است. نبودن قوانین صریح و روشن در مورد مالکیت و از آن بدتر عدم اجرای صحیح قوانین موجود، عدم استقلال دادگستری و محاکم صالح و مورد اعتماد برای رسیدگی به شکایات و اختلافات، فساد بیسابقه و سرشار در تمام مراحل اداری و قضائی، اینها همه موجب بیثباتی در اعتماد مردم نسبت به حکومت و اقتصاد کشور شده است. چگونه میشود انتظار داشت که مردم اطمینان خاطر داشته باشند و مال و وقت خود را صرف سرمایهگذاری و شرکت در فعالیتهای اقتصادی کنند در حالی که هر روز رئیس جمهور با پشت پا زدن به تمام قوانین و آئیننامهها، دستگاهها و سازمانهای اداری را هرگونه که بخواهد زیر و رو کرده بیش از پیش همه چیز را در حلقه تنگ کنترل شخص خود و اطرافیانش قرار میدهد؟ خواهید پرسید چرا او دست به چنین اقداماتی میزند؟ آیا او از آثار منفی این نوع تغییر و تحولات ناآگاه است؟
ما سعی خواهیم کرد در این ستون پاسخی را که احتمالاً مقرون به واقعیت است با شما در میان بگذاریم اما پیش از آن لازم است اندکی در مورد مسأله نرخ بهره و بانک مرکزی بررسی کنیم.
لزوم استقلال بانک مرکزی
یکی دیگر از سازمانهای مهم اقتصادی که شدیداً مورد تجاوز احمدینژاد قرار گرفته بانک مرکزی و شورای پول و اعتبار است (که وی انحلال آن را اعلام کرده است). بانک مرکزی ایران در سال 1339 تأسیس شد و شورای پول و اعتبار یکی از ارگانهای پنجگانه این بانک بود. بانکهای مرکزی در دنیا از سابقه بسیار طولانی برخوردار هستند و بعضی از آنها بیش از دو قرن سابقه دارند. مثلاً بانک مرکزی فرانسه در سال 1800 میلادی توسط ناپلئون بناپارت تأسیس شد. بانک مرکزی نه تنها مسئول چاپ و انتشار اسکناس است بلکه در شرایط ایدهآل، مسولیت سیاست پولی کشور را نیز بر عهده دارد. مثلاً بانک مرکزی آمریکا ـ فدرال رزرو ـ نرخ بهره را تعیین میکند و در اجرای این امر از استقلال کامل برخوردار است یعنی نه کنگره و نه کاخ سفید نه سیستم قضائی آمریکا هیچ یک حق دخالت در این امر را ندارند. بانک مرکزی اروپا نیز دقیقاً از همین اختیار برخوردار است و در اساسنامه آن تأیید شده است که این بانک مسئول حفظ ارزش پول اروپاست.
ارزش پول همان قدرت خرید آن است که با نرخ تورم نسبت معکوس دارد. هر چه قیمتها بالاتر رود قدرت خرید پول کاسته میشود یعنی باید مبلغ بیشتری برای همان کالا پرداخت. بنابراین بانکهای مرکزی با کنترل نرخ بهره تورم را کنترل میکنند. دلیل اینکه بانک مرکزی باید مستقل از حکومت باشد بسیار واضح است. از آنجا که حکومت قدرت خرج کردن پول را دارد قدرت ایجاد پول نباید در اختیار او باشد. این دو قدرت اگر در دست یک فرد یا قدرت اجرائی باشد هیچ نوع نظمی در کارها امکانپذیر نخواهد بود چون دولت هرچه بخواهد خرج میکند و هرگاه پول کم آورد اسکناس چاپ میکند. بنابراین قدرت چاپ اسکناس و ایجاد اعتبار باید مستقل از دولت باشد. شخصیتهای سیاسی میخواهند مجدداً انتخاب شوند بنابراین تا آنجا که بتوانند از کیسه دولت خرج میکنند اما اگر اختیار در دست بانک مرکزی مستقل باشد آنها همان قدر قادر به خرج کردن هستند که بتوانند به صورت مالیات از مردم دریافت کنند و ناچار خواهند شد که بودجه دولت را در سطح موازنه دریافتهای مالیاتی و پرداختهای لازم و ضروری حفظ کنند.
تفکیک میان تولیدکننده و مصرف کننده پول
در یک مطالعه بسیار وسیع که نتایج آن طی یک مقاله به قلم لارنس سامرز رئیس پیشین دانشگاه هاروارد و وزیر مالیه کلینتون در مجله پول ـ اعتبار و بانکداری در سال 1993 منتشر شد اطلاعات و نتایج بسیار ثمربخشی حاصل شد. نویسنده با بررسی دو عامل یعنی میزان استقلال بانک مرکزی از یکسو و نرخ تورم از سوی دیگر با استفاده از متدهای اکونومتریک و آماری برای 16 کشور صنعتی جهان به نتایج سودمندی دست یافت. نتیجه این مقاله و مطالعه نشان میدهد که نظم و سختگیری متداول بانکهای مرکزی موجب تقلیل نرخ تورم میشود در حالی که در کشورهایی که بانک مرکزی از اختیارات کافی برای کنترل مالی و پولی برخوردار نیست نرخ تورم به میزان قابل ملاحظهای بالاتر است.
مردم کاسب و تاجر نیازی به خواندن این مقاله و امثال آن ندارند. آنها خوب دریافتهاند که اگر حکومت خودسرانه قواعد و شرایط اقتصاد کشور را هر وقت خواست بتواند تغییر دهد، از مشارکت در چنین شرایطی باید پرهیز کرد. یک نگاه اجمالی به میزان فرار سرمایه از ایران نشان میدهد که تا چه حد مردم هوشمندانه به این اقدامات خودسرانه حکومت اسلامی و شخص احمدینژاد پاسخ گفتهاند.
هدف احمدینژاد از کودتای اقتصادی چیست؟
همانگونه که قبلاً یادآور شدیم دولت احمدینژادکه با وعده بهبود شرایط اقتصادی مردم عادی و به قول خودش آوردن پول نفت بر سر سفرههای مردم کمدرآمد انتخاب شد در عمل نه تنها موفق نشده بلکه اوضاع اقتصادی را بسیار از آنچه بود بدتر کرده است. سرمایهها در حال فرار هستند. تورم به اقرار خود دولت بین 15 تا 17 درصد است. بیکاری در حال رشد است. وزیر کار و امور اجتماعی احمدینژاد علناً به شکست دولت در زمینه ایجاد اشتغال اقرار کرده است. او میگوید هر سال باید بین یک میلیون تا یک میلیون و دویست هزار اشتغال جدید ایجاد کرد در حالی که دولت نتوانسته است حتی ششصدهزار شغل جدید ایجاد کند. او پیشبینی میکند که با سیل فارغالتحصیلهای جدید از دانشگاههای کشور این بحران در آینده شدیدتر خواهد شد.
احمدینژاد که اطلاعاتش در امور اقتصادی بسیار ناچیز است و همه آنها را هم که بیشتر میدانند از پیرامون خود رانده است در ابتدا گمان میکرد با بذل و بخششهای شاه عباسی خواهد توانست مردم را راضی کند. بیانضباطی اقتصادی و پشت پا زدن به آنچه از اصول و مقررات باقی مانده بود وضع را روز به روز بدتر کرده است.
درسی از هوگو شاوز در ونزوئلا
با در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری، احمدینژاد بیش از پیش نگران آینده خود میباشد. در یک همهپرسی که اخیراً در تهران انجام گرفت، آنقدر میزان محبوبیت او پائین بوده است که از انتشار آن جلوگیری کردند. یگانه راه حلی که به عقل او رسیده است تکرار سیاست هوگو شاوز در انتخابات گذشته ونزوئلا میباشد. شاور که در ماههای قبل از انتخابات هیچ گونه شانسی برای تجدید انتخاب شدن نداشت به یکباره دست به یک سلسله کارهای عوامگرایانه (Populist) زد. شرکتهای خارجی را ملی کرد. برنامههای فوری رفاهی برای درمان رایگان، مسکن و هر آنچه ممکن بود در کوتاه مدت انجام داد، برای تودههای محروم فراهم کرد. آنچه برای او ممکن بود برای احمدینژاد در شرایط فعلی امکانپذیر نیست. از آنجا که شاوز توانست با این نوع سیاستهای عوامفریبانه و کوتاه مدت مجدداً انتخاب شود و این بار بر اختیارات خود نیز بیافزاید، بنابرآنچه از قرائن بر میآید احمدینژاد هم با آموختن از این تجربه میخواهد دست به کار یک سلسله فعالیتهای عوامفریبانه به سود طبقات محروم جامعه شود تا شاید بتواند با برخورداری از آراء آنها دوباره انتخاب شود. اینهمه تلاش برای دردست گرفتن همه سکانهای اقتصادی به خاطر همین هدف است. احتمال موفقیت او در این نقشه به دو دلیل چندان زیاد نیست. دلیل اول اینکه ایران ونزوئلا نیست. در حالی که شاوز یکه سوار میدان سیاست در ونزوئلا است، در ایران مردم یکصد سال سابقه مبارزه به خاطر آزادی را در پشت سر دارند و نخواهند گذاشت احمدینژاد با این سیاست خود موفق شود. دلیل دوم اینکه ایران با ونزوئلا بسیار فرق دارد. جمعیت ونزوئلا در حدود یک سوم جمعیت ایران است و درآمد آن کشور نسبت به جمعیت بسیار بالاتر از ایران.
احتمال موفقیت احمدینژاد در این طرح مالیخولیائی چندان زیاد نیست ولی عواقب و آثار اعمال او برای اقتصاد ایران و ملت ایران بسیار گران تمام خواهد شد. هم اکنون بانک بینالملل و نشریه اکونومیست هر دو از تقلیل نرخ رشد و تشدید تورم و بیکاری در سال آینده و سالهای بعد از آن خبر میدهند. زیادهرویهای احمدینژاد مسلماً بر مشکلات خواهد افزود.
مطلب را به دنباله بفرستید:

جنبش خُرّمدینان در ايران، با نامِ «بابك خُرّمی» گره خورده است.
بزرگ مردي كه نمادِ مبارزه هاي پيگير ملتي در برابر اشغالگراني است كه با وحشيانه ترين شيوه ها، همه ي شورش ها و جنبش هاي مليِ ايرانيان را سركوب كردند.
نگاهی به جنبشِ خُرّمدینان آذربايجان
خُرّمدینان، كه به خاطر جامه هاي سرخي كه به تن مي كردند، سرخ جامگان نيز ناميده مي شدند، قيامي بود فراگير كه در سراسرِ ايران زمين، از خراسان و گرگان و ری گرفته تا اصفهان و همدان و آذربایجان، عليه اشغالگرانِ عرب دنبال مي شد.پس از مرگ "جاویدان پور شهرک" (فرماندهِ ی خُرّمدینان آذربایجان) بابك، رهبري اين جنبش را به دست گرفت و در سال 200 هجری، عليه سلطه ي تازيان برخاست و "دژ بَذ" (جمهور) نزدیکِ "کلیبر" را به عنوانِ مركزِ فرماندهيِ خود، برگزيد.اين جنبش، براي آزاد سازي ايران از چنگ اشغالگران، توانست قشرهای مختلف اجتماعی را به گِرد خود جمع كند و بيش از 20 سال در برابر سلطه گران بايستد و شش تن از سرداران برجسته را شكست دهد و خوابِ راحت را از چشمانِ خلفاي عباسي بگيرد.تا اين كه "معتصم" خليفه ي عباسي، از "افشين" خواست تا به جنگِ بابك رود. به نوشته ی "جریر طبری": «معتصم چون در کارِ بابک، بیچاره شد، اختیار بر افشین افتاد.»
افشین كه از شاهزادگانِ شهر "اشروسنه" (بین سیحون و سمرقند) بود، به جنگِ بابك رفت و توانست پس از سه سال نبردِ دشوار، در فاصله ي سال هاي 220 تا 223 هجری با خُدعه و نيرنگ، خُرّمدینان را شكست دهد و بابك را اسير كند.خليفه براي خوار كردن بابك، فرمان داد، او را سوارِ فيلي كنند و برادرش "عبدالله" را سوار شتر و در شهر بچرخانند. گويند: خليفه دستور داد تا بابك را زنده، مُثله كنند. نخست، دست هاي او را بريدند، در اين هنگام بابك قدري از خون خود را بر چهره اش ماليد. خليفه پرسيد: اي سگ! اي زنديق! اين چه كار بود كه تو كردي؟ بابك گفت: چون خون از روی برود، زرد شود. من روی خویش را به خون، سرخ کردم تا وقتی خون از تنم بیرون رود، نگویند از بیم، رویش زرد شده است.پس از كشتن بابك، جسدش را در سامرا به دار آويختند و سرش را به همراه عبدالله به بغداد فرستادند. "اسحاق بن ابراهیم" فرمانروای بغداد در موردِ برادرِ بابک همان كاري را كرد که خلیفه انجام داده بود.س از دستگیري و کشتن بابک، جنبش خُرّمدینان، خاموش نشد. آنان در گوشه و کنار ایران و حتا در بیزانس (قسطنطنیه) به مبارزه ي خود بر ضد خلفاي عرب ادامه دادند.درباره ي باور خُرّمدینان كه متاثر از انديشه هاي "مزدك" بود، سخن، بسيار گفته شده است. اما آنچه كه از نام خُرّم دینی برمی آید، بيانگرِ باوری است که پیوستگیِ عمیقی با انديشه های زرتشت دارد و در پي شادی و خُرّمی انسان است و بر این ایده است که آدمی، آفریده ی خداست و در این جهان باید به شادی سرکند و گریه و زاری امري نکوهیده است."دکتر علی میرفطروس" در کتاب "جنبش سرخ جامگان" که به بررسی تأثیر آئین ها و باورهای میترائی بر عقاید خُرّمدینان پرداخته است، چنین نوشته: «از نظر فلسفی، خُرّمدینان نیز - مانند مزدکیان - به پیکار روشنائی و تاریکی (یا اهورامزدا و اهریمن) اعتقاد داشتند. امّا برخلاف تعالیم مزدک، خُرّمدینان (به رهبری بابک) معتقد بودند که نور بر ظلمت نه بطور تصادفی، بلکه با اراده و اختیار انسان، پیروز می شود. با چنین درکی، جهان بینی مزدکیان جدید (خُرّمدینان) دچار تحول گردید که بر اساس آن، فلسفه ی خُرّمدینان نه یک فلسفه ی تأمّل و تحمّل، بلکه به فلسفه ای برای تحرّک و پیکار بَدَل گردید. از این زمان است که پرچم و جامه ی سرخ، نشان رسمی خُرّمدینان شد.جنبه ی دیگر عقاید سرخ جامگان، اعتقاد آنان به تناسخ بود. اعتقاد به تناسخ گویا ناشی از این باور بود که قهرمان نمی میرد مگر آنکه ریشه ی بیداد بَرکَنَد و داد را بر تخت بنشاند. در حقیقت، تناسخ صورت دیگری از بی مرگی قهرمان یا شکل ساده و عامیانه ی دیالکتیک و حرکت تاریخ بود. به نظر عقیده شناسانی مانند: "شهرستانی"، "نوبختی" و "عبدالقاهر بغدادی":«اصحاب تناسخ جهان را قدیم می دانستند و بهشت و دوزخ و معاد و رستاخیز و روز حشر را انکار می کردند چرا که به نظر آنان: بهشت و دوزخ، این جهان است و جز این، جهانی دیگر نیست. » »
بابك خرمدين و جاعلانِ تاریخ
چندي است، گروه هایي كه خود را "پان ترکیست" مي نامند، با این بهانه که دژِ بابک در آذربایجانِ ترک زبان قرار دارد، بابک را ترک نژادي می دانند كه براي رهايي خلق ترك! از ستم شوونيست هاي فارس! قيام كرده است. آنان با برگزاري مراسمي در تيرماه هر سال و برافراشتن پرچم كشورِ بيگانه در قلعه ی بابک، در پي تاريخ سازي براي آذربايجانی هایی هستند که هرچند زبانشان ترکی است، اما تبار، فرهنگ، مذهب و تاریخشان تفاوتی با سایرِ ایرانیان ندارد.
مطلب را به دنباله بفرستید:
این شمسی خانوم دارد بال بال می زند. یکی به داد این بنده خدا برسد. محض رضای خدا یکی مواظبش باشد، یک دفعه می بینی رگ زد و خودش را هلاک کرد. قبلا شمس تبریزی داشتیم که هلاک مولانا شده بود، ولی آن مولانا هم بلد بود حرف بزند، هم قدش 150 سانت نبود و هم عارف بود. آدم آخر عمری از این کارها می کند؟ فاطی رجبی که احتمالا دوباره قصد سفر حج دارد، قاط سنگین زد و در حالی که یک چشمش خون و یکی اشک بود، گفت: « اگر جان بدهم برای این تحفه الهی( احمدی نژاد) کم است.» وی در حالی که ظاهرا فکر می کند مردم ایران روزی سه ساعت می خوابند، غذا نان و پنیر و خرما می خورند و کج کج راه می روند، در وصف معشوق گفت: « خوردن، راه رفتن و خفتن او از جنس مردم است.» معلوم نیست این فاطی خانوم این اطلاعات دقیق را در مورد خفتن مردم ایران و احمدی نژاد از کجا به دست آورده است. فاطی خانوم گفت: « شاید این حرف از منظر سیاسی خنده دار باشد، ولی احمدی نژاد اسم امام زمان را احیا کرد.» آگاهان اعلام کردند که اصلا هم خنده دار نیست، چون واقعا اگر آدم عاشق باشد، فکر می کند خداوند هم یکی از مخلوقات احمدی نژاد است و چه بسا که جنگ خندق و صلح حدیبیه و طوفان نوح و شهادت سید الشهدا هم بخاطر این بود که شورای نگهبان اسم احمدی نژاد را از صندوق در بیاورد و وی رئیس جمهور ایران شود. فاطی رجبی، که تنها دلیل وجودش این است که سخنگوی دولت احمدی نژاد سالها پیش با وی ازدواج کرده و کتابش را با هزینه دولت چاپ کرده است، گفت: « بدون وابستگی زبانم دراز و قلمم تیز است.» آگاهان اعلام کردند که در مورد دراز بودن و تیز بودن قضیه شکی نیست، اما در مورد وابسته نبودن صاحب این موضوع تیز و دراز تردید دارند. روانکاوان، پس از شنیدن این جملات و خواندن مطالب شمسی پهلوون به این نتیجه رسیدند که اگر دو نفر دیگر همین حرف ها را به احمدی نژاد بزنند، احتمالا وی تا چند روز دیگر ادعا می کند براد پیت است و به چه گوارا می گوید تو در نیا که من درآمدم. احمدی نژاد در یک اظهار نظر شگفت انگیز در حالی که به نظر می رسید که نام همسر و مادرش را به نام «مردم دنیا» تغییر داده است، گفت: « مردم دنیا در انتظار تلفن ما هستند.» برخی روانکاوان که آخرین مقاله فاطمه رجبی را مطالعه کردند اعلام کردند که در این مقاله پانصد بار از واژه « من» و 300 بار از واژه الهام و بارها از واژه های باند، حقیر، پست، دشنام و تهمت استفاده شده است. سازمان حمایت از افراد بی سرپرست از مردم خواست برای سلامت این خانم نسبتا محترم دعا کنند و از خدا بخواهند که وی را از شر این مالیخولیا نجات دهد.
منبع :سایت نبوی
مطلب را به دنباله بفرستید:
- با توجه به اطلاعاتی که در رابطه با دولت مدرن و ساختار اقتصادی آن اشنا شدید می خواهم در رابطه با ساختار قدرت در جمهوری اسلامی صحبت کنیم ،در بخشهای آینده در رابطه با ساختار قدرت در زمان محمد رضا شاه پهلویی سخن خواهیم کرد،امیدوارم لذت ببریدو استفاده کنید:
تحولات ساختار قدرت در جمهوري اسلامي
با پيروزي جمهوري اسلامي فصل تازه اي در تحول ساختار قدرت، تجربه دولت مدرن و توسعه اقتصادي در ايران آغاز گرديد که امر تکوين و توسعه دولت مدرن و توسعه اقتصادي در ايران را با چالشهاي جديدي، به ويژه در زمينه هاي جدايي نهاد دين از نهاد دولت، تمرکز قدرت، مداخله دولت در حوزه خصوصي، سيطره اقتصادي دولت برجامعه، افت سرمايه گذاري و بهره وري اقتصاد و تنشهاي بين المللي روبرو ساخته است.
مهمترين مشخصه دولت مدرن جدايي نهاد دولت از نهاد دين و جدايي سياست از اخلاق است که منشا حقانيت و مشروعيت نهاد دولت را از آسمان و نيروي الهي به زمين و نيروي مردم منتقل ميسازد و قرارداد اجتماعي، اراده مردم و مصلحت عموم را مبناي کار دولت قرار ميدهد. در دولت مدرن مشروعيت نهاد دولت نه از نيروي الهي، بلکه از اراده مردم برميخيزد و دولت تجسم و بيانگر خواست ملت تلقي ميشود. اين به اين معني نيست که دولتهاي مدرن الزاما هميشه بيانگر خواست مردم خويش ميباشند، بلکه به اين معني است که دولت مدرن ملزم به کار درچارچوب و پارادايمي است که در آن مشروعيت نهاد دولت از اراده مردم بر مي خيزد. مشخصه پايه اي ديگر دولت مدرن وابستگي متقابل نهادهاي دولت و جامعه مدني به يکديگر است. وجود اين وابستگي ها به نهاد دولت امکان ميدهد تا بتواند جامعه را به نحوي مطلوب مديريت و رهبري کند و به جامعه مدني اجازه ميدهد تا بتواند قدرت نهاد دولت را به نحوي موثر مهار کند و نظارت دموکراتيک خود را بر آن اعمال نمايد. در دولت مدرن، دولت بر فراز جامعه نمي نشيند و برآن سيطره اقتصادي و سياسي ندارد، بلکه بين دولت و جامعه مدني وابستگي و ارتباطي متقابل و ارگانيک وجود دارد. .
بنا برملاحظات بالا، ساختار قدرت در جمهوري اسلامي با ادغام رسمي و کامل نهادهاي دين و دولت، انحصاري و شخصي کردن قدرت، گسترش دامنه اختيارات دولت به حوزه خصوصي و ايجاد سيطره اقتصادي دولت برجامعه، به عنوان مانعي در برابر تکوين دولت مدرن و توسعه اقتصادي عمل ميکند. درجمهوري اسلامي تجربه دولت مطلقه همچنان ادامه دارد. با اين تفاوت که در جمهوري اسلامي منشا قانون، الهي است، دولت مطلقه عمدتا درخدمت اسلامي کردن جامعه قرار دارد، مداخله دولت به حوزه هاي خصوصي گسترش يافته است و شدت سيطره اقتصادي و سياسي نهاد دولت بر جامعه بسيار گسترده تر و عميق تر شده است. افزون بر اين، نگرش فرهنگي و ايدئولوژيک جمهوري اسلامي، به لحاظ داخلي موجب منزوي و بيگانگي اجتماعي اقشار مدرن و به لحاظ خارجي موجب منزوي شدن کشور در عرصه اقتصاد و سياست جهاني گشته است. مجموعه اين عوامل کار توسعه اقتصادي و سياسي ايران را دشوارتر ساخته، بصورت مانعي در برابر تکوين دولت مدرن و توسعه اقتصادي و سياسي کشورعمل ميکند.
تا پيش از تاسيس جمهوري اسلامي، ارتباط نهاد دين با نهاد دولت در مجموع بر پايه نوعي از همکاري استوار بود و نهاد روحانيت هيچگاه به آن ميزان از قدرت دست نيافته بود که بتواند ادعاي تفوق خويش بر نهاد دولت را عملي سازد. در واقع، تا پيش ازجمهوري اسلامي حکومت در ايران داراي خصلتي دوگانه بود به اين معني که مذهب شيعه حکومت را درعصرغيبت قصبي ميدانست و درنتيجه يا از آن کناره ميگرفت و يا، در بهترين شکل، با آن يک همکاري مشروط براي استقرار امنيت وحفظ دين داشت. اين دوگانگي يکي از موانع پاگيري و توسعه دولت مدرن در ايران بود. جمهوري اسلامي اين دوگانگي را مرتفع ساخت. اما نحوه اجراي اين کار، يعني ادغام نهادهاي دين و دولت، به جاي حذف مانع توسعه دولت مدرن، عملا ديوارهاي آنرا بلندتر کرد.
می توانید متن کامل را درقسمت " ادامه مطلب" ببینید.
مطلب را به دنباله بفرستید:
سرمقاله اصلی روزنامه «وال استریت جورنال» روز سهشنبه 20 فوریه با عنوان فوق، اتحادیه اروپا به ویژه کشورهای آلمان، فرانسه و ایتالیا را مسئول تداوم نظام جمهوری اسلامی معرفی میکند. این نشریه معتقد است که اروپائیها از یک سو مدعی هستند که میخواهند توسعهطلبیهای نظام ماجراجوی تهران را کنترل کنند و از سوی دیگر با توسعه تجارت و به ویژه کمکهای غیرمستقیم دولتی به رژیم تهران، آن را تقویت میکنند.
نزدیک به 35 درصد واردات و صادرات اروپا را معاملات با رژیم تهران تشکیل میدهد. در سال گذشته صادرات اروپا به ایران متجاوز از 13 میلیارد دلار بود و متقابلا اروپا 11 میلیارد دلار از ایران نفت خریداری کرد. آنچه بیش از هر چیز، از نقطه نظر این نشریه قابل انتقاد است یارانهای است که به صورت تضمین به صادرکنندگان آلمانی پرداخته میشود. این رقم در سال گذشته بالغ بر 5/2 میلیارد دلار بوده است. این نشریه مینویسد به نظر میرسد که برای دولت آلمان رفتار ضدحقوق بشر و رجزخوانیهای احمدینژاد قابل چشمپوشی است و میتوان با چنین حکومتی روابط عادی تجاری را همچنان توسعه داد. نویسنده این سرمقاله اضافه میکند که آلمانیها از روابط عادی بخش خصوصی در دو کشور پشتیبانی نمیکنند. در ایران بخش خصوصی آنچنان که در غرب شناخته شده است وجود ندارد. اکثر شرکتها و مؤسسات ایرانی یا دولتی هستند و یا به مؤسسات نیمه دولتی، نیمه مذهبی نظام تعلق دارند. اطاق تجارت آلمان اخیرا اعلام کرده است که اگر قرار شود مقررات تحریم اقتصادی شورای امنیت را در مورد ایران اجرا کند این عمل موجب بیکاری حداقل ده هزار کارگر آلمانی خواهد شد.
نویسنده مقاله مینویسد در حالی که آلمان و سایر کشورهای اروپائی به تجارت و داد و ستد اقتصادی با ایران ادامه میدهند، رژیم تهران هر روز به دستیابی به بمب اتمی نزدیکتر میشود. با درنظر گرفتن گزارش محرمانهای که هفته پیش در این ستون مورد بحث قرار گرفت و بر مبنای آن گزارشگران رسمی اتحادیه اروپا دهها نمونه از تخلفات نظام تهران را علیه مردم ایران و آزادیهای اساسی آنها یادآور شدند، مقاله نشریه وال استریت جورنال اهمیت مسأله را روشنتر میکند. آمریکائیها نگران دستیابی نظام تهران به سلاح هستهای هستند، از تروریسم نگرانند و دخالتهای رژیم را در عراق و لبنان محکوم میکنند. در مورد نقض حقوق بشر و استقرار دمکراسی در ایران این روزها کمتر سخنی به زبان میآورند. اما اروپائیها بیشتر نگران منافع تجاری خود هستند و هرگز به طور جدی در مورد حقوق بشر و سایر مسائل با نظام تهران روبرو نشدهاند. پس از انتخابات اخیر آلمان، انتظار میرفت خانم آنگلا مرکل جبران مافات کند، اما او هم گرفتار یک دولت ائتلافی شده است و نیمی از اعضای دولت او همانهائی هستند که سالهاست با نظام جمهوری اسلامی کنار آمدهاند. سیاست فرانسویها در گرو انتخابات ماه مه در این کشور است. از قرار معلوم دو کاندیدای مقام ریاست جمهوری تا کنون مواضع بسیار روشنی علیه نظام تهران اتخاذ کردهاند و برعکس رئیس جمهوری فعلی یعنی آقای شیراک که یکی به نعل میزند و یکی به میخ، رئیس جمهور بعدی در فرانسه هر که باشد موضع قاطعتری دربرابر زیادهرویهای تهران اتخاذ خواهد کرد. در ایتالیا نباید زیاد امید به تغییر روش داشت چون آنها همانند اسپانیائیها بیشتر در فکر پول و تجارت هستند و با هر که پول دارد دوست و همراهند. باقی میماند کشورهای کوچکتر عضو اتحادیه اروپا از قبیل جمهوری چک و سایر کشورهای جدید (پس از فروپاشی امپراطوری شوروی). این کشورها عموما هوادار آزادی و دمکراسی هستند چون خود مزه حکومتهای دیکتاتوری و ایدئولوژیک را به خوبی چشیدهاند. آنها جملگی با ملت ایران و مبارزات این ملت برای آزادی و دمکراسی موافق و همراه هستند. نمونه خوب آن اقدام شجاعانه جمهوری چک است درباره اجازه فعالیت دادن به رادیو فردا که از آن کشور علیه نظام تهران برنامه پخش میکند. آلمان و سایر کشورهای اروپائی هرگز حاضر نشدهاند که اجازه دهند از خاک آنها کسی برنامهای به سوی ایران پخش کند، چون خدای نکرده ممکن است به تریج عبای آخوندها بر بخورد و یکی دوتا از این قراردادهای چاق و چله نقض شود.
مطلب را به دنباله بفرستید:
درود....![]()
حکایت باد و درخت
باد با درخت گفت :برتو خواهم وزید وترا خواهم کُشت!!
نه به کین خواهی، که به ریشخن آزادگی..
تندر سفیهانه غرید، طوفان شوم مرگبار خیز برداشت و ایلغار جهنمیان آغاز شد.
درخت در آسیمگی لرزید، برگ وبارش فروریخت وشاخه هایش که چون دستان دعا برآسمان بود.
شکست...!!
باد با طعنه گفت: چونی!!بی برگ و نوایی کم از مرگ نیست!!
درخت گفت: باکم نیست،بوته نیستم ،درختم،ریشه در این خاک مهربان دارمو آسمان کلاه من است،باش تا ببینی ،دوباره شبز خواهم شد،ماه را به مهمانی خواهم خواند، برسفره عاشقان سایه خواهم افکند و شادمانه بر ترک تازیهایت خواهم خندید.
آنگاه بی خشم و هیاهو ،برهنه و ایستاده به خواب رفت.
و در فصلی دیگر...
دیری نگذشت، روزهای بی ترانه بسرآمد، گردونه گل آذین بهار در رسید،خانه وخانمان آراسته شدو لبها به خنده شکفت ،که عمر عالم بسر نیامده بود.
درخت سبز شد، دستهایش به شکر وتمنا رویید،آغوش وبا طراوت برگها ارنشئه ی جیک جیک مستانه گنجشکها پر شد و بزم آزادگی دوباره مهیا گشت.
باد شرم گینانه باز آمد،پاورچین،به نرمی نسیم و نجوا کنان در انبوه سبز درخت تنید وبه خواری گم شد.
خورشید با هول و حیرت بر پلشتی این نیرنگ بی بها حندید...
وتارخ به تلخی نوشت: که ظلم،هرچند خیره سر،فصل وزمانی دارد و هماره بردوام نخواهد ماند.
" سخت گیری و تعصب خامی است تا جنینی کار خن آشامی است" مولانا![]()
به امید روزهای زیبا برای ایران ما![]()
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
بر اساس شواهد بدست آمده از بررسي هاي هيئت مشترک ايران و کره بشر اوليه در دوره پارينه سنگي در مسير مهاجرت خود از آفريقا، در استان گيلان سکونت داشته است. |
مطلب را به دنباله بفرستید:
اسلام را به جنایت و قتل و غارت میهن بلا زده ام متهم و محکوم می کنم.بی آنکه بخواهم به بحثی دینی و موارد پر تناقض قرآن و اراجیف آیت الله ها و مراجع تقلید رنگ و ورانگ بپردازم . بی آنکه بخواهم نمونه های فراروان خرافه و جهل و نفرت و مرگ و بندگی و اسارت دینی را از لابلای کتاب های صد من یک قاز روحانیان نان به نرخ روز خور بیرون بکشم، بی آنکه بخواهم به جنایتهای تاریخی اسلام در کشورهای تحت یورشهای دینی و صدر اسلامشان اشاره ای کنم و بویژه جنایتهایی که در سرمین اهورایی میهنمان صورت گرفته، بپردازم.بی آنکه بخواهم به دست آویز تبدیل شدن دین در به زنجیر کشیدن توده ها و غارت و چپاول آنان بدست حاکمان و نیروهای استعماری تکیه کرده و عوامل واپسگرایی و درجا زدن و دور ماندن از قافله علم و دانش و دگرگونیهای جهانی از میان همین دین مداران خرافه مست را برشمارم.بی آنکه بخواهم به دورهای تاریخ رفته و از لابلای کتابهای تاریخی موارد انکار ناپذیر جنایت و جهل و خرافه و کوردلی خدای آلودگان خرافه مست را باز گویم.می خواهم به سه دهه از حاکمیت اسلامی در سرزمین بلازده خودمان بپردازم. نه آنکه چه در چنته دارند و چه می گفتند و چه کردند! نه اینکه ایران را به زندانی بزرگ تبدیل کرده اند و ملتی را به گروگان گرفته اند. نه اینکه دار و ندار ملتی را به چپاول نشسته اند. نه اینکه ناتوانی دین در ساخت و هدایت جامعه امروز بشری را با جنایتهای هولناک و کوردلانه لاپوشانی می کنند. نه اینکه از اقتصاد، سیاست، فرهنگ و علم و دانش و تکنولوژی که دست آورد قرنها تلاش بشریت از میان هزاران بحران، جنگ، سرکوب و خرافه به چنین جایگاه ارجمندی رسانده اند، به دلیل جهالت و خرافه مستی، گریزانند! بلکه در برخورد با ساده ترین اصل جامعه انسانی یعنی آزاد اندیشیدن و گفتن اشاره ای داشته باشم به انگیزه گفتمان دیگر باره یکی از سردمداران خدای الوده که به ناحق و نابجا در جایگاه سیاسی و فرهنگی مملکت و ملتی تکیه زده بگویم.
اینکه اگر علی بود بیش از این اعدام می کرد!
کمی به این جمله فکر کنید. از زبان جنتی، یکی از آخوندهای صد من عمامه ای در نماز جمعه، به عرعر بیان شده است.بیاد داشته باشید چگونه جوانان آزاد اندیش مان را در زندانهاشان بی رحمانه قتل عام کردند! خاورانها هنوز از جنایت این خدای آلودگان خون می گریند.بیاد داشته باشید چگونه فروهرها را مثله مثله کردند! همین قداره بندان و نا انسانان مسلمانی که بنام خدا تکبیر گویان چاقو بدست بانوی میهن ما را چنان کوردلانه به سلاخی نشستند! بیاد داشته باشید اعدامهای مردم سرزمین مان را بروی جرثقیلها و معابر و خیابانهای شهرهامان. باز هم یادتان باشید کشتار کور و جنایکارانه قداره بندان اسلامی به همراهی خلخالی خرافه مست در کردستان فقر و بیکاری زده.
مطلب را به دنباله بفرستید:
دانشمندان در تازه ترین تحقیقات خود دریافته اند که موسیقی موجب احساس بهتر در روح و روان افراد می شود و این احساس به تعادل و هماهنگی مغز و سایر اندامهای بدن کمک می کند. به گزارش خبرنگار مهر، این گروه تحقیقاتی در دانشگاه مگ گیل دریافته اند که موسیقی در تمام ابعاد روح و جسم تاثیر گذار است و در بسیاری موارد مانند مواد مصنوعی و مخدر با تحریک مغز موجب شادی بیشتر در افراد می شود .بنابرهمین گزارش ، محققان با تحریکات موسیقایی کشف کردند که موسیقی تاثیرات شیمیایی گوناگونی در بدن دارد و به همین دلیل با تاثیر بر اعصاب مهم به متعادل کردن سطوح هورمون های شادی مغز کمک می کنند. لازم به ذکر است که این هورمون که دوپامین نام دارد در هنگام مصرف مواد مخدر و شادی آور نیز ترشح می شود اما نکته جالب اینکه اثبات شده برخلاف مواد مخدر که اثرات مخرب جانبی زیادی دارد، موسیقی هیچ عارضه ای برای انسان ندارد. در این مکانیزم، وقتی که فرد به آهنگی که دوست دارد ، گوش می دهد، این هورمون در مغز ترشح شده و باعث حالت شادی آور در وی می شود.حتی تایید شده که موسیقی تاثیرات عمیقی در هماهنگ سازی عملکرد بدن از جمله در عروق قلبی، تنفس و فعالیت های ذهنی برجای می گذارد و همچنین سطوح هورمون دوپامین را برای فعالیت های شیمیایی طبیعی مغز متعادل می کند و تمام این موارد و هماهنگی ها نهایتا منجر به سلامت بیشتر در افراد می شود.
مطلب را به دنباله بفرستید:
از قرار گزارش خبرگزاریها، شرکت روسی سازنده نیروگاه بوشهر اعلام کرده است تا زمانی که جمهوری اسلامی بدهکاریهایش را نپردازد از فرستادن کارشناسان برای تکمیل این نیروگاه و به کار انداختن آن خودداری خواهد کرد. با آنکه در ظاهر سر و کار مقامات ایرانی با یک شرکت روسی به نام «اتم استاری ایکسپورت» میباشد و این شرکت است که ادعای طلبکاری میکند اما در پشت پرده همه میدانند که امروز، همانند گذشته، در کشور روسیه هیچ اتفاقی بدون اجازه و اشاره مقامات کرملین صورت نمیپذیرد.
قرار و مدار پیشین بر این اساس بود که در ماه مارس جاری سوخت هستهای لازم به ایران ارسال شود و در ماه اکتبر امسال لااقل از بخشی از این نیروگاه شروع به بهرهبرداری شود. اکنون 12 سال از زمانی که روسها متعهد به پایان رساندن کار این نیروگاه بودهاند میگذرد و هر بار بهانهای تازه برای عدم اجرای تعهد از سوی مسکو عرضه میشود. این بار ولادیمیر پاولوف رئیس این شرکت که خود کارمند عالی رتبه سازمان انرژی اتمی روسیه است ایران را علناً به بدحسابی متهم کرده است.
این بازی موش و گربه میان مقامات روسی و ایرانی مدت مدیدی است که ادامه دارد. از سوئی امریکائیها به روسها فشار میآورند تا از اجرای این طرح خودداری کند و از سوی دیگر جمهوری اسلامی هر بار مجبور میشود امتیازات بیشتری به روسها بدهد تا توقف بعدی، و باز هم همین صحنه تکرار میشود. روسها با کمال مهارت توانستهاند در این میان تا آنجا که میتوانند مقامات جمهوری اسلامی را بدوشند و از سوی دیگر با استفاده از نیروگاه بوشهر به عنوان یک مهره قابل معامله با امریکائیها سر میز مذاکره بنشینند.
زمانی که انقلاب 57 روی داد ساختمان این نیروگاه بیش از هشتاد در صد انجام شده بود و در آن زمان آلمانیها مسئول این کار بودند و کار آنها و تجربه آنها در ساختن نیروگاه هستهای به مراتب بهتر و بیشتر از روسها بود که حتی در کشور خودشان نتوانستند از حوادث مرگباری همانند چرنوبیل و دهها حادثه دیگر که هرگز در دوران تسلط کمونیستها خبر آن به خارج درز نکرد پیشگیری کنند. بعد از انقلاب، بخش اعظم تأسیسات این نیروگاه نزدیک به اتمام تخریب و غارت شد و متصدیان حکومتی احداث آن را یکی از خیانتهای رژیم گذشته نامیدند.
اکنون باید منتظر ماند و دید آیا این جمهوری اسلامیست که در پرداخت بدهیهای خود بدحسابی میکند و یا این روسها هستند که در خفا با امریکائیها به نوعی تفاهم رسیدهاند که فعلا در پایان بخشیدن به این طرح از خود عجلهای نشان ندهند.
مطلب را به دنباله بفرستید:

مطلب را به دنباله بفرستید:
شهرهاي ساحلي اين روزها شاهد افزايش بيشتر حضور مسافران و گردشگران است وبه همين نسبت فروش آزاد و خارج از سهميهبندي بنزين و در بيرون از جايگاهها نيز در اين شهرها رونق گرفته است. به گزارش روز چهارشنبه خبرنگار ايرنا، برخي از تابلو به دستان باعنوان "ويلاهاي اجارهاي" كه در مبادي ورودي شهرهاي ساحلي مازندران به دنبال مشتري هستند از واگذاري چهار ليتر بنزين نيز به مشتريان خود خبر ميدهند. گفته ميشود بنزين آزاد توسط دلالان از رانندگان تاكسي و يا از كارت سوخت افرادي كه فروش بنزين خودروي خود را به استفاده ازآن ترجيح ميدهند و نيز درمواردي از كارتهاي به سرقت رفته ، فراهم ميشود. ازجمله مراكز عرضه بنزين در شهرهاي مازندران برخي كارگاههاي مكانيكي ، آپاراتيها و تعويض روغنيها ميباشند كه به طور عمده درحاشيه شهرهاي ساحلي مستقر هستند و تاحدودي از كنترل و نظارتهاي عمومي و دولتي خارجند. بنزين آزاد در بطريهاي پلاستيكي ۱/۵ليتري نوشابه به قيمت ۱۵تا ۱۸هزار ريال عرضه ميشود. بيشتر مشتريان بنزين، گردشگراني هستند كه يا داراي خودروهاي شش سيلندر خارجي و يا خودروهاي پرمصرف نظير پاترول ميباشند و اكثرا به نظر ميرسد كه از روي ناچاري و اضطرار اقدام به خريد بنزين ميكنند. بررسيها حاكي از آن است كه فروش يا اجاره كارت سوخت در بين رانندگان مسافركشهاي خطي و شخصي نيز از رونق خاصي برخوردار است. يكي از رانندگان خطي كه خواست نامش فاش نشود ،به خبرنگار ايرنا گفت:از آنجاييكه در روزهاي اخير بسياري از رانندگان سهميه بنزين خود را تمام كرده بودند، شاهد حضور دلالاني با كارت سوخت فروشي در جمع خودمان بوديم. وي افزود: كارتهاي سوخت بنزين بين دوميليون و ۵۰۰هزار تا سه ميليون ريال قيمتگذاري ميشود. به گفته وي به ندرت كارت سوخت خودروهاي دولتي نيز مورد سوءاستفاده قرار مي گيرد وبه هرحال جاي تعجب است كه بالاخره اين كارتها نيز در بازار براي اجاره وجود دارد. يكي از رانندگان مسافركش بابل از دزديدن كارت سوخت در هنگام سوختگيري خبر داد و گفت: برخي از دزدان با هماهنگي همكاران خود كه موتورسوار هستند در كنار جايگاه ايستاده و دريك فرصت مناسب كارت سوخت رااز دستگاه برداشته و فرار ميكنند. در زمان حاضر تهيه بنزين از رانندگان تاكسي شايعترين منبع تامين سوخت عنوان ميشود،اين درحالي است كه مديران تاكسيراني شهرهاي مختلف مازندران معتقدند: نظارت بر كار تاكسيها ساعت به ساعت انجام ميشود. بنابر برخي اظهارت شهروندان مازندراني ، خريدو فروش خودروهاي وانت بار به خصوص خودروهايهاي تصادفي وخارج از رده به منظور استفاده از كارت سوخت آنها رونق گرفته و قيمت اين نوع خودروها نيز افزايش يافته است. استفادهاز كارت سوخت خودرو دليل اصلي استقبال از خريد وانت بارهااست كه متقاضيان اصلي اين نوع خودروها نيز صاحبان شركتهاي توليدي و مرفهيني هستند كه نياز به سوخت بيشتري دارند. از طرفي برخي از رانندگان وانت بارها ازجمله نيسان كه دربخش كشاورزي مازندران در حمل محصولات به خارج از استان نقش اساسي دارند ، معتقدند، سهميه ۲۰ليتر در روز براي رفت و برگشت تهران به مازندران بسيار اندك است و به اين دليل يا كرايه را دو برابر درخواست ميكنيم و يا اينكه بنزين را به قيمت آزاد به فروش ميرسانيم.
مطلب را به دنباله بفرستید:
معلوم نیست چرا هر گاه رئیس جمهوری محترم سخن میگوید کسی حرف او را باور نمیکند. میگوید پول نفت را سر سفرهها میآورم، همه میخندند. میگوید تورم در ایران در حال کاهش است، رئیس بانک مرکزی انتصابی خودش خلاف آن را میگوید. مدعی میشود که در سازمان ملل هالهای از نور گرداگرد صورت ملیحش را احاطه کرد، کسی باور نمیکند. زمانی که مژده میدهد که یک دختر خانم شانزده ساله در آشپزخانه اش انرژی هستهای تولید کرده است، همه او را مسخره میکنند ـ حتی سایت بازتاب متعلق به محسن رضائی دبیر شورای مصلحت نظام.
با چنین سابقهای عجیب نیست که این هفته پس از اعلام «خبر خوش هستهای» دوست و دشمن، روس و انگلیس، آمریکائی و عرب یک زبان، و البته با نوسانات گوناگون، گفتند: «دروغ میگوید». از همه دردناکتر تکذیب محمد البرادعی برادر مسلمان، آنهم در عربستان سعودی بود. طبق گزارش خبرگزاریها، آقای مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی که احتمالا برای حج عمره به آن دیار سفر کرده است و هم اکنون در ریاض به سر میبرد با زبان دیپلماسی ادعای تهران را تکذیب کرده و گفته است «تعاریف مختلفی برای تولید اورانیوم در مقیاس صنعتی وجود دارد. ایران هنوز در مرحلۀ ابتدائی غنیسازی اورانیوم است. نگرانی از این نیست که ایران سوخت هستهای را در مقیاس صنعتی تولید کند بلکه مهم هدفی است که پشت برنامه ایران برای غنیسازی اورانیوم وجود دارد، این کشور رآکتوری برای تولید برق که نیازمند اورانیوم غنیسازی شده باشد ندارد.» وی بلافاصله میافزاید: «از آنجائی که اروانیوم تحت نظارت آژانس غنیسازی میشود این به آن معنا است که ایران نمیتواند اورانیوم را در مقیاسی که برای تولید سلاح اتمی مورد نیاز است غنیسازی کند.»
احتمالا این جمله آخر برای «خاطر مبارک آسوده باشد» سلطان میزبان اضافه شده است. ولی آیا سلطان میزبان نمیداند که تحت نظارت همین آژانس بینالمللی برای مدت 18 سال جمهوری اسلامی توانست در نطنز و سایر مراکز اتمی در ایران فعالیت کند و سرانجام نه آژانس بینالمللی، بلکه یکی از سازمانهای سیاسی مخالف رژیم برنامه مخفی آنها را لو داد؟ برادر البرادعی در دروغگو خواندن مقام رئیس محترم جمهوری تنها نیست، زیرا سخن وزیر امور خارجه دولت دوست و همسایۀ روسیه که خود را شریک انرژی هستهای رژیم میداند از این هم دلخراشتر است. او میگوید که وی از چنین ظرفیتی در جمهوری اسلامی بیاطلاع است و در تأیید سخن وزیر خارجه، آقای سرگئی کژنیکو رئیس آژانس اتمی روسیه روز پنجشنبه در توکیو گفته است «ایران بارها تلاش کرده تا تعداد سانتریفوژها را افزایش دهد، ولی آیا این به معنی غنیسازی کامل است؟ براساس آنچه کارشناسان ما میگویند ما این طور فکر نمیکنیم.»
اشکال کار همه این فرنگیها از عدم آشنائی آنها با فرهنگ سیاسی نظام جمهوری اسلامی ناشی میشود. آنهائی که در پشت میزهای امور دیپلماتیک کشورهای خارج نشستهاند همیشه سعی میکنند رفتار و گفتار سران نظام تهران را در چارچوب عرف بینالمللی تجزیه و تحلیل کنند و دقیقا به همین دلیل همیشه در محاسبات خود با اشکال روبرو میشوند. مثلا آنها متوجه نیستند که شاید سران نظام جمهوری اسلامی فهمیدهاند که به آخر خط رسیدهاند و چارهای جز تسلیم و رضا در برابر غرب ندارند و از این رو آمادهاند با یک حرکت غیرمنتظره نمایشی مثل آزاد کردن ملوانهای انگلیسی سر و ته قضیه هستهای را هم بهم بیاورند. مسلما در چنین شرایطی باید مقدمات کار را آماده کرد و در صورت لزوم به امت همیشه در صحنه گفت چون در غنیسازی اورانیوم به کمال مطلوب رسیدهایم حالا میتوانیم با وجدان راحت قضیه را ماستمالی کنیم!
مطلب را به دنباله بفرستید:
رژیم تهران مورد تنفر ملت ایران است. این است خلاصه یک بررسی دقیق و مورد اطمینان از عقاید و آراء ایرانیان درونمرز. از نظر اکثریت مطلق ایرانیان برای اطمینان خاطر در این مورد نیازی به یک بررسی پیچیده و پر هزینه نبود. این حقیقت را سالهاست ایرانیان مقیم داخل و خارج از کشور دریافته و به انحاء گوناگون اعلام کردهاند.
نتایج این بررسی که در روز 12 ژوئیه در روزنامه والاستریت جورنال انتشار یافت از آن نوع عقیدهسنجیهای «علمی» است که ضریب خطا در آن تنها 1/3 درصد اعلام شده است. استعلام طی دو هفته (5 تا 13 ژوئن 2007) و به وسیله تلفن انجام گرفته است. نمونه مترادف برای این گونه بررسیها 1000 نفر میباشد. پاسخگوها به این استعلام از تهران و 30 استان کشور با شیوۀ آماری «راندم» انتخاب شدهاند. پارهای از نتایج این عقیده سنجی بیگمان در روزهای آینده از طرف رژیم مورد حمله قرار خواهد گرفت. آخرین باری که چنین عقیدهسنجی در ایران صورت گرفت از طرف مؤسسه گالوپ بود و اجراکنندۀ ایرانی آن عباس عبدی برای مدت هشت سال در زندان بسر برد. این بار هنوز روشن نیست چه کسی روانۀ زندان خواهد شد. پارهای از نتایج این عقیدهسنجی، گویای واقعیتهای امروز ایران است:
88 درصد مردم ایران معتقدند سیاست اقتصادی حکومت شکست خورده است.
70 درصد خواستار بهبود روابط کامل با ایالات متحده آمریکا هستند.
89 درصد خواستار یک نظام دموکراتیک هستند که در آن همه مقامها انتخابی باشند.
61درصد مخالفت علنی خود را با رهبر و نظام او ابراز داشتهاند.
29 درصد از دستیابی به سلاح هستهای پشتیبانی کردهاند.
اهمیت چنین بررسیهایی تنها برای پاسخگویی به مداحان نظام در خارج از کشور قابل ملاحظه است. آنهایی که زیر نفوذ مستقیم و غیر مستقیم وزارت اطلاعات از رضایت مردم و بهبود اوضاع سخن میگویند احتمالاً تنها با آن 11 درصدی که هوادار نظام و دشمن دموکراسی میباشد در تماس هستند و اشتباهشان صرفاً ناشی از عدم اطلاع از واقعیتهاست!
مطلب را به دنباله بفرستید: