تبليغاتX
حامد گیلان
اجتماعی،فرهنگی،علمی،سیاسی و...
خانمی با لباس کتان راه‌راه و شوهرش با کت وشلوار نخ‌نما‌شده‌ی خانه‌دوز در شهر بوستن از قطار پايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلی راهی دفتر رئيس دانشگاه هاروارد شدند. منشی فورا متوجه شد اين زوج روستايی هيچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالا شايسته حضور در کمبريج هم نيستند.
مرد به آرامی گفت: مايل هستيم رئيس را ببينيم.
منشی با بی حوصلگی گفت: ايشان تمام روز گرفتارند.
خانم جواب داد: ما منتظر خواهيم شد.
منشی ساعت‌ها آنها را ناديده گرفت، به اين اميد بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند. اما اين طور نشد. منشی به تنگ آمد و سرانجام تصميم گرفت مزاحم رئيس شود، هرچند که اين کار نامطبوع بود که همواره از آن اکراه داشت. و به رئيس گفت: شايد اگر چند دقيقه ای آنان را ببينيد، پی كارشان بروند.
رئيس با اوقات تلخی آهی کشيد و سرتکان داد. معلوم بود شخصی با اهميت او، وقت ملاقات با آنها را نداشت. به علاوه از اينکه لباسی کتان و راه راه وکت وشلواری خانه دوز دفترش را به هم بريزد،خوشش نمی آمد. رئيس با قيافه ای عبوس و با وقار سلانه سلانه به سوی آن دو رفت.
خانم به او گفت: ما پسری داشتيم که يک سال در هاروارد درس خواند. او اينجا راضی بود. اما حدود يک سال پيش در حادثه‌ای کشته شد. شوهرم و من دوست داريم بنايی به يادبود او در دانشگاه بنا کنيم.
رئيس تحت تاثير قرار نگرفته بود ...  او يکه خورده بود. با غيظ گفت: خانم محترم ما نمی‌توانيم برای هرکسی که به هاروارد می آيد و می‌ميرد ، بنايی برپا کنيم. اگر اين کار را بکنيم ، اينجا مثل قبرستان مي‌شود!
خانم به سرعت توضيح داد: آه ، نه. نمی‌خواهيم مجسمه بسازيم. فکر کرديم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهيم.? رئيس لباس کتان راه راه و کت و شلوار خانه‌دوز آن دو را برانداز کرد و گفت : يک ساختمان !می‌دانيد هزينه‌ی يک ساختمان چقدر است؟ ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت ونيم ميليون دلار است.
خانم يک لحظه سکوت کرد. رئيس خشنود بود. شايد حالا می‌توانست ازشرّشان خلاص شود.
زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت : آيا هزينه راه اندازی دانشگاه همين قدر است ؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نيندازيم؟شوهرش سر تکان داد. قيافه رئيس دستخوش سر درگمی و حيرت بود.
آقا و خانم' ليلاند استنفورد' بلند شدند و راهی پالوآلتو در ايالت کاليفرنيا شدند ، يعنی جايی که دانشگاهی ساختند که نام آنها را برخود دارد: دانشگاه استنفورد، يادبود پسری که هاروارد به او اهميت نداد


+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت   توسط حامد   | 

مجله "نيوزويک" نوشت: دانشگاه استانفورد امريکا که به خاطر امتحانات ورودي بسيار دشوار خود از بدنامي خاصي برخوردار است اکنون به مقصد محبوب دانشجويان درخشان ايراني تبديل شده است.
به نوشته اين روزنامه پديده دانشجويان بسيار باهوش ايراني اولين بار در سال 2003 نظر همه را به خود جلب کرد زيرا در اين سال گروه مهندسي برق اين دانشگاه با مشاهده اينکه گروهي از دانشجويان خارجي به راحتي درامتحانات بسيار سخت ورودي دوره دکترا در اين دانشگاه موفق شدند و با نمراتي که در تاريخ اين دانشگاه بي سابقه بود در اين سطح قبول شدند شگفت زده شدند.
به نوشته اين مجله امريکايي، هر چند اين مساله که دانشجويان خارجي بخصوص از آسيا در اين امتحانات خوش درخشيدند چيز عجيبي نبود اما نکته شگفت انگيز آن بود که اکثريت آنها از يک کشور و از يک دانشگاه خاص مي آمدند: دانشگاه صنعتي شريف واقع در ايران.
به نوشته اين روزنامه، مديران دانشگاه استانفورد پس از گذشت چندين سال حال ديگر از ديدن نمره هاي برتر دانشجويان اين دانشگاه در امتحانات ورودي دکترا تعجب نمي کنند زيرا ديگر مي دانند که دانشگاه صنعتي شريف ايران در رقابت با دانشگاههايي مانند کاتک و استانفورد در امريکا، چين گوا در چين و کمبريج در انگليس يکي از بهترين دوره هاي مهندسي برق در سطح ليسانس در جهان را دارد.
مجله مذکور در ادامه اشاره کرد که مديران دانشگاه استانفورد تنها کساني نيستند که به هوش استثنايي دانشجويان دانشگاه شريف ايمان دارند بلکه همتايان آنها در تمام کانادا و استراليا يعني کشورهايي که در صدور ويزا براي ايرانيان محدوديتهاي زيادي اعمال مي کنند نيز با آنها هم عقيده هستند به طوريکه پذيرش دانشجويان ايراني در کانادا از سال 1985 تاکنون دويست و چهل درصد رشد داشته و اين درحاليست که در استراليا شمار دانشجويان ايراني در پنج سال گذشته تقريبا پنج برابر شده و به هزار و پانصد نفر رسيده است.
اين مجله نوشت: در عين حال شهرت جهاني دانشگاه شريف نشانگر آن است که دانشجويان ايراني يک شهرت جهاني به عنوان ابرستاره هاي علم براي خود دست و پا کرده اند.

 

ادامه مطلب
+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت   توسط حامد   | 

 

ميراث فرهنگي- زيباترين پديده طبيعي اين غار به صورت قنديل‌هاي تماشايي معمولا در اطراف چشمه‌ها و تالاب‌هاي كف آن قابل مشاهده است. غار كتله خور در 155 كيلومتري جنوب زنجان و 173 كيلومتري شمال همدان، در نزديكي شهر كوچك گرماب واقع شده است. مسير متداول، براي بازديد از اين جاذبه طبيعي جاده زنجان به خدابنده (قيدار) در امتداد زرين آباد به گرماب است.
 تا سال 1372 بازديد از غار تنها براي گروههاي حرفه‌اي غارنورد و مجهز به ابزار و ادوات خاص امكان‌پذير بود، كه از اين سال به بعد عمليات عمراني در اين منطقه آغاز شد و مسيرهاي بازديد تفريحي به طول دوهزار و 350 متر و با نورپردازي‌هاي فراوان در غار ايجاد شد.

درحال حاضر غار كتله خور به عنوان يك مركز گردشگري در منطقه، مورد بازديد علاقه‌مندان بسياري از سراسر ايران قرار مي گيرد. از درون دهليزها كه وسعت آن گاهي به بيش از 200 تا 300 متر مي‌رسد گالري‌هاي باريكي در جهات گوناگون جدا مي‌شوند كه انتهاي بعضي از آنها مسدود و برخي ديگر راه عبور بسيار باريكي به گذرگاهها و دهليزهاي ديگر دارند و بسياري از اين مسيرها و دالان‌هاي باريك هنوز شناسايي نشده و ناشناخته مانده‌اند.

 

مساحت دهليزها و معابر و دالانها را نمي‌توان به درستي تخمين زد. در حال حاضر دو گذرگاه بزرگ در درون غار شناسايي شده‌است، يكي گذرگاه و دهليز اصلي و قديمي است كه در راستاي دهانه ورودي قرار گرفته و ديگري دهليزها و دالانهايي هستند كه در فواصل 15-10 متر از دالان هاي اولي قابل دسترسي است.


ادامه مطلب
+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت   توسط حامد   | 


 

یک روز وقتی کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگی را در تابلو اعلانات دیدند که روی آن نوشته شده بود:

(( دیروز فردی که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت!!. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت 10 صبح در سالن اجتماعات برگزار می شود دعوت مي کنيم .

در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکی از همکارانشان ناراحت می شدند اما پس از مدتی ، کنجکاو می شدند که بدانند کسی که مانع پیشرفت آن ها در اداره می شده که بوده است .

اين کنجکاوي ، تقريباً تمام کارمندان را ساعت 10 به سالن اجتماعات کشاند.رفته رفته که جمعیت زياد می شد هيجان هم  بالا رفت. همه پيش خود فکر مي کردند:این فرد چه کسی بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟به هرحال خوب شد که مرد!!

کارمندان در صفی قرار گرفتند و يکي يکي از نزديک تابوت رفتند و وقتی به درون تابوت نگاه مي کردند ناگهان خشکششان مي زد و زبانشان بند مي آمد.

آینه ايي درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مي کرد، تصوير خود را مي ديد. نوشته اي نيز بدين مضمون در کنار آینه بود:

((تنها يک نفر وجود دارد که می تواند مانع رشد شما شود و او هم کسي نيست جز خود شما. شما تنها کسی هستید که می توانید زندگی تان را متحول کنيد.شما تنها کسی هستید که می توانيد بر روی شادي ها، تصورات و وموفقيت هايتان اثر گذار باشيد.شما تنها کسي هستید که می توانيد به خودتان کمک کنيد.))

زندگي شما وقتي که رئیستان، دوستانتان،والدينتان،شریک زندگی تان یا محل کارتا تغيير مي کند،دستخوش تغيير نمي شود.

زندگی شما تنها فقط وقتی تغییر می کند که شما تغییر کنيد، باورهای محدود کننده خود را کنار بگذاريدو باور کنيد که شما تنها کسي هستيد که مسوول زندگی خودتان مي باشيد.

مهم ترين رابطه اي که در زندگی مي توانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است.

خودتان امتحان کنيد. مواظب خودتان باشيد. از مشکلات، غیر ممکن و چيزهای از دست داده نهراسيد. خودتان و واقعيت های زندگی خودتان را بسازيد.

دنيا مثل آينه است.

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت   توسط حامد   |