بیانیه سازمان دانش آموختگان ایران «ادوار دفتر تحکیم وحدت»- شعبه گیلان
در رابطه با رژیم حقوقی دریای کاسپین
- از آنجاکه دریای کاسپین بخشی جدایی ناپذیر از سرزمین ، تاریخ ، فرهنگ و تمدن ایرانی است.
- از آنجا که در جمهوری اسلامی ایران حفاظت از تمامیت ارضی وظیفه دولت و آحاد ملت است. (اصل 9 ق.ا.ج.ا.ا)
- از آنجا که هر گونه تغییر در خطوط مرزی ایران ممنوع بوده مگر آنکه اصلاحات جزئی با رعایت مصالح کشور و مشروط به آنکه یک طرفه نباشد و به استقلال و تمامیت ارضی لطمه نزند و در نهایت باید به تصویب چهار پنجم نمایندگان مجلس شورای اسلامی برسد. (اصل 78 ق.ا.ج.ا.ا)
- از آنجا که رئیس جمهور اسلامی ایران در پیشگاه قرآن کریم و در برابر ملت ایران به خداوند قادر سوگند یاد کرد است که در حراست از مرزها و استقلال کشور از هیچ اقدامی دریغ نورزد. (اصل 121 ق.ا.ج.ا.ا)
- از آنجا که شورای عالی امنیت ملی به منظور تامین منافع ملی ، پاسداری از انقلاب اسلامی ، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی کشور تشکیل شده است. (اصل 176 ق.ا.ج.ا.ا)
- از آنجا که ارتش جمهوری اسلامی ایران پاسداری از استقلال و تمامیت ارضی و نظام جمهوری اسلامی کشور را بر عهده دارد. (اصل 143 ق.ا.ج.ا.ا)
- از آنجا که تاریخ روابط بین ایران و روسیه (تزاری – اتحاد شوروی) آکنده از فریب و نیرنگ بوده و تحمیل خواستهای غیر قانونی و نامشروع به ایران بخشی از سیاست و عملکرد چند قرن اخیر دولتهای روسیه بوده است.
- از آنجا که دولت روسیه در تحمیل قرار دادهای ننگین گلستان (20 مهر 1192 خ) ، ترکمنچای (21 بهمن 1207 خ) ، آخال ، 1919 ( وثوق الدوله ) ، سرکوب انقلاب مشروطه و برقراری استبداد صغیر از طریق به توپ بستن مجلس اول ، خیانت در نهضت جنگل و ایجاد غائله آذر بایجان و ...نقش مستقیم و انکار ناپذیر داشته و دست این دولت به خون هزاران تن از شهروندان و آزادی خواهان کشور آلوده بوده بدون آنکه تاسفی از تمام این اعمال داشته باشد و یا عذرخواهی رسمی کرده باشد.
- از آنجاکه رژیم حقوقی دریای کاسپین بر پایه قراردادهای 1921 و 1940 میان دولت ایران و دولت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی استوار بوده و بر پایه این قراردادها دوطرف دارای حاکمیت ومالکیت متساوی (50 -50 ) بر این دریا برخوردار بوده اند.
- از آنجا که هیچگونه تحدید حدود میان ایران و اتحاد شوروی در این دریا به عمل نیاوده و مالکیت و حاکمیت متساوی دو طرف به صورت مشاع بوده است.
- از آنجا که بر پایه اصول شناخت شده بین المللی مالکیت و حاکمیت در حکم فضای بالا و ژرفای آن پهنه می باشد و از این رو مالکیت بر دریای کاسپین فضای بالا ، بستر و زیر بستر این دریا را شامل می شود.
- از آنجا که چهار کشور فدراسیون روسیه ، جمهوری ترکمنستان ، جمهوری قزاقستان ، جمهوری آذربایجان ( آران) ، حاصل تجزیه و فروپاشی اتحاد شوروی می باشند و بر پایه توافقات « مینسک» و «آلما آتی» همه معاهدات و تعهدات اتحاد شوروی توسط این کشور ها به رسمیت شناخته شده و محترم داشته شده است.
- از آجا که دریای کاسپین ذخایری معادل 660 میلیارد بشکه نفت و گاز را در خود جای داده و این میزان در حدود دو سوم کل ذخایر انرژیِ جهان است.
- از آنجا که در اجلاس سران کشورهای حاشیه دریای کاسپین – اجلاس تهران ،ایران برای اولین بار به صورت تلویحی و برای منافع کوتاه مدت ، توافقات دو جانبه میان روسیه ، قزاقستان و آذربایجان (آران) – و روسیه، ترکمنستان را به رسمیت شناخته است .
- از آنجا که به رسمیت شناختن توافقات دو جانبه به منذله سهم 12 در صدی ایران از آن دریا است و در بهترین شرایط با تقسیم مساوی دریا سهم ایران به 20 در صد کاهش خواهد یافت.
و
- از آنجا که دریای کاسپین جزئی لاینفک از تاریخ ، فرهنگ ، معیشت و هویت سرزمین و مردم گیلان میباشد.
لذا سازمان دانش آموختگان ایران – شعبه گیلان ضمن برشمردن نکات فوق و تاکید مجدد بر یکپارچگی سرزمینی و منافع بلند مدت ملی کشور در دریای کاسپین ، خواستار تحرک دولت بر سر رژیم حقوقی دریای کاسپین بوده ومصرانه می خواهد بر سر حقوق حقه ایران در این دریا منفعل عمل نکند.
بدیهی است که روسیه می تواند 50 در صد بجامانده از اتحاد شوروی را میان 4 کشور حاصل از فروپاشی شوروی تقسیم کند.
و هشدار می دهیم هر گونه توافق بر سر حاکمیت و مالکیت کمتر از 50 در صد کل دریای کاسپین یاد آور قراردادهای ننگین گذشته است و معنای جز تجزیه خاک ایران ندارد
سازمان دانش آموختگان ایران « ادوار دفتر تحکیم وحدت» - شعبه گیلان
مطلب را به دنباله بفرستید:
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، خزر که تا آن هنگام دریای میان ایران و شوروی به حساب می آمد سه همسایه تازه نیز پیدا کرد.
حضور قزاقستان، ترکمنستان و جمهوری آذربایجان سه جمهوری تازه استقلال یافته که اقتصادی شکننده و به شدت ضعیف دولتی داشتند نیاز آنها را به منابع نفت و گاز و شیلات دریای خزر بالا برد و از اینجا بود که ضرورت تشکیل یک رژیم حقوقی تازه در دریای خزر شکل گرفت.تا پیش از این عهدنامه ۱۹۴۰ و ۱۹۲۱ میان ایران و شوروی، دریای خزر را دریای مشترک میان دو کشور می دانست. پس از فروپاشی شوروی گرچه ساحل خزر در اختیار پنج کشور قرار گرفت ولی این کشورها خود را به عهدنامه ایران و شوروی درباره رژیم حقوقی خزر وفادار اعلام کردند.در این میان ترکمنستان که ذخایر عظیم گازی در آبهای ساحلی خزردارد بهره برداری از آن را آغاز کرد، قزاقستان نیز با دعوت از شرکت های نفتی غربی زمینه برداشت نفت و گاز را فراهم کرد و آذربایجان با دعوت از شرکت های غربی و با حمایت ایالات متحده آمریکا اکتشاف نفت در دریای خزر را به مناقصه گذاشت.به این ترتیب از جمع کشورهای ساحلی دریای خزر این روسیه و ایران بودند که به موضوع انرژی در خزر هر یک به دلیلی چندان اعتنا نکردند.
اتکا به اقتصاد سنتی
سواحل جنوبی خزر در ایران عمیق ترین منطقه دریای خزر است که عمق آن تا هزار متر هم می رسد. از این رو تجمع ماهیان خاویاری خزر نصیب اداره شیلات ایران می شود که نود درصد تولید خاویار جهان را دراختیار دارد.ساحل شمالی خزر هم که در اختیار روسیه است گرچه عمق چندانی ندارد و ذخایر انرژی اثبات شده ای که برداشت از آن اقتصادی باشد، وجود ندارد اما روسیه به دلیل برتری نظامی و کشتیرانی خود عملا پهنه آبی خزر را در اختیار دارد.به این ترتیب، تنها دو کشوری که در سال های نخست فروپاشی شوروی تضاد منافع در خزر نداشتند، ایران روسیه بودند که هر دو از ایجاد نظام مشاع - استفاده مشترک از پهنه آبی و منابع زیر دریای خزر - حمایت می کردند.سه جمهوری تازه استقلال یافته دیگر که آن زمان به طور محسوسی تحت تسلط روسیه بودند به دلیل در اختیار داشتن منابع اصلی نفت و گاز خزر با نظام مشاع مخالفت می کردند و خواهان تقسیم دریای خزر بر اساس طول ساحل و تقسیم زیر بستر آن بر همین اساس بودند.
جدا شدن راه ایران و روسیه
به دلیل طولانی شدن روند مذاکرات دریای خزر، کشورهای روسیه، قزاقستان و آذربایجان، با استفاده از ضعف سیاسی ایران در جامعه جهانی و نداشتن اولویت های سیاسی و اقتصادی در خزر موافقتنامه سه جانبه تقسیم بستر دریای خزر را امضا کرده اند که با امضای این اسناد در سال ۲۰۰۳ عملا ۶۴درصد حاشیه دریای خزر تقسیم شد. بر اساس این توافق ۲۷درصد از حاشیه دریا به قزاقستان، ۱۹درصد روسیه و ۱۸ درصد نیز سهم آذربایجان شد. ترکمنستان بر اساس طول ساحلش حدود ۲۳ درصد دریای خزر را در اختیار گرفت و ایران تنها به ۱۳درصد حاشیه خزر خواهد رسید.به این ترتیب ایران عملا در مقابل عمل انجام شده قرار گرفت و ضمن از دست دادن برگ برنده خود که همراهی روسیه با دیدگاه ایران در استفاده مشاع از بستر و زیر بستر بود در مقابل چهار کشور دریای خزر که از حمایت روسیه و آمریکا برخوردار بودند، تنها ماند. روسیه اینک مدافع تقسیم منابع زیر بستر دریا و استفاده مشاع از بستر خزر است.
گره خزر
ایران در نشستهای سطح وزیران و معاونان وزیر خارجه خزر بر تقسیم دریای خزر به پنج قسمت و اختصاص سهم بیست درصد به هر یک از کشورهای ساحلی تاکید کرده است. اما پس از امضای توافق نامه سه جانبه، سیاست ایران در دریای خزر خریدن فرصت بود تا مانع از امضای توافق نامه ای شود که حقوق تهران را در این دریا تضییع کرده بود.طبق توافق اولیه پنج کشور ساحلی، هیچ توافقنامه دو و سه جانبه ای رسمیت ندارد و چهار کشور ساحلی دیگر برای شکل دادن نهایی نظام حقوقی دریای خزر به رضایت ایران نیازمند هستند.قرار گرفتن حدود دو درصد منابع انرژی جهان در دریای خزر که از آن به عنوان خلیج فارس دوم یاد می شود و تاثیر منابع انرژی این دریا بر معادلات اقتصادی فعلی منطقه و مناسبات سیاسی آینده، باعث پدید آمدن دعوایی در دریا خزر شده که پس از فروپاشی شوروی آغاز شده و شانزده سال است که ادامه دارد.کشورهای ساحلی دریای خزر تا کنون ۲۱ دور مذاکره کارشناسی، چهار دور مذاکره در سطح وزرای خارجه و یک دور اجلاس سران را در کارنامه خود دارند و یک نسل از رهبران این کشورها تغییر کرده اما اختلاف در باره تقسیم زیر بستر دریا، این جلسات را به نتیجه نرسانده است.تنها توافق حاصل شده تاکنون انعقاد کنوانسیون حفاظت از محیط زیست دریای خزر است که در سال ۱۳۸۲در تهران به عنوان اولین سند پنج جانبه درخصوص دریای خزر امضا شد.با توجه با عمق اختلاف کشورها به خصوص تفاوت نگاه ایران به شیوه تقسیم دریای خزر با چهار کشور دیگر بعید است که اجلاس سران در تهران به شکل گیری نهایی رژیم حقوقی دریای خزر منجر شود.
مطلب را به دنباله بفرستید:
- حدود 40 سال پیش در زمان شاهنشاه محمد رضا پهلوی طبق بررسی و آمایش سرزمین ،این استان به دلیل مختصات گوناگون:آب وهوا،فرهنگ مردم ، تحصیلات عمومی، هم مرزی با کشوری همجوار وقاره اروپا از طریق راههای زمینی و دریایی، برای سرمایه گذاری ویژه در امور کشاورزی در امور کشاورزی مدرن(متناسب با پتانسیل منطقه)صنایع بسته بندی و صنایع تولیدی :نساجی،دارویی،به داشتی و الکترونیک،مساعد ومناسب تشخیص داده شد که با توجه به قراری ارتباط سیاسی و اقتصادی بانظام جدید حاکم برکشورهای شمالی واسیایی میانه و ایجاد منطقه آزاد تجاری استراتژی اقتصاد استان مضاعف گردید. استان گیلان به دلیل همین استعدادهای بالقوه توانست سرمایه گذاران بخش خصوصی بومی و غیر مومی را به خود جلب نماید و به نحوی که در حال حاضر بیش از 80 درصد سرمایه گذاری در استان توسط بخش خصوصی(از درصد بیان شده 25 درصد سرمایه گذاران غیر گیلانی که به طور احم می توان به تهرانی ها ،اصفهانی ها،تبریزی ها اشاره کرد)انجام شده است.اما از دلایل مهمی که تن این استان زرخیز را در طول دوران رنجور نموده است:
1. در تصور مسولین اجرایی کشور از این که استانهای شمالی کشور جزء استانهایی برخوردار محسوب می شوند و به دور از عدالت مدیریتی و با نگاه بخشی نگری ،منابع و امکانات ملی را به دیگر مناطق کشور گسیل داشته و متاسفانه این شبه را که کشور ما سرزمین چانه زنی است، و موفقیت هر استان در گرو داشتن رجل سیاسی و اقتصادی دردولت است ،تایید نموده است.
2. فروانی مواهب طبیعی و نعمات خدادادی،فرهنگ بالا و گشاده دستی مردمان مهربان،پست های کلیدی و ستادی استان گیلان را خاستگاه مدیران ارشد و ستادی با تجربه کم آن هم با کمترین زمان تصدی در استان بوده است ؛ به طور مثال : در 27 سال گذشته 11 استاندار با عمر متوسط 2 سال و 3 ماه مدیریت ارشد استان را دردست داشتند که 70 درصد آنان دوران تجربه خود را سپری می نموده اند. همین بس که آثار ناشی از این روند نامطلوب. قطب کشاورزی استان در حال احتضار و پنجمین قطب صنعت کشور به رتبه شانزدهم سقوط و استانی که وارده کننده نیروی کار از سایر استان ها و کشورهای فیلیپپین، کره و تایلند بوده ،امروز بدون احتساب آمار بیکاران فعلی و کشاورزی در روستاها بیش از 14 درصد نیروی فعال و حدود 30 درصد نیروی تحصیلکرده بیکار می باشد.(قابل ذکر است با توجه به نحوه آمار گیری سال جدید که حتی 1 ساعت کار در هفته را به عنوان بیکار به حساب نمی آورند به طور حتم این آمار بیشتر از آنچه هست که ذکر شده است).
3. ارزش حیاتی محط زیست استان و قوانین حمایتی در حفظ آن هیچکس پوشیده نیست و تجمع واحدهای تولیدی و صنعتی در شهرک ها و مناطقی که ابعاد مختلف آن به تایید کارشناسان رسیده باشد و سازمانها مسوول دولتی نیز وظایف خود را انجام طرح های زیر بنایی آن ایفا نمایند به نحوی که از نظر اقتصادی و اجتماعی آماده استقرار صنعت باشد به طور واقع مورد تایید و حمایت سرمایه گذاران قرار خواهد گرفت و نیازی به امرونهی کردن وتوسل به احکام قهر آمیز ارگان های دولتی نمیباشد. اما وقتی مکان یابی و انتخاب شهرکها و مناطق صنعتی با انگیزههای سیاسی و اجتماعی و بدون امکانات زیربنایی و وعده های توخالی همراه باشد ضمن قانون گریزی در اسقرار صنایع خارج از شهرک ها ،فرار سرمایه از استان به دیگر مناطق کشور که محدودیت های فوق را نداشته و از حمایت محلی نیز برخوردار خواهد بود صورت خواهد پزیرفت.
برای دیدن متن کامل بررروی"ادامه مطلب " کلیک کنید.
![]()
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
بر اساس شواهد بدست آمده از بررسي هاي هيئت مشترک ايران و کره بشر اوليه در دوره پارينه سنگي در مسير مهاجرت خود از آفريقا، در استان گيلان سکونت داشته است. |
مطلب را به دنباله بفرستید:

مطلب را به دنباله بفرستید:
شهرهاي ساحلي اين روزها شاهد افزايش بيشتر حضور مسافران و گردشگران است وبه همين نسبت فروش آزاد و خارج از سهميهبندي بنزين و در بيرون از جايگاهها نيز در اين شهرها رونق گرفته است. به گزارش روز چهارشنبه خبرنگار ايرنا، برخي از تابلو به دستان باعنوان "ويلاهاي اجارهاي" كه در مبادي ورودي شهرهاي ساحلي مازندران به دنبال مشتري هستند از واگذاري چهار ليتر بنزين نيز به مشتريان خود خبر ميدهند. گفته ميشود بنزين آزاد توسط دلالان از رانندگان تاكسي و يا از كارت سوخت افرادي كه فروش بنزين خودروي خود را به استفاده ازآن ترجيح ميدهند و نيز درمواردي از كارتهاي به سرقت رفته ، فراهم ميشود. ازجمله مراكز عرضه بنزين در شهرهاي مازندران برخي كارگاههاي مكانيكي ، آپاراتيها و تعويض روغنيها ميباشند كه به طور عمده درحاشيه شهرهاي ساحلي مستقر هستند و تاحدودي از كنترل و نظارتهاي عمومي و دولتي خارجند. بنزين آزاد در بطريهاي پلاستيكي ۱/۵ليتري نوشابه به قيمت ۱۵تا ۱۸هزار ريال عرضه ميشود. بيشتر مشتريان بنزين، گردشگراني هستند كه يا داراي خودروهاي شش سيلندر خارجي و يا خودروهاي پرمصرف نظير پاترول ميباشند و اكثرا به نظر ميرسد كه از روي ناچاري و اضطرار اقدام به خريد بنزين ميكنند. بررسيها حاكي از آن است كه فروش يا اجاره كارت سوخت در بين رانندگان مسافركشهاي خطي و شخصي نيز از رونق خاصي برخوردار است. يكي از رانندگان خطي كه خواست نامش فاش نشود ،به خبرنگار ايرنا گفت:از آنجاييكه در روزهاي اخير بسياري از رانندگان سهميه بنزين خود را تمام كرده بودند، شاهد حضور دلالاني با كارت سوخت فروشي در جمع خودمان بوديم. وي افزود: كارتهاي سوخت بنزين بين دوميليون و ۵۰۰هزار تا سه ميليون ريال قيمتگذاري ميشود. به گفته وي به ندرت كارت سوخت خودروهاي دولتي نيز مورد سوءاستفاده قرار مي گيرد وبه هرحال جاي تعجب است كه بالاخره اين كارتها نيز در بازار براي اجاره وجود دارد. يكي از رانندگان مسافركش بابل از دزديدن كارت سوخت در هنگام سوختگيري خبر داد و گفت: برخي از دزدان با هماهنگي همكاران خود كه موتورسوار هستند در كنار جايگاه ايستاده و دريك فرصت مناسب كارت سوخت رااز دستگاه برداشته و فرار ميكنند. در زمان حاضر تهيه بنزين از رانندگان تاكسي شايعترين منبع تامين سوخت عنوان ميشود،اين درحالي است كه مديران تاكسيراني شهرهاي مختلف مازندران معتقدند: نظارت بر كار تاكسيها ساعت به ساعت انجام ميشود. بنابر برخي اظهارت شهروندان مازندراني ، خريدو فروش خودروهاي وانت بار به خصوص خودروهايهاي تصادفي وخارج از رده به منظور استفاده از كارت سوخت آنها رونق گرفته و قيمت اين نوع خودروها نيز افزايش يافته است. استفادهاز كارت سوخت خودرو دليل اصلي استقبال از خريد وانت بارهااست كه متقاضيان اصلي اين نوع خودروها نيز صاحبان شركتهاي توليدي و مرفهيني هستند كه نياز به سوخت بيشتري دارند. از طرفي برخي از رانندگان وانت بارها ازجمله نيسان كه دربخش كشاورزي مازندران در حمل محصولات به خارج از استان نقش اساسي دارند ، معتقدند، سهميه ۲۰ليتر در روز براي رفت و برگشت تهران به مازندران بسيار اندك است و به اين دليل يا كرايه را دو برابر درخواست ميكنيم و يا اينكه بنزين را به قيمت آزاد به فروش ميرسانيم.
مطلب را به دنباله بفرستید:
يکی از غنيترين منابع آبى جهان. دريا چه ی زيبای مان, خزر, که بخاطرعظمت و ابهتی که دارد دريايش می ناميم, سخت بيمار است. هجوم انگلها بيمارش کرد, انگلهای بس کريه, بيرحم و جان سختی چون چپاولگران و سوداگران زمين, چوب , خاويار, نفت ومواد شيميايی بيمارش کردند. آيا ساحل زيبايش که زمانی جولانگاه رزمجويان وپيشتازان استقلال ميهن مان چون مازيار و مردآويج و اسپهبدان مازندران و ديلميان گيلان بود به صحرايی خشک بدل خواهد شد؟
ميليونها سال پيش دو قاره بزرگ بود. يکی قاره گواندوانا که شامل آمريکای جنوبی, استراليا, آفريقا و هندوستان ميشد و ديگری قاره اوراسيا شامل آمريکای شمالی, اروپا و آسيا. بين اين دو قاره دريای عظيم تتيس قرار داشت. پس از تغيير و تحولات در کره زمين و تشکيل اقيانوسها و قاره های جديد دريای تتيس هم از بين رفت. دريای سياه و آرال و خزر از بقايای آن دريای عطيم می باشند.
دريای خزر در دورانهای گوناگون به اسامی کرانه نشينان آن و يا اقوام و قبايلی که گهگاه در مجاورت آن مسکن گزيده بودند ناميده می شده و تمام يا بخشی از آن به نامی موسوم بود, مانند: دريای خزران, دريای کاسپيان, دريای جرجان, دريای گيلان(يا بحرالجيل), دريای ديلم, دريای طبرستان, دريای مازندران. اعراب نخست اين دريا را بحر جرجان و سپس بحر خزر ناميدند. ارسطو و بطلميوس دريای هيرکانيه(گرگان) و ابن خلدون آن را بحر طبرستان می ناميدند.
سطح دريای خزر 28 متر پايين تر از سطح دريای آزاد قرار دارد, يعنی اگر روزی به دريای آزاد وصل شود بخش جلگه ای استانهای گيلان و مازندران تماما زير آب می روند, حداکثر عمق آن 980 متر و مساحت آن 737 هزار کيلومتر مربع می باشد, طول خطوط ساحلی (محيط) خزر 6400 کيلومتر است که 992 کيلومتر آن شامل سواحل شمال ايران می شود.
مجموعا 130 رودخانه بزرگ و كوچك به خزر ميريزند که 11 رودخانه و بيش از 100 نهر ايرانى هم جزو آنها می باشد, 75 د رصد آب درياى خزر از طريق رودخانه ولگا, 5درصد آن توسط رودخانه كورا در آذربايجان و 3درصد از طريق رودخانه اورال و 15درصد نيز از رودخانههاى بزرگ و كوچك ايران تامين ميشود.
تنوع زيستى درياى خزر شامل 854 گونه جانورى و بيش از 500 گونه گياهى است و زيستگاه گونههاى جانورى و گياهى ويژهاى است كه در نوع خود بينظيرند. نمونه بارز آن ماهيان خاويارى است كه 6 گونه آن در اين دريا يافت ميشوند و از نظر جمعيت بالغ بر 85 درصد ذخاير اقيانوسها را شامل ميشود, و 95 درصد مصرف جهانى خاويار را تامين می کند. درياى خزر از نظر تنوع زيستى داراى 114 گونه, 63 زيرگونه و 140 نژاد از كميابترين ماهيان جهان است. لازم به تذکر است که 57 درصد صادرات خاويار متعلق به ايران بوده و خاويار مثل نفت و فرش از شاخص های ايرانيت در دنيا محسوب می گردد
براساس تحقيقات سازمانهای محيط زيستی به علت آلودگی دريای خزر نسل 400 نوع موجود زنده بيولوژيک در خطر است, همچنين در سمپوزيوم بين المللی ماهيان خاوری که در رامسر تشکيل شد وجود فلزات مسموم کننده بر روی بدن, جگر, طحال و گوشت ماهيان خزر تائيد گرديد.
مطلب را به دنباله بفرستید:

|
|
علی دهباشی سردبیر بخارا و متولی جلسه سخنران نخست بود. او در سخنان جامع خود گفت: ویژگی شخصیتی دکتر معین آنچنان بود که دهخدا و نیما او را معتمد خود می دانستند و کلیه آثار خود را به معین سپردند و حتی سیدحسن تقی زاده یادداشت های تحقیقی خود را در باره فرقه اسماعیلیه به وی سپرد.آقای دهباشی به یک ویژگی بسیار مهم معین نیز اشاره کرد: محمد معین ادبیات کلاسیک خوانده بود و تدریس می کرد، اما برخلاف اکثر اساتید ادبیات کهن با ادبیات مدرن قهر نبود و به شاگرانش توصیه می کرد آثار نیما و هدایت را مطالعه کنند.در این جلسه، علی اشرف صادقی خاطرات خود را از دورانی که دانشجوی معین بود تا همکاری با لغتنامه معین شرح داد. وی گفت که کتابخانه معین به دانشگاه رشت اهدا شده است و او عادت داشت، نظر یا تصحیح خود را در حاشیه کتاب بنویسد و از این رو میراث گرانبها و استخراج نشده ای در لابلای کتاب های معین خاک می خورد. او پیشنهاد کرد این حواشی توسط چند استاد استخراج و منتشر شود و همچنین یادداشت های معین که نزد خانواده اش باقی مانده اند، مرتب شده و به چاپ برسد.متن سخنرانی محمد دبیرسیاقی، استاد ادبیات را خانم بیتا رهاوی قرائت کرد که عنوان آن اهمیت محمد معین در ادبیات فارسی و تحقیقات ایرانی بود. دبیرسیاقی در این متن پس از شرح شاگردی خود نزد استاد معین و شکل گیری دوستی مابین آنها توضیح داد که در سال ۱۳۲۰ پس از اشغال ایران توسط نیروهای متفقین، گروه های چپ به شدت فعال بودند و برای مقابله با آنها هئیت های مذهبی فعال شدند و در سوی دیگر به قصد مقابله با چپ گرایان انجمن های علمی و فرهنگی ملی به قصد حفظ آداب و سنن ملی پایه گذاری شد.وی سپس به شرح تشکیل انجمن ایرانشناسی در دهه بیست توسط ابراهیم پورداود، گلشن ابراهیمی، مصطفی مقربی، احمد افشار، منوچهر ستوده، سعید نفیسی، حسین خطیبی، محمدی، نصرالله فلسفی و معین پرداخت و اضافه کرد که این انجمن با کمک انجمن زرتشتیان ایران و ارباب رستک گیو رئیس انجمن زرتشتیان تشکیل شد. عبدالرحیم جعفری بنیانگذار انتشارات امیر کبیر داستان تولد لغتنامه دکتر معین را برای حاضران باز گفت. او گفت آرزو داشته روزی لغتنامه ای مانند لاروس منتشر کند و پس از یک تجربه ناموفق با معین آشنا می شود و قراردادی بین آنها تنظیم می شود. اما هرچه پیشتر می روند سنگینی کار بیشتر احساس می شود و کتابی که قرار بوده در دو جلد منتشر شود به ۶ جلد می رسد.پس از گذشت بیش از چهل و چند سال از نخستین انتشار لغتنامه معین، هنوز عبدالرحیم جعفری عاشقانه در باره شکل گیری لغتنامه معین سخن می گفت و افسوس می خورد که وی آن قدر زنده نماند تا کار تکمیل شده را ببیند.مهدخت معین دختر معین سخنان خود را با یکی از اشعار پدر آغازکرد و درباره مرگ او توضیح داد. وی گفت دکتر معین ظاهرا پس از بازگشت از سمیناری در ترکیه، با کسر خواب شدید به دانشکده می رود و پس از بحث سیاسی با یکی از دانشجویان بیهوش می شود.خانم معین اضافه کرد که چند روز پس از انتقال به بیمارستان پزشک معالج تصمیم به گرفتن عکس رنگی از مغز می گیرد و دکتر بیهوشی به اشتباه بیمار را به بیهوشی کامل می فرستد. بیهوشی که به مرگ ختم شد.مابین سخنرانی ها فیلم مستند و کوتاه شده ای در باره دکتر معین ساخته منوچهر مشیری و به تهیه کنندگی سعید رشتیان برای حاضران پخش شد. محمد معین در سال ۱۲۹۷ در شهر رشت متولد شد. پدر و مادرش را با بیماری حصبه از دست داد و نزد پدر بزرگش معین العلما بزرگ شد. وی دوره شش ساله ابتدایی را ظرف دوسال پایان رساند و سپس رشته ادبی را در رشت و دوره دوم را در دارالفنون تهران گذراند. ۱۶ ساله بود که از دانشکده ادبیات و دانشسرای عالی در رشته های ادبیات فارسی، فلسفه و علوم تربیتی لیسانس گرفت.در هفده سالگی به ریاست دانشسرای شبانه روزی اهواز منصوب شد در ۱۳۱۸ به تهران منتقل شد و ضمن کفالت دانشسراها، دوره دکترای ادبیات فارسی را پی گرفت.پس از ارایه پایان نامه دکترایش با عنوان "مزد یسنا و تاثیر آن بر ادبیات فارسی" که با رتبه بسیار خوب مورد قبول واقع شد، در ۲۴ سالگی به عنوان نخستین دکتر ادبیات فارسی در ایران شناخته شد. پس از آن وی در دانشکده ادبیات به تدریس مشغول گردید. معین در ۲۷ سالگی کار با دهخدا را آغاز کرد و به نویسندگان و پژوهندگان همراه دهخدا پیوست و تا زمان درگذشت دهخدا در تدوین لغتنامه دهخدا همکاری نزدیک داشت. در ۱۳۳۴ پس از درگذشت دهخدا طبق وصیت نامه او معین به ریاست امور علمی سازمان لغتنامه منصوب شد. نیما یوشیج هم بی آنکه معین را دیده باشد در وصیت نامه اش او را به عنوان امین و معتمد خود برگزیده بود.محمد معین به زبان های انگلیسی، فرانسه، عربی و زبان های ایران باستان تسلط داشت و مدتی در دانشگاه پرینستون امریکا به عنوان استاد ادبیات فارسی تدریس کرد. محمد معین در نهم آذر ۱۳۴۵ پس از بازگشت از ترکیه کسالت پیدا کرد و گفته می شود که در اثر اشتباه پزشک به بیهوشی عمیق چندساله فرو رفت و روز سیزدهم تیرماه ۱۳۵۰ درگذشت.
منبع : بی بی سی
مطلب را به دنباله بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
گیلانی ها، اقوامی بودند که قبل از آمدن آریایی به ایران در این منطقه سکونت داشتند و آن ها کادوسی ها می گفتند. گیلان،از دو کلمه ی گیل و پسوند مکان ان تشکیل شده است یعنی « محل زندگی مردم گیل ». گیلانیان تا قرن هشتم هجری زرتشت بودند و هنوز بقایای آتشکده ها در اشکورات موجود است واز این قرن به بعد به دلیل فرار سادات علوی از طریق مازندران به گیلان و اقامت در لاهیجان، مردم گیلان با مشاهده رفتار و گفتار و کردار نیک و فرهنگ باز با توجه به شرایط آن زمان به اسلام گرویدند. گیلان آن زمان، دارای دروازه ودیواری نبوده و تنها به سبب بازرگانی قابل توجه ی آن مدتها پیش وسیله ای امرار معاش مردم بوده ، ساکنان زیادی در آن زندگی می کردند و باید توجه داشت که به سبب رقابت های بازرگانی که باعث جلب بازرگانی که باعث جلب بازرگانان کشورهای مختلف آسیا و اروپا به این منطقه شده بود نام «شهر» به خود گرفت. جالب است بدانید در گذشته خانه های رشت اشکال متفاوتی داشته است و برخلاف امروزه، با سفال قرمز پوشیده می شدند و بامهای برآمده ای داشته اند که دارای کوتام یا بالکونهای سرپشیده اید بوده است و در واقع می توان گفت از خانه های بادکوبه ای تقلید می شده است.(لازم به ذکر است با توجه به اینکه وسعت گیلان بیشتر از حال آن بوده و با داشتن فرهنگ غنی و تاریخی که جام مارلیک و خیلی دیگر از یافتهای باستان شناسی گواه این امر است بعید به نظر می رسد، خانه ها در گیلان کپی و یا برداشتی از مناطق شمالی در روسیه باشد.)
اگر مایل به دیدن متن کامل هستید بررروی"ادامه مطلب " کلیک کنید.
مطلب را به دنباله بفرستید:
گیلانیان و ایرانیان بخوانند!!!
- همچو در سالهای نه چندان دور که صنایع دیگر را در گیلان به نابودی کشاندند، و مردم گیلان هم بدون آنکه واکنشی نشان دهند به مانند دیگر مسائل صنعت چای هم روزبه روز در حال از بین رفتن است و مردم به خیال خود هر چای که رنگ بیشتری داشته باشد با تلخی بالا می شود چای مرغوب ....امان از دست فقر اطلاعاتی!!
روزی تولد کنف در گیلان رونق اقتصادی فوق العاده ای داشت که دیگر امروز حتی اسمش برای ما آشنا نیست،بعد از کنف، نوبت به توتون رسید و بعد از آن نوغان یا ابریشم که به علت بی تدبیری و بی توجهی،محصولات آن نیز کمکم به بوته فراموشی سپرده شدند که نه دیر زمانی در اروپا برای بدست آوردنش بلوا بود ودیگر کسی آن جنب وجوش اقتصادی یاد شده را حتی به خاطر نمی آورد انگار نه انگار که اینها ثروت ملی بودند. بعد از آن چای که چای یک محصول استراتژیک بوده جزءچای های خوب دنیا محسوب می شد و روز و روزگاری چای وارداتی که به دلیل کمبود تولید داخل وارد می شد بدون اختلاط با چای داخلی قبل شرب نبود و متاسفانه به دلیل بی توجهی و ابتکار عمل تعدادی سودجو که سابقه آن از سالهای 72-73 شروع شده و با اغفال متولیان امر همزمان که می بایست با برنامه ریزی دقیق میزان مصرف را به میزان تولید سالانه سنجیده و مابه تفاوت کسری تولید را با برنامه و قانونمند وبا رعایت کلیه آزمایشات وارد کرده و پس از اختلاط در سبد خانوار قرار دهند و همین امر حتی در زمان جنگ نیز رعایت شده و مشکلی آنچنانی وجود نداشت، متاسفانه سودهای سرشار واردات ،یفرهای خارجی و پورسانتهایو... طمع را آنقدر زیاد کرد که دیگر قاعده یی برای اختلاط قائل نشدندبلکه آرام آرام ذائقه ایرانی ها را به چای خارجی عادت داده و چای خارجی خالص را در بسته های مختلف به نام سازمان چای که انحصار کامل چای را به عهده داشت در سر تاسر نقاط کشور در سبد خانواده قرار دادند و ذائقه ها عادت پیدا کرد به آن چای های خارجی که متاسفانه هیچ شناسنامه ای نیز از لحاظ کیفی و کمی و آزمایشات وغیره برای آن چای ترسیم نشده و کشاورزان ساده دل و سخت کوش در باغات و تولید کنندگان در کارخانجات بدون هیچ اختیار و اطلاعی مشغول تولید بوده بدون اینکه بدانند ما حصل زحمات آنان آرام آرام در انبارها تلنبار شده و کسی نگفت این بخش و در کل یک تولید ملی را اینچنین بی محابا در خطر نیندازند اما در سال 78 به ناچاردولت مجبور شد به خاطر نجات از بن بست ایجاد شده برای چای طرح اصلاح ساختار را در بند 8 و یک تبصره آورده و سال 79 باز کشاورزان و کارخانه داران با باور اینکه دولت به وعده هایش عمل خواهد کرد بدون هیچ گونه مسا عدتی تولید را آغاز کرده و کشاورزان و کارخانه داران دست در دست هم داده در کوتاه ترین مدت به حدود 40 الی 45 درصد کیفیت دست پیدا کردند. اما کسانی که سالیان سال با برنامه ریزی چای خوب ایرانی را خانه نشین کرده بودندبه تکاپو افتادند و شروع به سنگ اندازی کردند انگار چه مصیبتی وارد شده و متاسفانه هرچه فریاد زدیم طرح و برنامه دادیم برای مسئولین توضیح دادیم اما انگار گوش شنوایی وجود نداشت تا اینکه با شعار واردات ممنوعه زمینه واردات چای خارجی را آنچنان مهیا کردند که در طول سالهای 79 تا 84 بیش از 500 هزار تن چای خارجی حتی دربسته های بدون نام و نشان در این کشور وارد شد و در سبد خانوار قرار گرفته که حتی تمام وزارتخانه ها نیز به رغم شعار حمایت از چای ایرانی چای خارجی مصرف می کردند. البته ای ن جای تعجب ندارد 28 سال هر چه گفتند یا شعار بوده یا دروغ مسلم است که آخر کار چه میشود به مانند چندی پیش که وزیر جهاد کشاورزی برای خود شیرینی فرمایش فرمودند" من آب رانی را نمی خورم ،این محصول خارجی است،ما باید از محصولات خارجی در مراسم و خانه مان استفاده کنیم" این است داستان این حکومت ...
وقتی به آمارواقعی تولید چای توجه کنیم می بینیم تولید متوسط چای داخلی در کشور حدود 30هزار تن و مصرف ما بیش از 100 هزار نت و جالب اینکه واردات چای از سال 79 ممنوع بوده و این همه چای در انبارها تلنبار شده است.بدین ترتیب ماجرا گذشت و از سال 79 چای بی پناه دست به دست گشت. از سازمان چای به بخش خصوصی و از بخش خصوصی به شرکت دولتی بهمن گستر از وزارت بازرگانی دولت و در سال 83 رها به امان خدا تا سال 84 که دست کار به وزارت جهد کشاورزی و سازمان تعاون روستایی سپرده شد و در این سالها چای ایرانی بیشتر از استکانها فاصله می گرفت ،انگار با انبار خو گرفته و هر سال دریغ از پارسال. در سال 85 که سازمان تعاون روستایی قیمت تمام شده یک کیلو چای را در حدود 15 هزار ریال اعلام کرد متاسفانه هر کیلو چای 3 هزار ریال در اختیار تعدادی بازاری نما که در هیچ شرایطی چه قبل از انقلاب و چه بعدش و چه در سیستم دولتی و چه در خصوصی هیچ گونه ضرر نکردندقرار داده و آشفته بازاری برای چای داخلی چه در داخل کشور و چه در خارج کشور درست کردند که فقط انسان باید بنشیند و حال کشاورز ،کارخانه دار و تولید کننده به گرید و به گرید و زار بزند.......
مطلب را به دنباله بفرستید:
درووود!!![]()
با توجه به پیشرفت سریع و نیاز به جابجایی سریع نیاز انسان و جوامع مختلف به وسایلی مانند قطار حتی در استان ما گیلان مشهود است،وحال که نفت در دریاچه خزر و همچنین اقتصاد نه چندان پویای آستارا که از سال 1378کمی با باز شدن آزاد تر مرز و انجام مراودات مختلف با بازرهای روس رونق گرفت،این نیاز حتی با وجود ازبین بردن قسمتی اندک از منابع طبیعی در فکر برنامه ریزان در دولت محمد رضا شاه افتاد ولی بنا به تغییرات رژیم و صلاح ندانستن دولت اسلامی جهت رونق این قسمت از مملکت بخاطر .... این پروژه همچنان در قسمت بایگانی این اداره و آن ادراه خاک می خورد ،دولت اسلامی با توجه به خلق وخوی آزاد و خوش فکر عزم را راسخ کرد تا ضربه ای مهلک بر پیکره زبان و فرهنگ فوق العاده قوی و با قدمت گیلان را از بین ببرد حال آنکه در جنگ تحمیل شده برمردم این گروهای مختلف و خوش فکر گیلک زبانان بودند که در کنار دیگر اقوام توانستند از این مرز پرگهر محافظت کنند،اگر به سرزمین سبز ماگبلان نگاهی کلی همچو یک گردشگر نگاه کنیم چیزی زیادی نمی بینیم جزء شلوغی های داخل شهری و ظاهر آراسته ای که ماها به آن می نازیم ،ولی در آنسو در اقتصاد و صنعت و بانک ...همه چیز به نقطه سفر رسیده است کرازخانه ها یکی پس از دیگری تعطیل و عده ای بیکار می شوند،کشاورزی روز به روز با سیاستی که فقط وفقط از این حکومت می توان پیدا کرد خرابتر ونابودتر می شود . چای گیلان ،برنج ،ابریشم،گلیم،وحال سفره طلای سیاه و خیلی چیزهای دیگر که خبری از آنها نمی توان یافت .امسال بیشتر از سال پیش چای با بحران همراه بود و نتوانست بعداز آمدن این رژیم نفس راحتی بکشد،برنج هم سال به سال از درصد تولیدش کاسته و جوانان روستا به شهرها کوچ می کنند ،اگر به گیلان آمده باشید از روستا به شهر آمدن آنقدر هم سخت نیست چون روستا ها نزدیک به هم هستند ولی آها ترجیح می دهند در شهر باشند تا از قافله عقب نمانند،برف 83 بهمن ماه ،حتی کمی دل مسئولین جیب گشادو امامه به سر طه رانی را تکان نداد که این مردم نیاز به کمک دارند بماند از داخل که حتی بعضی از مردم به خودشان هم رحم نکردند ،خرابی ها انکار شد ،میدان شهرداری برای راهپیمایی ماه ذجر برف روبی می شد بجای آنکه در خیابانها حرکت کنندو این خیابان و آن خیابان را از برف پاک کنند واقعاً جای تعجب دارد ..بماند چه بدبختیهایی مردم رشت در آن سال کشیدند و سر آخر مسئولین غیر بومی با همدستی گروهی بومی مقداری از اعتبار را به مرکز جهت خود شیرینی عودت دادند تا شاید در اصفهان و زنجان و ... برای کار یا ... گماشته شوند.اگر نگاهی به اتوبان رشت- قزوین نگاه کنید و مشکلاتی که از نظر بودجه و.. دارد و تخریبی که در حال انجام استبه نظر من فاجعه ای است این اتوبان باور ندارید می توانید در سفری به گیلان یک نظری به این جاده بکنید. آدم خسته می شود از این همه مشکلات در استانی که ظاهرش آراسته ،باطنش خراب و کر مو جای تاسف دارد که ما در بعضی مواقع به خودمان هم رحم نمی کنیم چند روز پیش یک باران 15 دقیقه ای چنان هرج و مرج و ترافیکی ایجاد کرده بود که باید میدید.البته این بارانها برای مسئولین هیچ گونه نگرانی بوجود نمی آورد حتماً سونامی باید بیاید تا جمعیت از 700 هزار نفر به 200 هزار نفر برسد تا به مانند رودباریهای عزیز به نان و ابی برسند.آقای قربانی که جای احسانبخش به عنوان نماینده ولایت چکنم چکنم در گیلان منصوب شدند تا دعوای بیه پس و بیه پیش دباره بر سر زبانها بیفتد در سخرانی ای گفته جالبی رو بیان کردند بماند که احسانبخش در زمانی عمرش به دنیا بود چقدر سوتی می دادو مردم پای رادیو چه حالی میکردند(یکی از صحبتهای اوشون در باره فروند واحد شمارش هواپیما حتماً برای گیلانی ها آشنا است)،قربانی در سخرانی گفت که سفر گو گولاب احمد جان خودمان به گیلان زمان مشخصی ندارد ولی احتمالآ زمان فراغت کار کشاورزان است تا شاید آنها بیایند استقبالی از ایشان کنند وگرنه با رای که گیلانی ها به گول گولاب دادند ،اون آقا پاشم اینجا نمگذارد چه رسد دستش.ما خیری از سفر خاتمی که یک حرف راست نزد یا از فسنجانی آخ ببخشید رفسنجانی ندیدیم که حالا بخوایم از این آقا ببینیم .این قصه درازست و ما خاموش.
به امید دیدار...![]()
مطلب را به دنباله بفرستید:
سلامی گرم به همه همراهان خودم و سلامی ویژه به طالشیان عزیز!!![]()
شی می احوال چه ته ی ؟اشتی احوال خبه؟
گزارشی جالب از گشف یک گورستان دیگر ولی جالبتر.........![]()
طبق گزارشات از طالش گروهی از باستان شناسان اهل فن با مدیریت دکتر فرزاد فروزانفر گورستانی را در روستای کورامار (یکی از مناطق دیدنی و بکر طلش می باشد که هنوز فرصت آن را پیدا نکرده است تا خود را به جهانیان برای استفاده نشان دهد) کشف کردند که میانگین سنی افراد بین بیست تا سی سال بوده است . گفته می شود این تلاش 7 ساله یک گروه باستان شناس در فصلهای مختلف که فضا برای کار این اجازه را به آتها می داد انجام گرفته است، دکتر فروزانفر می افزاید : مورامار از لحاظ ارتفاعی در میان محوطه باستانی مسیر آق اولر قراردارد و با توجه به میانه بودن کورامار با یک دقت خاص نسبت به مناطق دیگر مورد بررسی قرار گرفت و سرانجام این منطقه برای کاوش انتخاب شد.از مجمع 68 گورشناسایی شده در این گورستان دو اسکلت به دست آمده که در حال مطالعه دقیق بروی آنها هستند ولی آنچه مشخص است جوان بودن این گورستان است. وی اضافه کرد: که تفاوتهایی مهمی مابین گورستان طالش وجود دارد یعنی هرچه به مناطق ساحلی نزدیک می شویم یا بر عکس به مناطق ساحلی نزدیک می شویم مسائل و ارتباطات با یکدیگر تفاوت دارند ،در ناطق بالا آثار جنگ و گریزو درگیری رزمی بیشتر دیده می شود.و در مناطق ساحلی زندگی راحتر و درگیری کمتری در جمعیت آنها دیده میشود. زیرا طوایف طالش در همان هزاره قبل از میلاد جمعیت قابل توجهه ای داشتند . دکتر فروزانفر می افزاید :طالش ،منطقهای بوده که در اغلب اوقات درگیریهایی بسیار مابین اقوام آن موجود بوده و علاوه بر آن اورال تواز از سمت غرب سعی می کردند منطقه را تحت نفوذ خود قرار دهندو از طرف دیگر حضور پارتها در منطقه روز به روز افزایش پیداکردند که این گونه تبادل فرهنگی اغلب باعث درگیری می شده است. لازم به ذکر است در این گورستان فقط افراد محلی دفن نشده اند و یا گاه به طور دست جمعی و یابه طور تکی دفن گردیده اند. گزارشات حاکی از آن است که کاوشهای باستان شناسی در این منطقه منجر به کشف مردی منجر شد که سه هزار سال پیش با آغوش کشیدن شمشیری به خاک سپرده شد است وی به پهلو دفن شده و با دست چپ ،دسته شمشیر نیز روی سینه و در نهایت سر او قرار گرفته است که مشخص می شود او فردی مهمی بوده همچنین در کنار جسد این مرد جنگجو ،خنجر بزرگی نیز کشف شده است و ظروف سفالی و یک ریتون که بخش سر حیوانی آنرا از بین رفته گمان برده میشود سر مار باشد . کشف اشیای رزم وجنگ نشان از آن می دهد که مردمانی که سه هزار سال پیش در این منطقه از ایران زندگی می کردند ، جنگجو و مبارز بودند.
مطلب را به دنباله بفرستید:
درود بی پایان ....!
- امیدوارم که مطلب قبلی را خوانده و کمی بیش تر در باره استان و مشکلات آن درک بهتری داشته باشید، کمو بیش در روزنامه های گیلان که مخاطب چندانی ندارند و همچنین روزنامه های کشور در باره بیکاری در استان و تعطیلی این شرکت و ان کارخانه نوشته می شود که به تازگی یک تعداد دیگر از کارخانه ها به جمع این تعطیلی ها پیوستن این درحالی است که در استان همجوار ما اردبیل فلان کارخانه با وام کلان و بسار سرکت آقازاده و آقا دایی افتتاح وشرع به کار میکند،راستش را بخواهید بایدم کسی به این استان اهمیت ندهد چرا که وقتی مسئولین هرچند کم بومی رحمی به حال جوانان نمیکنند میخواهد کسی دیگر به حال آنها چه کار بکند،کمی در شهر قدمی بزنید فقط افزایش روز یه روزه اتومبیل ها که به دنبال این یکی و آن یکی هستند و بعد عمری با بای گرامی خلاصه یک جوری در زمان به تنگ آمدن حالی به جوان مربوطه می دهد،در مورد دخترها که باید گفت یا در فکر مد جدید سال و یا در فکر این کدام آدم بخت برگشته به سراغ انها آمده و انان نیز به قول معروف چتر بشن رو سر ان جوان بدبخت بدون انکه کمی با دید بهتر نسبت به مسائل پیش روی خودشان توجه ای نشان دهند...و الا آخر ..بله ..یک واحد دیگر به نام واحد صنعتی زگال شمال که تولید کننده مدادپاکن و مدارنگی بود تعطیل شد به گفته ر-اعتماد تعداد بیکارشدگان از قرار معلوم در حدود 30 نفر است ،کارخانه چوکا هم که در شهرستان طالش واقع است شروع به بیرون کردن کارگران خود کرده از همه جالب تر کارخانجات صنایع پوشش در رشت که یکی از بزرگترین صنایع نساجی در کشور و خاورمیانه است دچار تزلزل شده و از قرار معلوم نفسهای آخر را می کشد، از طرف دیگر کارخانه های صدف کوبی که در سالهای گذشته زاد هم بوده اند نیز روز به روز تحت فشار محیط زیست بدون اینکه کمکی یا حتی راه حلی بیش رو آنها بگذارند تعطیل و به خرابه تبدیل شده است .....
اگر اطلاعات و یا انتقاد وپیشنهادی دارید خوشحال میشم بشنوم ،لطفا با ایمیل من تماس بگیرید.![]()
مطلب را به دنباله بفرستید:
بیکاری در رشت(استان گیلان)
درود به دوستاران گیلان و گیلکی زبانان
- من نه به عنوان کارشناس بلکه به عنوان یک شخصی که در این استان زندگی میکند و مسائل و مشکلات را از زبان مردم می شنود و باواقعیات مقایسه می کند میبینم که باید به هر زبان که میشود مسئولین را از خوابی که در آن هستند بیدار کرد و بجای حرف کمی عمل کنند و اگر نمی توانند زحمت کشید و جای خود را به مردان توانای دیگری بدهند ،لازم دانستم گزیده هایی در باره مشکلات بیکاری استان در این وبلاگ شخصی برای شما بگذارم تا بعضی از شماها که هنوز پا به این مرحله نگذاشته اید کمی به وضع استان خود بیشتر بیندیشید و با دید بهتر به آینده نامعلوم در اینجا نگاه کنید :
در حالی که براساس آمار های مستند خود مسولان نظام نرخ بیکاری در استان گیلان از سالهای خیلی دور در مقایسه با استانهای دیگر بالاتر است (البته آمار خاص ومهمی نبوده چون با کمی پیاده روی در همین رشت خودمان ودیگر شهرستانها و دیدن جوانها که از قضا جزء همان 30میلیون جوان زیر 30سال هستند در حال پرسه زدن در خیابان و یا به دنبال کارهایی که فقط بتواند چند سالی آنهارا به جلو برده و یا وقتی گذشته و درآمد ناچیزی از آن داشته باشند که این هم کم نیست ...حال خدا به داد آن جوان روستایی برسد که چگونه باید زندگی خود را بگذراند معمولا در هر بیکاری اولین و آخرین راه پیکان 48 و در پیشرفته تر ین مواقع پراید نقره ای است)طبق گفته های دیگر خودشان (مسئولین دل سوز!!!!!) خبرهای امیدوار کنندهای از وضعیت صنایع در گیلان به گوش نمی رسد البته فقط خبر تعطیلی این کارخانه و آن کارخانه ویا تولیدی میرسد برای اثبات این ادعا کافی است یکبار به شهر صنعتی مثلا صنعتی که به شهر غذایی تبدیل شده سری بزنید.
به طور مثال به گزارش خبرگزاری اعتماد : کارگران زحمتکش شرکت الکتریک گیلان که در گذشته ای نه چندان دور تولیدات آن در خاورمیانهبی نظیر بوده (اشاره به زمان سلطنت محمد رضا پهلوی می باشد) از بیش از 2 سال پیش تاکنون حقوق و مزایای خود را دریافت نکرده اند و گفته می شود بخاطر بدهکاری سنگین مسولان این شرکت به سازمان تامین اجتماعی ،این کارگران از دریافت حقوق بیکاری هم نیز محروم مانده اند .(فاجعه تا چه اندازه!!!!)البته باید گفت این سر نوشت خیلی از کارخانه ها وتولیدی ها در استان گیلان ورشت است . به گفته کارگران طبق معمول مسولین وعده داده و عمل را برای آن دنیا موکول کرده اند . حال میخواهم خبری دیگر را برای شما بگوییم که واقعا جای تاسف بسیار دارد بر اساس گزارش یک منبع موثق ، صنایع چوب و کاغذ ایران(چوکا )که این کارخانه هم نیز زمانی جزء مهم ترین کارخانه ها در خاورمیانه شناخته می شد(با مدیرانی لایق و دلسوز)دچار مشکلات شدید مالی شده و راه حل خروج مشکل را در خروج از مشکل در اخراج کارگران می بیند و چندی است شروع به اخراج کارگران کرده است _ باز شما مسئولین عوام فریبی بکنید و هر وفت مشکلی پیش می آید اشاره نورانی به چشم اندازه 20ساله (به ناکجا آباد)و خصوصی سازی شرکتها یا توضیح بیشتر اینکه از این جیب برو تو اون جیب تازه عوارض بین راهی هم شاملش میشه _ اگر کمی توجه کنید و اوراقی که هیچ سودی برای مردم ندارد و گروهی معلوم نیست بر چه استدلال اقتصادی این اوراق را می خرند در حالی که شرکتها همه از آنفلونزای اقتصاد ما در حال مریض شدن (آقا نخرین).
در این تعطیلی تولیدی ها و کارخانه ها جالب است یک عهده که متاسفانه من خیلی از آنها را در استان میشناسم علیرغم در یافت تسهیلات و وام کلان ،هیچ اقدامی در جهت جذب نیروهای بیکار نکرده و معلوم نیست وامهای دریافتی را صرف چه کارهایی کرده اند(خوب معلوم یا از دبی سر در میآورد یا از کانادا و باکو و.....)من در تعجبم این آقای صادق زاده نماینده مثلا مردم رشت در مجلس هی میگه وزیر صنایع باید پاسخ بده باید پاسخ بده بابا جان اگر نمدانی بدان الان ونزوئلا که چند هفته پیش ملکه زیبایش (وا قعا دختر شایسته ای بودند)اتنخاب شده از استان گیلان که فقط 5 ساعت از تهران مرکز کشور فاصله داره مهتر در آن ور لنگه دنیا ...اگه آقای دکتر صادق زاده عزیز جواب درست از این آقا گرفت اون وقت باجناق هم رو جزءفامیل به حساب می آرم....
ادامه دارد>>>>
در صورتی که نظر ویا صحبتی دارید خوشحال می شم بشنوم میتونین با ایمیل من تماس بگیرید.
مطلب را به دنباله بفرستید: