تبليغاتX
حامد گیلان
اجتماعی،فرهنگی،علمی،سیاسی و...
نیروهای امنیتی با حضور پررنگ خود در مراکز پزشکی مشکلات عدیده ای را برای بیماران و خانواده های پیگیر وضعیت عزیزان خود ایجاد نموده اند.

بنا بر گزارشات دریافتی هر چند در طی روزهای اخیر نیروهای امنیتی در تلاش برای کمرنگ نشان دادن حضور خود در مراکز پزشکی حداقل در بهداری محلات و مراکز کوچک بوده اند.

از روز گذشته و وقوع درگیریهای گسترده و خشونت آمیز که بنا به گفته رسانه های مستقل 19 تا 150 کشته در شهر تهران به جای گذارده است نیروهای امنیتی به صورت ثابت در مراکز پزشکی اعم از مراکز درمانی بزرگ تا درمانگاههای محلی کوچک و همچنین مراکز پزشکی قانونی، بهشت زهرا و اماکن مشابه حضور یافته اند.این نیروها بی توجه به وضعیت بیماران یا خانواده های پریشانی که به دنبال کسب اطلاع از سرنوشت عزیزان خود هستند نسبت به بازجویی از آنان اقدام نموده و در پاره ای موارد اقدام به بازداشت فرد بیمار یا عضوی از خانواده که به دنبال کسب اطلاع از سرنوشت عزیز خود هست نموده اند.به گفته منابع پزشکی این نیروها از پرسنل مراکز درمانی خواسته اند برای مصدومین و جان باختگان درگیریهای اخیر اقدام به تشکیل پرونده ننمایند. با امنیتی کردن مراکز درمانی بیم افزایش شمار جان باختگان درگیریهای خونین روز گذشته تهران میرود.

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت   توسط حامد   | 

با تائید گزارش جان باختن یکی دیگر از شهروندان تهرانی، شمار جان باختگان خشونت نیروهای نظامی در روز جاری به چهارتن افزایش یافت.

در گزارش پیشین، مجموعه به استناد شواهد و مستندات موجود، کشته شدن سه شهروند تهرانی بوسیله نیروهای نظامی و شبه نظامی را مورد تائید قرار داد. در آخرین گزارش موثق با تائید جان باختن یک شهروند دیگر "(مرد - حدود 30 ساله) با هویت نامشخص، در تقاطع نواب - آذربایجان ساعت 20 به ضرب گلوله مستقیم به سر"، چهارمین مورد از جان باختن شهروندان معترض را گزارش می کند. منابع موثق به مجموعه اطلاع دادند نیروهای شبه نظامی پس از قتل این شهروند پیکر او را با خود به نقطه نامعلومی منتقل نموده اند.

همچنین گزارش شده است افزایش مصدومان و زخمیان حوادث اخیر به حدی زیاد است که حتی اتاق کمک های اولیه ایستگاههای مختلف مترو نیز مملو از مجروحان است. لازم به ذکر است درگیریها در ایران ادامه دارد و افزایش شمار کشته و زخمی شدگان محتمل است.

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت   توسط حامد   | 

درگیریهای خیابانی مردم معترض و نیروهای نظامی در تهران تاکنون سه کشته و دهها مجروح بر جای گذاشته است.

تداوم اعتراضات مردمی به نتایج دوره دهم ریاست جمهوری در ایران که با تهدید مسئولین کشوری و نیروهای نظامی به استفاده بیشتر از خشونت شکل جدیدی یافته است امشب در تهران و چند شهر دیگر ایران ادامه یافت.

بنابر گزارشات دریافتی سه شهروند (یک دختر و دو پسر) در شهر تهران با هویت نامشخص بر اثر تیراندازی و همچنین خشونت نیروهای شبه نظامی جان خود را از دست داده اند، از سه فرد جانباخته پیکر یکی از آنان توسط نیروهای شبه نظامی به محل نامعلومی منتقل شده است.

هر چند در خصوص جانباختگان گزارشات دریافتی مجموعه بیش ازتعداد ذکر شده است اما بنا بر مستندات موجود تا زمان تنظیم گزارش تنها قادر به تائید این آمار هستم. همچنین گزارش شده است علاوه بر صدها بازداشت شده، دهها شهروند دیگر در ساعات گذشته توسط سلاحهای سرد شبه نظامیان و همچنین اصابت تیر به خصوص به نقاط پایین بدن زخمی شده اند. یکی از موانع گزارشگری گسترش این شائبه که نیروهای امنیتی در بیمارستان زخمی ها را بازداشت میکنند و عدم مراجعه بسیاری از شهروندان به مراجع درمانی است. در زمان تنظیم این گزارش درگیریها همچنان ادامه دارد و افزایش شمار جانباختگان محتمل است.

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت   توسط حامد   | 

اطلاعیه مطبوعاتی

میلیون ها شهروند معترض به نتایج انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری که اعتراضات مسالمت آمیز و بی سابقه خود را از شنبه مورخ 23 خردادماه در اقصی نقاط کشور آغاز نموده اند کماکان به اعتراضات خود علیرغم سیاست سرکوب دولت ادامه میدهند.

حکومت ایران که موظف به پاسخگویی و شفاف سازی در خصوص نتایج انتخابات و تکریم به خواست و اراده مردم است نه تنها تاکنون پاسخگویی را در اولویت کار خود قرار نداده بلکه با زیرپا گذاردن اصول اولیه و تمامی سازکارهای مشروع نظام مردمسالار به تهدید و برخورد با معترضین روی آورده است.

اخلال و جلوگیری از گردش آزاد اطلاعات و اخبار، سوء استفاده از رسانه ملی، سوء استفاده از قدرت و نقض قانون، دستگیری دهها فعال سیاسی و مدنی برجسته و همچنین صدها شهروند معترض از یک سو و از سوی دیگر به گلوله بستن مردم بی دفاع عملا اثری از جامعه مدنی و ارکان دموکراسی باقی نگذاشته است.

حجم عظیم بازداشت ها، احضار و تعقیب ها، توقیف نشریات، اخراج خبرنگاران خارجی، فیلتر و حملات اینترنتی به رسانه های گزارشگر، محدود ساختن بی سابقه امکان تماس و گردش اطلاعات عملا ساده ترین اشکال فعالیت مدافعان حقوق بشر را دشوار ساخته است.

موضوع حقوق بشر فارغ از مسائل سیاسی به گواه معاهدات و مقاوله نامه های جاری محدود به مرز و چارچوب نمی شود بلکه امری جهانشمول و دفاع از آن بر عهده هر وجدان بیدار است. این مجموعه که خود نیز همچون بسیاری ازنهادهای مدنی مستقل دیگر برای فعالیتهای خود در روزهای اخیر با مشکلات عدیده ای بنا به سیاست جدید حکومت ایران روبه رو بوده. سکوت در قبال آنچه که در ایران میگذرد را عملا بی اعتنایی به حداقل اصول حقوق بشری قلمداد میکند.

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران ضمن اینکه اعتراض و تجمع را حق مردم بنا به اصل 27 قانون اساسی که صریحاً عنوان میدارد "تشکيل اجتماعات و راه‏پيمايي‏ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مباني اسلام نباشد آزاد است" و همینطور میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی که مورد پذیرش دولت ایران قرار گرفته است می داند مسئولیت خشونت ها و کشتار مردم بی دفاع را تنها بر عهده دولت ایران و سیاستهای غیرقابل قبولی که در پیش گرفته است میداند.

ضمن محکوم کردن کشتار مردم غیرنظامی، این مجموعه خواستار توجه ویژه رسانه های جمعی، جامعه بین الملل و نهادهای مدافع حقوق بشر به وضعیت کنونی ایران است و به جد از دولت ایران میخواهد با تغییر سیاستهای خود ضمن احترام به حق اعتراض مردم به استفاده بی حد و حصر از خشونت پایان دهد.

 

دبیرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت   توسط حامد   | 

جلوه ای از امانت داری ستاد انتخابات کشور: رای رضايی از 9 صبح تا دو عصر کاهش يافت

01

دوستان لطفا به جمع کل آرا در هر دو تصویر و به تعداد آرای رضایی توجه کنید.....

پس رای ما کجاست؟؟

.
+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت   توسط حامد   | 

هر چند که صد در صد با دو قطبی کردن و سیاه سفیدن موافق نیستم ولی به طور کلی تحلیلش جالبه، بخونید و خودتون قضاوت کنید:

کشوری با دو رئیس جمهور و با دو ملت
سیبستان:آنچه در 25 خرداد اتفاق افتاد از بسیاری ابعاد تازگی داشت و از بسیاری جهات نیز یادآور تاریخ سی سال پیش بود. تاثیر این اجتماع عظیم مردمی بر آینده نزدیک ایران بسیار
 فراتر از آن است که در نظر نخست دیده می شود. می کوشم فهرست وار برخی نکات را بیاورم. از بس مساله زیاد است قادر به تفصیل نخواهم بود. امیدوارم با همفکری دوستان به گسترش بحث برسیم. این طرح بحث است:

1 برای اولین بار در تاریخ انقلاب ما با وضعیتی روبرو شده ایم که جامعه آشکارا تقسیم شده است به دو اردو که هر دو ادعای حاکمیت و مشروعیت دارند. شماری از دوستان دیده و نادیده بدرستی گفته اند که امروز روز تنفیذ ریاست جمهوری میرحسین موسوی بود. این جمعیت چیزی در حدود همان جمعیت بود که برای سوگند ریاست جمهوری اوباما در واشنگتن جمع شده بود. مردم میرحسین را برگزیده اند. نظام هم که به احمدی نژاد «رای داده» است. پس ما دو رئیس جمهور داریم. اتفاق نادری که شاید در هر یکی دو نسل ما یکبار اتفاق افتاده باشد. آخرین بار این وضعیت در پایان دوران شاه اتفاق افتاد. و آخرش را هم می دانیم که چه شد. این وضعیت ها اصولا آخرالزمانی است.

2 شبیه سازی هایی که مردم در راهپیمایی امروز بین احمدی نژاد و شاه کردند به نظرم بسیار معنادار است. نمونه روشن آن بازخوانی سرود ای شاه خائن با تغییر کلمات بود تا «محمود خائن آواره گردی» صورت تازه آن باشد. از یک منظر آنچه به رهبر انقلاب در سی سال پیش در قبال شاه مشروعیت داد همین سبک اجتماعات بود. میرحسین موسوی به قول آقای خمینی حالا می تواند به پشتیبانی این ملت توی دهن دولت بزند. مشروعیت چیزی جز اقبال عمومی نیست. و بدا به حال کسانی که مردم به ایشان پشت کنند.

3 مساله مردم و ملت مساله خطیری شده است. در دو روز گذشته دو اجتماع در پایتخت تشکیل شده است که هر دو ظاهرا بر ملت تکیه داشته اند. احمدی نژاد مردم فراهم امده در جشن به اصطلاح پیروزی اش را ملت می نامد و دلیلی نداریم که آن را انکار کنیم. اما مشکل این جا ست که چطور بتوانیم برای خود جمع آمدن جمعیت عظیم امروز را توجیه کنیم. اگر آن ملت است این چیست و اگر این ملت است آن دیروزی چه بود؟ به نظر من واضح است که اگر هر دو را بپذیریم که ظاهرا چاره ای هم نداریم باید اعتراف کنیم کشور ما اکنون دارای دو ملت شده است که خود را در دو رئیس جمهور نشان می دهد. به عبارت دیگر جامعه امروز ما دوپاره شده است. یا دوپاره بودن آن برجستگی یافته و هر آن ممکن است به رویارویی منجر شود. آیا این شکاف عظیم بی چاره است؟ راه ترمیم نداشته است؟ بیگمان راه ترمیم داشته است و نباید به اینجا می رسیده است اما رسیده است.

4 کمی بیشتر تامل کنیم در این دو ملت شدن و دوپاره شدن جامعه ایرانی. این منشا دردهای ما ست. و اگر درد را دریافتیم لاجرم درمان را نیز بهتر خواهیم یافت. به نظر من احمدی نژاد خطی را به انتهای خود رسانده است که از آغاز انقلاب به وجود آمد. نمی توانم بحث کنم گفتم. پس به طرح و اشاره می گویم که ملت احمدی-نژادی ما ادامه نوعی پرولتاریاگرایی اول انقلاب است. آن زمان این ایده ایده پیشرو بود. میراث خواران انقلاب ایده را گرفتند و صاحبان ایده را راندند و خود مدعی ایده شدند. آن ایده ایده چپ بود. بعدها میراث خواران به هزار دلیل و از جمله همین پرولتاریاگرایی با شوروی و چین و کره شمالی رابطه صمیمانه برقرار کردند. رابطه ای که خود را در هزارگونه از روشها و منشهای دولت اسلامی ما نشان می دهد و حسابی در تار و پود آن ریشه دوانده است.

ملت موسوی ما ملت دیگری است. این بازمانده همان ملت رو به رشد و شهرنشین است که در تمام قرن گذشته در حال گسترش توان خود و ریشه یافتن در زندگی شهری ما بوده است. این همان ملتی است که بخش بزرگی از آن نتوانست ستم پرولتاریاگرایی را تحمل کند و تن به مهاجرت داد. این همان ملتی است که امروز دوبی را آباد کرده است یا در اروپا و امریکا صاحب کرسی و اعتبار و ثروت شده است. این همان ملتی است که احمدی نژاد می کوشد با کوبیدن لیبرال دموکراسی زمینه رشد و نمو و حرکت و ارتقای جتماعی آن را به خیال خود ناممکن کند.

5 اتفاقی که سی سال پس از انقلاب افتاده است بسادگی جابجایی در قدرت این دو گروه از مردم است. یعنی پس از سی سال سرکوب شدن و محدود شدن و به صحنه آمدن و از صحنه اخراج شدن و مهاجرت کردن و تحقیر شدن و سانسور شدن این مردم توانسته اند به تفاهمی با نظام حاکم برسند که بتوانند دست به یک انتخاب بزرگ بزنند. اما بحران امروز ناشی از آن است که همزمان قدرت حاکم نیز فکر کرده است می تواند کار را برای همیشه یکسره کند و با نابود کردن نهاد انتخابات راه بازگشت این رقیبان سرسخت را به قدرت ببندد. دلیل نفرت احمدی نژادیسم از انتخابات دموکراتیک که در حمله او به لیبرال دموکراسی دیده می شود همین است.

6 این دو مردم این دو ملت هر دو ایرانی اند و حق دارند در جامعه و سیاست دخل داشته باشند. مشکل اینجا ست که یکی حاضر است دیگری را بپذیرد ولی دیگری تنها جا را برای خود می خواهد. به نظرم ما با یک بحران ایدئولوژیک طرف هستیم. که در همین رفتارهای خشن دولت احمدی خود را نشان می دهد. سی سال پیش ایده های خلقی و توده ای معنا داشت. اما در این سی سال جهان عوض شد و مادر ایده های خلقی-پرولتاریایی به رحمت ایزدی رفت اما این فرزندان او نتوانستند خود را به روز کنند. آنها از مدلهایی در حکومت و مهار رقیبان داخلی بهره می برند که سالهاست بی اعتباری اش آشکار شده است. اما خب اگر شما تصمیم گرفته باشید به روسیه و کره شمالی و چین و ونزوئلا نزدیکتر باشید طبعا دایره ذهنی تان هم محدود می شود به مشورتهایی که از همین کشورها می گیرید. آنها هستند که نیروهای امنیتی و اطلاعاتی شما را تربیت و تسلیح می کنند. و از آن کوزه همین می تراود که می بینیم.

7 مردم موسوی در عوض به جهان نو-نوار شده پس از فروپاشی نزدیکترند. اگر هم چپ باشند چپ حزبی درب و داغانی نیستند که قوه ناقده شان منجمد شده باشد. لیبرال هم باشند لیبرال مردمخوار نیستند. جهان امروز را می شناسند و از جهان سنت های دیروز هم بیگانه نیستند. نگاه کنید به انها وقتی امروز شعار نصر من الله و فتح قریب می دادند. یا الله اکبر می گفتند. اینها مسلمان اند اما دین خود را بر دیگران حقنه نمی کنند. حجاب شان اختیاری است نه اجباری. دین شان رابطه با خدا ست نه تبعیت از زاهدان ریاکار. به غصب و خیانت در امانت حساس اند. دروغ را دشمن می دارند. مردمی هستند که می خواهند زندگی کنند. ارزشهاشان انقلابی نیست اما اخلاقی و انسانی است. در برابر گلوله گل می آورند. و حتی مهاجم وحشی صفت را چون به دام افتاد آزار نمی دهند. اما نتیجه آن نگاه پرولتاریی چیست؟ زده و افتاده را هم باز می زنند. و خطرناک تر از همه اینکه فکر می کنند هر کس زندگی خوبی داشت دشمن آنها ست. وگرنه هیچ توجیهی ندارد که به یک مجتمع ساختمانی بریزند و صرفا به دلیل اینکه بالاشهری است تخریب آن را مجاز بشمارند. یا از یک کنار هر چه ماشین در پارکینگ می بینند خرد و خاکشیر کنند. این نه دین است نه اخلاق. فقط جنبیدن پست ترین کینه های اوباشیگری است. 

8 به نظر من با راهپیمایی 25 خرداد تاریخ اوباشیگری و چماقداری و لمپنیسم سیاسی در ایران و استفاده از بیچاره ترین مردم برای سرکوب عمومی به سر امده است. این ته مانده فاسدشده اندیشه ای است که زمانی حیات داشت و می خواست جهان را از شر سرمایه داری نجات دهد. اما زمان گذشته است. مشکل این است که قائلان به این نوع اندیشه که تقدس روستایی و دهقان و پرولتاریا و حاشیه نشین در ان اصل بود حالا مثل اصحاب کهف شده اند. برای همین است که از نگاه ملت موسوی امثال احمدی نژاد زیادی خارج از زمان اند. گفتم؛ به روز نیستند. اداهاشان کهنه است. اما کهنه هم که باشند هنوز قدرت تخریب و ارعاب را دارند. برای من عبرت آموز است که خواندم اوباشی را که در طرح امنیت اجتماعی شناسایی کرده بودند تحت نظارت خود گرفته اند و این روزها دارند از آنها استفاده می کنند. این نزدیکی به اوباش چیزی از کنه فاسده شده آن اندیشه را نشان می دهد. و آن گرایش به عدم خشونت چیزی از والایی مدنی را عریان می سازد.

9 خلاصه کنم. ملت احمدی به رای اعتقاد ندارد و برایش مصلحتی که ولی فقیه و شاه و رهبر و آقا و مرشد و بابا و کدخدا تشخیص می دهد اولی است. اما برای ملت موسوی هیچ مصلحتی بالاتر از رای نیست. هیچ چیزی برتر از فرد نیست. احمدی نژاد مدام می گوید ملت و منظورش این است که من همان ملت ام. او برای ملت شانی جز بیعت و تایید و زینت قائل نیست. پس از آن او می شود تشخیص دهنده مصلحت ملت و یعنی می شود خود ملت. حتی کابینه هم معنا ندارد. راس هر برای همه تصمیم می گیرد. اما ملت موسوی ملت است بدون انکه ملت بودن خود را به موسوی واگذار کند. این ملتی است که حساب و کتاب می کشد. و نمی توان برای او غیابی تصمیم گرفت. ملت احمدی چنانکه خود او نشان داده ملت نان اند و سیب زمینی. یعنی او ملت را چنین می بیند. نوع ساده شده و پریمیتو از یک اندیشه کمونیستی و خلقی. یک برداشت ناقص و عوامانه از ابوذر خداپرست سوسیالیست. او می خواهد نان ملت احمدی را برساند. باقی هم برایش بیگانه اند. خس و خاشاک اند. وجود ندارند. اما ملت موسوی نان را با حرمت جان آزاد می خواهد و همانقدر که نگران نان است نگران هنر و فرهنگ و اندیشه و طبیعت و خواستار رونق یافتن دانشگاه و مدرسه و رسانه است. برای ملت موسوی دیگران هم مردم اند. وجود دارند و به اندازه رای خود باید در اداره امور نقش داشته باشند. ملت موسوی ملت برگزیده نیست. ملت کینه انقلابی نیست. ملت دشمنی با سرمایه نیست. ملت بی کینه است. ملت اجبار و تحمیل نیست. ملت تبعیض نیست. تبعیضی که سرتاپای نظام احمدی نژادیست را گرفته است.

10 من چنین می بینم. ما بخواهیم یا نخواهیم در یک رویارویی اجتماعی قرار گرفته ایم. این به معنای آن نیست که باید دیگری را ندید و تحقیر کرد و سرکوب کرد و از میدان بدر کرد. بلکه باید به این دریافت برجستگی بخشید که این شکاف عظمی وجود دارد. ما هم آن را ایجاد نکرده ایم. اما توان ترمیم آن را داریم. چون بنای ما بر تضاد و تبعیض و بیگانه سازی نیست. اگر سایه احمدی نژادیگری جایش را به آفتاب موسوی بدهد که من بی گمان ام چنین خواهد شد ما خواهیم دید که بیشتر از آن به ملت احمدی نزدیک ایم که در نظر اول دیده می شود. یک تقسیم کار اجتماعی مجدد و برداشتن موانع مصنوعی و اجباری و باز کردن میدان برای تنافس استعدادها و خادمان و تولید کنندگان قدرت و ثروت از ما بار دیگر یک ملت خواهد ساخت. افق روشن است و مدافعان تبعیض و پاره پاره کردن ملت رو به زوال. صبح نزدیک است. این سنت الهی است که آنها که مردم را خوار می دارند مردم ایشان را خوار خواهند داشت.
+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت   توسط حامد   | 

روایت من از تقلب برای ثبت در تاریخ
رضا گوهرزاد، روزنامه نگار، آمریکا

روایت من از تقلب برای ثبت در تاریخ شفاهی انتخابات ۸۸
آقای على اكبر محتشمى پور ، ریاست صیانت آرای ستاد میر حسین موسوی
من نیز همچون بسیاری از ایرانیان ، برای پایان دادن به دوران احمدی نژاد در این دور از انتخابات ریاست جمهوری ایران شرکت کردم ، پس از گذشت ۳۰ سال ، بار دیگر شناسنامه امرنگ و نقش مهر انتخابات جمهوری اسلامی را می گرفت ، از این روی ، ساعت یک بعد از ظهر روز جمعه، در یکی از هتل های شهر ایروان در کالیفرنیای جنوبی ، نخست به عنوان یک ایرانی و سپس به عنوان خبرنگار به صف ۳۰۰ نفری ایرانیان در انتظار نوبت پیوستم صفی که در یک روز رقمی بالای ۲۵۰۰ نفر را در خود جای داده بود ، بسیاری از جوان ها به زبان آشنای انگلیسی با شور و هیجان از نخستین تجربه انتخاباتی
شان برای انتخابات ایران سخن می گفتند.

پس از ورود به اتاق رای گیری و پیش از آنکه شناسنامه ام را تحویل دهم ، یکی از مسئولان حوزه نام مرا بلند به بهانه خوشامد گویی اعلام کرد، اینجا بود که حس کردم او من خبرنگار را می خواند ، نه من رای دهنده را. به هر روی پس از دادن شناسنامه و دریافت برگ رای ، به سوی میزی هدایت شدم که بسیاری دیگر نیز از آن برای نوشتن رای خود بهره گرفته بودند ، روی میز کاغذی چسبانده شده بود که روی آن این عبارت ها چاپ شده بود:

ردیف نام خانوادگی، نام نام پدر
1- احمدی نژاد ، محمود احمد
2- رضایی میر قائد، محسن نجف
3- کروبی ، مهدی احمد
4- موسوی خامنه، میر حسین میر اسماعیل
در برگ رای همان گونه که می دانید یک جدول دو خانه ای بود ، یکی برای نام نامزد انتخابی و دیگری برای کد.

بدون استثنا پرسش همه این بود ، پس کد کجاست؟ پاسخ این بود ، روی میز ، و بی تردید همه در کنار نام میرحسن موسوی عدد ۴ را می دیدند و حال می دانم که چرا از کد ۷۷ میر حسین موسوی و دیگر کد ها خبری نبود .حال بقیه ماجرا ساده می شود ،حال اگر کد نادرست ۴ را که من و دیگران در برابر نام موسوی گذارده ایم ، شیوخ اتاق به ۴۴ تبدیل کنند و یا هنگام وارد کردن در کامپیوتر ۴۴ بخوانند ، به آسانی رای من را به حساب احمدی نژاد گذاشته اند.

این ماجرا را پس از اعلام نخستین بخش شمارش آرا ،هنگامی که چشمم به صفحه تلویزیون دوخته شده بود و نماینده ستاد انتخابات وزارت کشور در جمهری اسلامی از کد گذاری و به زبان آوردن کدهای ۴۴ برای احمدی نژاد- ۵۵ برای محسن رضایی- برایمهدی کروبی ۶۶ وکد ۷۷ برای میر حسین موسوی، برای سهولت و سرعت در شمارش کامپیوتری آرا به زبان آورد ، دستم به تلفن رفت و تا آنجا که می شد با دیگر دوستان ، از استاد فیزیک اتمی تا پزشک متخصص قلب ، از دانشجوی دوره دکترای زیست شناسی تا متخصص کامپیوتر، در میان گذاشتم ، پاسخ همه یکی بود ، مگر کد میر حسین موسوی ۴ نبود؟

حال اگر رای دهندگان ۱۴۰۰۰ صندوق سیار نیز ، چنین سرنوشت مشابهی را تجربه کرده باشند ، ساده ترین راه برای تقلب انتخاباتی طی شده است ، راه ساده ای که به مراتب از راهی که جرج بوش در سال ۲۰۰۰ در فلوریدا طی کرد ساده تر است.

کارت خبرنگاری به من این فرصت را داده بود که آزادانه تا هر زمان وتا هر چند بار در حوزه انتخابات بمانم و چشمم به همان میز کذایی خیره بماند. میزی که رای مرا برای دیگری دزدید.

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت   توسط حامد   | 

نامه سرگشاده محسن هاشمی به احمدی‌نژاد
پس از آن که عزت‌الله ضرغامی، رئیس صداوسیما در واکنش به درخواست دفتر هاشمی رفسنجانی مبنی بر ارئه فرصتی جهت پاسخ به اتهامات وارده در مناظره جنجالی پاسخ منفی داد، محسن هاشمی رفسنجانی، فرزند آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در نامه‌ای سرگشاده به رئیس‌جمهور فعلی، نکات مهمی را به وی متذکر شد.
 
به گزارش خبرنگار «آینده»، در این نامه آمده است:
 
جناب آقاي احمدي‌نژاد
يادم نمي‌رود نوجوان كه بودم، هر چند هفته يك بار همراه مادر براي ملاقات پدر به زندان مي‌رفتيم. آن موقع به انقلابيوني كه عليه شاه فعاليت مي‌كردند، خرابكار مي‌گفتند. يك بار در زندان متوجه شدم، پدر سعي مي‌كند آثار شكنجه را پنهان كند و خود را آسوده و راحت نشان دهد. آن روزها تحمل شكنجه وحشيانه ساواك براي انقلابيون دلپذير بود، چرا كه براي هدفي بزرگ مي‌جنگيدند و اين شكنجه‌ها برايشان حلاوت داشت.

انقلاب كه پيروز شد، انقلابيون بر مصدر كار نشستند و هركس مسئوليت مهم‌تر و بزرگتري داشت، بيشتر هدف تهاجم ضدانقلاب قرار مي‌گرفت. بخشي از تهاجم دشمنان، بسترسازي نرم و آهسته براي بي‌اعتماد كردن مردم به انقلابيون بود. سال 59 هنگامي كه آقاي هاشمي براي سخنراني به شهر تبريز رفته بود، ماركسيست‌ها و منافقين، پلاكاردهاي زيادي در شهر نصب كردند و ايشان را سرمايه‌دار، داراي باغ‌هاي پسته، فئودال، ارباب و... خواندند. اثر اين تبليغات سوء به حدي بود كه ايشان نتوانست سخنراني كند.

نقش ممتاز ايشان در تثبيت انقلاب، اداره و ختم جنگ، انتخاب رهبري، بازسازي، سازندگي و كنترل بحران‌ها، دشمنان را در پرداختن و بال و پر دادن به شايعات جري‌تر كرد. خانواده ايشان نيز هدف تهاجم قرار گرفت و هر روز مطلب تازه‌اي مانند كارخانه خودرو، املاك خارج از كشور، هواپيمایي و... كه حاصل تخيلات شايعه‌سازان بود، ساخته و به سرعت و وسعت پخش مي‌شد. رسوب اين شايعات به تدريج بستر بزرگي از اتهامات كذب را فراهم آورد.

آقاي احمدي‌نژاد
در انتخابات سال 84، شما با سوار شدن بر موج بستر شايعاتي كه در طول سه دهه عليه آقاي هاشمي و خانواده ايشان شكل گرفته بود، به اصطلاح پيروز شديد. چهار سال ضعيف‌ترين كارنامه دولت‌هاي پس از انقلاب را برجاي گذاشتيد. جهش غيرمنتظره آقاي موسوي در نظرسنجي‌ها و ايجاد موج فراگير در پشت كردن به دروغ و گرايش به صداقت، اردوگاه شما را به حدي نگران كرد كه باز به فكر استفاده از همان اهرم موج سواري بر بستر شايعات دشمن ساخته افتاديد.

شبهه‌افكني‌هاي شما در جلسه مناظره تلويزيوني با آقاي موسوي وادارم كرد تا براي آن صحبت‌هاي غيرمسئولانه پاسخي دهم، گرچه مي‌دانم شما بهتر از همه به پوچ و واهي بودن آن ادعاها واقف هستيد اما ميل به ماندن درقدرت، شما را از انصاف و تقوا دور كرده است.

برادر عزيزم سيدعليرضا بهشتي فرزند شهيد مظلوم بهشتي، در مقاله‌اي مي‌نويسد:

«نگراني‌ام از تكرار تاريخي است كه خود شاهد آن بوده‌ام. شيوه‌اي كه به كار برده شد، صحنه فراموش نشدني 14 اسفند 59 را تداعي كرد و تلخ‌كامي انتخاب كسي كه با استفاده از شيوه‌هاي تخريبي و هتاكانه، افشاگري‌هايي كرد كه با تكيه بر اسناد جعلي، ترور شخصيتي رهبران انقلاب و ياران نزديك امام را هدف گرفت و تا هفتم تير و هشتم شهريور اتفاق نيافتاد، يكه تاز قدرت و پيروز ميدان مي‌نمود. رئيس‌جمهوري كه سخنانش مملو از پرده‌دري‌هايي بود كه خوراك روزمره بنگاه‌هاي خبرپراكني ضدانقلاب را فراهم مي‌كرد. آن‌چه از آن روزها به عنوان سند افتخاري باقي ماند، راست قامتي جاودانگان تاريخ است. آن‌چه به يادگار ماند، هوشياري همگاني بود كه تا سال‌ها راه را بر ترور شخصيتي افراد بست. آن‌چه در تاريخ ثبت شد، اقدام شجاعانه نمايندگان مردم در مجلس شوراي اسلامي در جهت تصويب عدم كفايت رياست‌جمهوري بود كه با تصميم تاريخي امام در عزل او در آميخت و آن‌چه بر تارك تاريخ انقلاب ما خواهد درخشيد، پيروزي اخلاق بر بد اخلاقي است.»

آقاي احمدي‌نژاد
خود نيك مي‌دانيد كه شايعات مربوط به خانواده رفسنجاني يك روزه ايجاد نشده است و از همان اوان انقلاب با شروع فعاليت ضدانقلاب و سلطنت‌طلب‌ها، افراطيوني چون گروه فرقان، گروه‌هاي ماركسيستي و... حالا شما در تكميل و تداوم شايعات نقش داشته و داشتيد. حفظ و تداوم قدرت چقدر مي‌ارزد كه به خاطر آن حاضريد مطالبي را بر زبان آوريد كه بيش از هركس ديگري به واهي بودن آن واقف هستيد. آيا جلب آراي مردم به هر قيمت ممكن با ادعاهاي دينداري شما، سازگاري دارد؟

آقاي احمدي‌نژاد
جنابعالي براي عوام فريبي مي‌گویيد آقاي هاشمي اشرافي‌گري را در حاكميت رواج داد. آيا شما زماني كه در كنار ايشان، حكم استانداري گرفتيد، اين اشرافي‌گري را حس نمي‌كرديد و اكنون پيدا شده است؟ چطور در آن موقع به مجيزگويي مي‌پرداختيد و مي‌گفتيد نام هاشمي در تاريخ ايران مي‌درخشد و اكنون هتاكي مي‌كنيد؟ زيرا كه متوجه شده‌ايد، اقبال مردم به رقيب شما است و عطش بي‌حد به قدرت، عوام فريبي به هر قيمت ممكن را برايتان موجه ساخته است!
 



آقاي احمدي‌نژاد اين بزرگترين جنايت است كه شايعات دروغ را در حجم وسيعي براي كساني كه امكان دفاع در سيما را ندارند، طرح و پخش كنيد. مومن آن است كه با مدرك صحبت كند نه اين كه روي بستر شايعات، مانند ضدانقلاب اتهامات كلي بزند. بايد بگوئيد كجا فسادي از ما ديده‌ايد. نه اين كه با يك جمله كه  «پسران رفسنجاني چه مي‌كنند» ، روي بستر شايعات راي جمع كنيد.

آقاي احمدي‌نژاد
شما خوب مي‌دانيد كه من 12 سال است هر روز بعد از نماز صبح تا پاسي از شب در مترو فعال هستم و توانسته‌ايم تاكنون بيشتر از 105 كيلومتر و 60 ايستگاه مترو بسازيم و 700 واگن را در خطوط مترو فعال كنيم و 2 ميليارد سفر را ساماندهي نماييم.

اگر مرا به عنوان مفسد مي‌شناختيد، چرا در دو سالي كه شهردار تهران بوديد و من مديرعامل مترو بودم و سه معاون شما (بهبهاني، سعيدلو و علي‌آبادي) عضو هيات مديره مترو بودند، با من برخورد نكرديد. بلافاصله بعد از انتخابات نيز استعفا دادم، اما نپذيرفتيد. چرا در طول چهار سالي كه رئيس‌جمهوريد، هيچ اقدامي نكرديد و مدارك خود را به دستگاه قضائي نداديد.




شما خود از مديران آقاي هاشمي بوديد و در دوره اصلاحات كنار گذاشته شده‌ايد. در زماني كه شهردار تهران بوديد، بارها از آقاي هاشمي براي سخنراني و افتتاح پروژه‌ها و برنامه‌هاي خود دعوت كرديد.

آقاي احمدي‌نژاد
شما كه مدعي ارائه ليست اموال خود هستيد، بعيد است ندانيد كه ما ليست اموال خود را سه بار به قوه قضائيه داده‌ايم. يك بار در سال 68، يك بار در سال 72 و يك بار در سال 76 و مگر آيت‌الله يزدي رئيس وقت قوه قضائيه در نماز جمعه نگفت كه اموال ما نسبت به قبل از انقلاب كمتر نيز شده است. پس چرا دروغ مي‌گویيد و عوام‌فريبي مي‌كنيد.

آقاي احمدي‌نژاد
شما در مقابل ديدگان ده‌ها ميليون بيننده تلويزيون با آبرويم بازي كرديد. چگونه مي‌توانيد پاسخ خدا را بدهيد؟ چگونه خود را به عنوان مسلمان به مردم معرفي مي‌كنيد، در حالي كه مي‌دانيد حتي اگر يك نفر به خاطر حرف‌هاي بي‌اساس شما نسبت به من بدبين شود، در آتش جهنم خواهيد سوخت. چگونه مي‌خواهيد جبران كنيد؟ قطعاً نمي‌توانيد و... شما خوب مي‌دانيد كه ثروت و قدرتي كه ما را به آن متهم مي‌كنيد وجود خارجي ندارد، لذا جرات اهانت به استوانه انقلاب اسلامي حضرت آيت‌الله هاشمي را پيدا كرديد و خود را اين‌گونه شجاع قلمداد مي‌كنيد.
 



آقاي احمدي‌نژاد در 8 روزنامه، 7 خبرگزاري و 50 سايت اينترنتي وابسته كه معلوم است هزينه‌هاي آن از كجا تامين مي‌شود ، ادعا مي‌كنيد كه ستاد انتخاباتي نداريد. در همين رسانه‌ها، مرا به دروغ متهم به فعاليت انتخاباتي در مترو به نفع آقاي موسوي مي‌كنيد. چرا به جاي رقابت با آقاي موسوي، با دروغ‌پردازي و عوام‌فريبي، فضاي انتخابات را هاشمي – احمدي‌نژادي مي‌كنيد. براي اين كه مي‌خواهيد دوباره از بستر شايعات موجود در كشور عليه هاشمي، كه به خاطر جان‌فشاني براي انقلاب اسلامي در طول 30 سال ايجاد شده است، سوءاستفاده نمایيد و براي خود راي دست و پا كنيد.

آقاي احمدي‌نژاد
فرض كنيد كه با دروغ‌گويي و دروغ‌پردازي و تهمت به امثال من و ديگران كه جز خدمت به اسلام و كشور، كار ديگري نكرده‌ايم، راي هم اضافه كرديد. مگر اين راي براي شما حلال است. اين حق الناس است و حتماً در آخرت جز آتش دوزخ براي شما نتيجه ديگري نخواهد داشت.

امام علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: «كسي كه از راه شر (دروغ و تهمت) به پيروزي دست يابد، در حقيقت مغلوب است.»

در فرازي از نهج‌البلاغه آمده است: «كارگزاران دولتي را از ميان مردمي باتجربه، باحيا و از خانداني پاكيزه و با تقوا كه مسلماني با سابقه درخشاني دارند انتخاب كن زيرا اخلاق آنان گرامي‌تر و آبرويشان محفوظ‌تر و و طمع‌ورزي‌شان كمتر و آينده‌نگري آن‌ها بيشتر است.»

در خاتمه از رهبر معظم انقلاب تقاضا مي‌كنم دستور رسيدگي به مراجع ذي‌صلاح بدهند كه منظور واقعي آقاي احمدي‌نژاد در مناظره تلويزيوني چه بوده است؟

تا سيه‌روي شود هركه در او غش باشد

و السلام عليكم و من اتبع الهدي
محسن هاشمي
+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت   توسط حامد   | 

لطفا" بلافاصله بعد از وارد شدن به داخل خودرو سیستم تهویه هوا را روشن نکنید.

 پس از وارد شدن به داخل خودرو، پنجره های خودرو را پایین کشیده و صبر کنید تا هوای داخل خودرو عوض شود، بعد ازچند دقیقه می توانید سیستم تهویه مطبوع  خودرو را روشن نمایید.

ایا می دانید دلیل انجام این کار چیست؟

بر اساس تحقیقات صورت گرفته ، داشبورد ، صندلی وسیستم تهویه هوای  خودرو از خود گازبنزن ساطع می کنند که یک گازبسیار سمی و سرطانزاست( حتما" بارها بویی شبیه پلاستیک گرم شده را در خودرویتان احساس کرده اید ،این همان بوی گاز سرطانزای بنزن است.) علاوه بر سرطانزایی ، گاز بنزن به استخوان ها اسیب رسانده ( مسمومیت استخوان ها) ونیز باعث ابتلا به انومیا (نوعی از سرطان خون مربوط به گلوبولهای قرمز خون)  و کاهش سطح گلوبولهای سفید بدن می گردد.همچنین تماس طولانی مدت با این گاز سمی باعث ابتلا به لوکمیا (نوع دیگری از سرطان خون مربوط به گلوبولهای سفید خون) ودر مواردی همزمان با افزایش ریسک ابتلا به سرطان  باعث سقط جنین در خانمها نیز می گردد.

 

 جالب است بدانید:

میزان سطح قابل قبول بنزن در هوای ازاد حدود 50 میلی گرم در هر فوت مربع می باشد،در حالیکه میزان بنزن موجود در داخل یک خودروی پارک شده با پنجره های بسته بین 200تا 400 میلی گرم می باشد.حال اگر این خودرو در فضای باز و زیر نور خورشید  در دمای بالای 60 درجه فارنهایت  پارک شده باشد سطح بنزن موجود در فضای داخل ان بین 2000 تا 4000 میلی گرم بالا می رود  که 40 برابر بیشتر از سطح قابل قبول ان می باشد.

افرادیکه سوار خودرویی با  پنجره های بسته می شوند بطور اجتناب ناپذیری در معرض تنفس پی در پی و بیش از اندازه این گاز مهلک و سمی قرار می گیرند.

 

علاوه بر موارد ذکر شده بالا بنزن گازیست که :

کلیه ها و کبد را تحت تاثیر قرار داده و از همه خطرناکتر اینکه بدن انسان به سختی می تواند این ماده سمی و خطرناک را  دفع نماید.

 

((پس دوستان عزیز قبل از سوار شدن داخل خودرو، پنجره ها و درب خودرویتان را باز نمایید و بگذارید هوای سمی و زهرالود انباشته شده داخل اطاق خودرو خارج گردد، به عبارت دیگر این ماده سمی را از فضای خودروی خود بیرون برانید.))

 

یک ضرب المثل چینی :

       وقتی شخصی موضوع ارزشمندی را که به نفع شماست با شما در میان گذاشت شما نیزاخلاقا" وظیفه دارید ان مطلب را به دیگران انتقال دهید.

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت   توسط حامد   | 

تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، با بيقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد. سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟»
صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد. مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟» آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»
آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پيش نمی‌روند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج. دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.
برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود می‌گوييم، خداوند پاسخ مثبتي دارد:
 

تو گفتی «آن غير ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چيز ممكن است»،

تو گفتی «هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،

تو گفتی «من بسيار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،

تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی است»،

تو گفتی «من نمی‌توانم مشكلات را حل كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدايت خواهم كرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر كاری را با من می‌توانی به انجام برسانی»،

تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پيدا خواهد كرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»،

تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»،

تو گفتی «من هميشه نگران و نااميدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هايت را به دوش من بگذار»،

تو گفتی «من به اندازه كافی ايمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به يك اندازه ايمان داده ام»،

تو گفتی «من به اندازه كافی باهوش نيستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،

تو گفتی «من احساس تنهايی می‌كنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترك نخواهم كرد»،

 
+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت   توسط حامد   |