تبليغاتX
حامد گیلان
اجتماعی،فرهنگی،علمی،سیاسی و...
 


گزارش های رسیده از اسرائیل حکایت از کشف کوزه یا سبویی دارد که مصرعی از یکی از رباعیات معروف منسوب به عمر خیام، دانشمند و شاعر نامدار ایرانی، بر آن نقش بسته است.

کاوشگران اسرائیلی می‌گویند که این کوزه، به احتمال بسیار زیاد، در زمان خود ِ حکیم عمر خیام ساخته شده است.

سرپرستی گروه ويژه کندوکاو باستانی در شهر قديم اورشليم (بيت المقدس) را دکتر رينا آونر، به نمايندگی اداره عتيقه جات اسرائيل در دست داشت.

اين کندوکاو در قطعه زمينی انجام گرفت که بخش خصوصی آن را برای احداث ساختمان آماده کرده بود.

کوزه يا سبوی کشف شده در اين قطعه زمين، دربخش قديم قدس، لعابی از فيروزه دارد و با گل و بوته و خطی سياه رنگ آراسته شده است.

ريفکا کوهنامين، از اداره عتيقه‌جات اسرائيل، پيش از انتشار گزارش اين کاوش باستانی بی درنگ دريافت که نوشته های نقش بسته بر گردن اين سبو به زبان فارسی است.

اين نوشته، مصرعی از يک رباعی معروف خيام نيشابوری است: « دستی است که بر گردن ياری بوده است»

مصرعی برگرفته از اين رباعی:

اين کوزه چو من عاشق زاری بوده است

در بند سر زلف نگاری بوده است

اين دسته که بر گردن او می بينی

دستی است که بر گردن ياری بوده است

باستان‌شناسان کاشف اين کوزه معتقد هستند که سبوی ياد شده در يکی یا بین دو قرن دوازدهم و سيزدهم ميلادی، تقريبا هم زمان با دوران خيام نيشابوری، ساخته شده است.

درعين حال اين راز برجای مانده که سبوی ياد شده، چگونه سر از اسراييل درآورده است.

باستان‌شناسان همچنان از خود می‌پرسند که آيا اين سبو احتمالا پيشکش دلداده ای به دلبری در اورشليم بوده، يا ره‌آورد بازرگانی از فرسنگ‌ها فرسنگ دورتر، از قلب ايران زمين.

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت   توسط حامد   | 

خبرگزاری حکومتی ایسکانیوز: کارزار و عزم ملی ایتالیایی ها پس از جمع آوری 150 هزار نامه برای نجات«کبری رحمان پور»عروس سیاه بخت ایرانی از چوبه دار در حالی ادامه دارد که یک روز خود را به نامش زدند.

ایالت «توسکانی»ایتالیا، قرن هیجدهم میلادی مجازات مرگ را از قوانین خود حذف کرد.از آن زمان تا کنون ایتالیا نخستین کشوری در دنیا شناخته می شود که حکم اعدام را لغو کرد. «توسکانی» ۱۷۸۶میلادی، وقتی دوک نشین مستقلی بود، حکم اعدام و شکنجه را به طور رسمی از قوانینش حذف کرد. از آن زمان به بعد، به ویژه در سالیان اخیر ایتالیا تلاش برای مبارزه با حکم اعدام وحذف مجازات مرگ از قوانین دیگر کشورهای دنیا ادامه داده است.در این راستا می توان به حرکت سمبولیکی که در روم (پایتخت ایتالیا) صورت می گیرد و تاثیر بسیاری که بر دیگر کشورهای دنیا، به ویژه اروپایی ها داشته است اشاره کرد.«کلوسئو»یا آمفی تئاتر فلاویو،یکی از سمبل های اصلی«روم»است. زمان روم باستان این مکان، محلی برای نبرد گلادیاتورها یا مبارزه آنها با حیوان های وحشی و گرسنه بود و می توان از آن به عنوای«سمبل خشونت»نام برد.حالا سال هاست هنگامی که حکم اعدام محکومی نقض می شود یا کشوری مجازات مرگ را غیرقانونی اعلام می کند، چراغهای عمارت تاریخی "کولوسئو" به نشانه بزرگداشت آن روشن می شود.بسیاری از سازمانهای بین المللی مدافع حقوق بشر با الهام از این حرکت سمبلیک، ائتلافی به نام«همه با هم علیه اعدام»برای مبارزه با مجازات مرگ به راه انداختند.یکی از سازمان های حقوق بشر که به صورت گسترده در راستای نقض حکم اعدام در دنیا زبانزد است، «به قابیل دست نزنید» نامیده می شود که دفتر اصلی آن در روم قرار دارد.این سازمان در بیانیه سالانه خود که چندی پیش انتشار یافت اعلام کرد سال گذشته میلادی پنج هزار و ۶۲۸ نفر در ۲۶ کشور جهان اعدام شدند که چین با پنج هزار حکم مرگ در راس این فهرست قرار گرفت.ایتالیا در ماه «مه» سال جاری میلادی از سوی اتحادیه اروپا ماموریت یافت تا رهبری تلاش ها برای قانع کردن سازمان ملل نسبت به لزوم لغو مجازات مرگ در جهان را به عهده گیرد.همچنین مردم«توسکانی» ۳۰ نوامبر که روز لغو مجازات اعدام در این ایالت است را «کبری» نام گذاشتند و در تمامی شهرهای این ایالت، آیینی برای نجات«کبری رحمان پور»ملقب به عروس سیاه بخت" برگزار می کنند . این زن جوان به جرم کشتن مادرشوهرش بیش از هفت سال است که در زندان جمهوری اسلامی به سر می برد وبا درخواست اولیای دم به اعدام محکوم شده است.

1۵۰هزار ایتالیایی، پای نامه ای را امضا کرده اند که از عزم ملی آنان برای نجات «عروس سیاه بخت»ایرانی حکایت دارد. راستی با این کارزاری که در دنیا برای نجات«کبری رحمان پور» از چوبه دار به راه افتاده و همه می دانند مستحق اعدام نیست اولیای دم می خواهند با کشته شدن او چه چیزی را ثابت کنند؟!

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت   توسط حامد   | 

 

پروفسور سيد محمود حسابي فرزند سيد عباس حسابي «معزالسلطنه» در سال 1281 هجري شمسي از پدر و مادري تفرشي در تهران متولد شد. پس از چهار سال، به همراه خانواده (پدر، مادر‌ و برادر) عازم شامات گرديدند. در هفت سالگي، تحصيلات ابتدايي خود را در بيروت، با تنگدستي و مرارت هاي دور از وطن، در مدرسه كشيش هاي فرانسوي آغاز، و همزمان توسط مادر فداكار، متدين و فاضله خود، خانم گوهرشاد حسابي، تحت آموزش تعليمات مذهبي و ادبيات فارسي قرار گرفت.

استاد، قرآن كريم را حفظ و به آن اعتقادي ژرف داشت. ديوان حافظ را نيز از برداشته و به بوستان و گلستان سعدي، شاهنامه فردوسي، مثنوي مولوي، منشات قائم مقام نيز اشراف كامل داشت.

شروع تحصيلات متوسطه ايشان مصادف با آغاز جنگ جهاني اول و تعطيلي مدارس فرانسوي زبان بيروت بود. از اين رو، پس از دو سال تحصيل در منزل، براي ادامه به كالج آمريكايي بيروت رفت. در هفده سالگي ليسانس ادبيات، در نوزده سالگي ليسانس بيولوژي و پس از آن مدرك مهندسي راه و ساختمان را اخذ نمود. در آن زمان، با نقشه  كشي و راهسازي به امرار معاش خانواده كمك مي كرد. استاد همچنين در رشته هاي پزشكي، رياضيات و ستاره شناسي به تحصيلات آكادميك پرداخت. شركت راهسازي فرانسوي كه استاد در آن مشغول به كار بود، به پاس قدرداني، ايشان را براي ادامه تحصيل به كشور فرانسه اعزام كرد و بدين ترتيب در سال 1924 ميلادي به مدرسه عالي برق پاريس وارد و در سال 1925 ميلادي فارغ التحصيل شد. همزمان با تحصيل در رشته معدن، در ر اه آهن برقي فرانسه مشغول به كار گرديد و پس از پايان تحصيل در اين رشته كار خود را در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ايالت «سار» آغاز كرد. سپس به دليل وجود روحيه علمي، به تحصيل و تحقيق در دانشگاه سوربن، در رشته فيزيك، پرداخت و در سال 1927 ميلادي، در بيست و پنج سالگي دانشنامه دكتراي فيزيك خود را با ارائه رساله اي تحت عنوان «حساسيت سلول هاي فتوالكتريك» با درجه عالي دريافت كرد.

استاد با شعر و موسيقي سنتي ايران و موسيقي كلاسيك غرب به خوبي آشنايي داشت. ايشان در چند رشته ورزشي نيز موفقيت هايي كسب كرد كه از آن ميان مي توان به ديپلم نجات غريق در رشته شنا اشاره نمود.

دكتر سيد محمود حسابي بينان گذار مركز انرژي اتمي ايران در اواخر جنگ جهاني دوم و با پيدايش انرژي اتمي و تحقق پيش بيني اوايل قرن بيستم دانشمند نابغه اين قرن «آلبرت اينشتين» درباره تبديل جرم به انرژي، در سطحي قابل ملاحظه يك سوال و يك نگراني جوامع بشري را فرا گرفت. نگراني مطرح شده ترس مردم، دانشمندان و شخصيت هاي سياسي جهان از دامنه گسترش استفاده از اين نيرو در آينده به عنوان سلاحي مخرب و نابود كننده و وسيله اي براي ارعاب ملت ها در عرصه سياسي و اقتصادي جهان بود. همان ترس كه هنوز هم سايه ترديد و وحشت را بر جوامع بشري گسترده است و حضور اين ترس با نگراني هاي مطرح شده در مقالات، كتب و سخنراني ها در ميان روشنفكران و ظهور فيلم هايي نظير «روز بعد» در ميان ملت ها نمايان مي گردد. و اما سوال مطرح شده از ديد كساني كه با اعتقاد به تلاش در جهت تداوم حضور مسالمت آميز بشر در عرصه جهان، اين پديده را وسيله اي براي پيشبرد اهداف انساني  مي خواستند، نحوه به كارگيري آن در خدمت به علم و پيشرفت و توسعه در عرصه هاي صنعت بود. اين گروه با اين باور كه بايد از هر رويدادي در جهت مثبت استفاده و صرفاً جنبه هاي منفي هر پديده را ملاك ارزش يابي آن قرار نداد، معتقد بودند انرژي اتمي نيز همانگونه كه اينشتين مي خواست، مي تواند در خدمت صلح و امنيت قرار گيرد و از امكانات نهفته و بي پايان آن در عرصه هاي مختلف علمي استفاده شود. بازتاب جهاني اين تفكر تشكيل كميته استفاده صلح جويانه از انرژي اتمي تحت نظارت سازمان ملل بود.

در كشورهاي مختلف هم انديشمندان و بزرگان علم و فرهنگ، بنابر اعتقاد و نگرش خود، انجام امر را پي گير مي كردند. در ايران، كسي كه با نگرش مثبت در فكر ايجاد مركزي براي مطالعات بر روي اين پديده جديد بر تأسيس يك مركز اتمي پافشاري مي كرد، پروفسور سيد محمود حسابي بود. وي در اين زمينه با پي گيري هاي مكرر و حضور در كميته ها و كميسيون هاي تصميم گيري، فعاليت خود را با تأسيس مركزي براي آزمايش انرژي اتمي در دانشگاه تهران از اوايل دهه سي هجري شمسي آغاز كرد كه همراه با يك سلسله فعاليت هاي بين المللي، از قبيل: شركت ايشان در كنفرانس هاي «استفاده صلح جويانه از انرژي اتمي» در ژنو و بازديد از مراكز تحقيقاتي انرژي اتمي كشورهاي پيشرفته چون شوروي و انگلستان، منجر به تأسيس سازمان هاي انرژي اتمي و حركت ايران در عرصه علوم اتمي گرديد. آن چه در ادامه آورده مي شود، نظري گذرا بر فعاليت هاي استاد در زمينه راه اندازي مراكز مطالعات انرژي اتمي در ايران است.

پروفسور سيد محمود حسابي، كه با اندوخته اي از دانش روز و كسب مدارج عالي تحصيلي و علمي در چندين رشته مهندسي و مطالعات جامع در علوم پايه به عنوان اولين فردي كه در ايران داراي دكتراي فيزيك بود به كشور بازگشت، براي نخستين بار موضوع پيشرفتهاي اتمي جهان را در ايران مطرح و توجه افراد را به اين مهم جلب كرد كه ايران نبايد دراين رشته علمي، كه ترقي آينده جهان بدان وابسته است، از ساير كشورها عقب بماند.

 


ادامه مطلب
+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت   توسط حامد   | 

babak e khoramdin


جنبش خُرّمدینان در ايران، با نامِ «بابك خُرّمی» گره خورده است.

بزرگ مردي كه نمادِ مبارزه هاي پيگير ملتي در برابر اشغالگراني است كه با وحشيانه ترين شيوه ها، همه ي شورش ها و جنبش هاي مليِ ايرانيان را سركوب كردند.

نگاهی به جنبشِ خُرّمدینان آذربايجان

خُرّمدینان، كه به خاطر جامه هاي سرخي كه به تن مي كردند، سرخ جامگان نيز ناميده مي شدند، قيامي بود فراگير كه در سراسرِ ايران زمين، از خراسان و گرگان و ری گرفته تا اصفهان و همدان و آذربایجان، عليه اشغالگرانِ عرب دنبال مي شد.پس از مرگ "جاویدان پور شهرک" (فرماندهِ ی خُرّمدینان آذربایجان) بابك، رهبري اين جنبش را به دست گرفت و در سال 200 هجری، عليه سلطه ي تازيان برخاست و "دژ بَذ" (جمهور) نزدیکِ "کلیبر" را به عنوانِ مركزِ فرماندهيِ خود، برگزيد.اين جنبش، براي آزاد سازي ايران از چنگ اشغالگران، توانست قشرهای مختلف اجتماعی را به گِرد خود جمع كند و بيش از 20 سال در برابر سلطه گران بايستد و شش تن از سرداران برجسته را شكست دهد و خوابِ راحت را از چشمانِ خلفاي عباسي بگيرد.تا اين كه "معتصم" خليفه ي عباسي، از "افشين" خواست تا به جنگِ بابك رود. به نوشته ی "جریر طبری": «معتصم چون در کارِ بابک، بیچاره شد، اختیار بر افشین افتاد.»

افشین كه از شاهزادگانِ شهر "اشروسنه" (بین سیحون و سمرقند) بود، به جنگِ بابك رفت و توانست پس از سه سال نبردِ دشوار، در فاصله ي سال هاي 220 تا 223 هجری با خُدعه و نيرنگ، خُرّمدینان را شكست دهد و بابك را اسير كند.خليفه براي خوار كردن بابك، فرمان داد، او را سوارِ فيلي كنند و برادرش "عبدالله" را سوار شتر و در شهر بچرخانند. گويند: خليفه دستور داد تا بابك را زنده، مُثله كنند. نخست، دست هاي او را بريدند، در اين هنگام بابك قدري از خون خود را بر چهره اش ماليد. خليفه پرسيد: اي سگ! اي زنديق! اين چه كار بود كه تو كردي؟ بابك گفت: چون خون از روی برود، زرد شود. من روی خویش را به خون، سرخ کردم تا وقتی خون از تنم بیرون رود، نگویند از بیم، رویش زرد شده است.پس از كشتن بابك، جسدش را در سامرا به دار آويختند و سرش را به همراه عبدالله به بغداد فرستادند. "اسحاق بن ابراهیم" فرمانروای بغداد در موردِ برادرِ بابک همان كاري را كرد که خلیفه انجام داده بود.س از دستگیري و کشتن بابک، جنبش خُرّمدینان، خاموش نشد. آنان در گوشه و کنار ایران و حتا در بیزانس (قسطنطنیه) به مبارزه ي خود بر ضد خلفاي عرب ادامه دادند.درباره ي باور خُرّمدینان كه متاثر از انديشه هاي "مزدك" بود، سخن، بسيار گفته شده است. اما آنچه كه از نام خُرّم دینی برمی آید، بيانگرِ باوری است که پیوستگیِ عمیقی با انديشه های زرتشت دارد و در پي شادی و خُرّمی انسان است و بر این ایده است که آدمی، آفریده ی خداست و در این جهان باید به شادی سرکند و گریه و زاری امري نکوهیده است."دکتر علی میرفطروس" در کتاب "جنبش سرخ جامگان" که به بررسی تأثیر آئین ها و باورهای میترائی بر عقاید خُرّمدینان پرداخته است، چنین نوشته: «از نظر فلسفی، خُرّمدینان نیز - مانند مزدکیان - به پیکار روشنائی و تاریکی (یا اهورامزدا و اهریمن) اعتقاد داشتند. امّا برخلاف تعالیم مزدک، خُرّمدینان (به رهبری بابک) معتقد بودند که نور بر ظلمت نه بطور تصادفی، بلکه با اراده و اختیار انسان، پیروز می شود. با چنین درکی، جهان بینی مزدکیان جدید (خُرّمدینان) دچار تحول گردید که بر اساس آن، فلسفه ی خُرّمدینان نه یک فلسفه ی تأمّل و تحمّل، بلکه به فلسفه ای برای تحرّک و پیکار بَدَل گردید. از این زمان است که پرچم و جامه ی سرخ، نشان رسمی خُرّمدینان شد.جنبه ی دیگر عقاید سرخ جامگان، اعتقاد آنان به تناسخ بود. اعتقاد به تناسخ گویا ناشی از این باور بود که قهرمان نمی میرد مگر آنکه ریشه ی بیداد بَرکَنَد و داد را بر تخت بنشاند. در حقیقت، تناسخ صورت دیگری از بی مرگی قهرمان یا شکل ساده و عامیانه ی دیالکتیک و حرکت تاریخ بود. به نظر عقیده شناسانی مانند: "شهرستانی"، "نوبختی" و "عبدالقاهر بغدادی":«اصحاب تناسخ جهان را قدیم می دانستند و بهشت و دوزخ و معاد و رستاخیز و روز حشر را انکار می کردند چرا که به نظر آنان: بهشت و دوزخ، این جهان است و جز این، جهانی دیگر نیست. » »

بابك خرمدين و جاعلانِ تاریخ

چندي است، گروه هایي كه خود را "پان ترکیست" مي نامند، با این بهانه که دژِ بابک در آذربایجانِ ترک زبان قرار دارد، بابک را ترک نژادي می دانند كه براي رهايي خلق ترك! از ستم شوونيست هاي فارس! قيام كرده است. آنان با برگزاري مراسمي در تيرماه هر سال و برافراشتن پرچم كشورِ بيگانه در قلعه ی بابک، در پي تاريخ سازي براي آذربايجانی هایی هستند که هرچند زبانشان ترکی است، اما تبار، فرهنگ، مذهب و تاریخشان تفاوتی با سایرِ ایرانیان ندارد.

 


ادامه مطلب
+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت   توسط حامد   | 

سرمقاله اصلی روزنامه «وال استریت جورنال» روز سه‌شنبه 20 فوریه با عنوان فوق، اتحادیه اروپا به ویژه کشورهای آلمان، فرانسه و ایتالیا را مسئول تداوم نظام جمهوری اسلامی معرفی می‌کند. این نشریه معتقد است که اروپائی‌ها از یک سو مدعی هستند که می‌خواهند توسعه‌طلبی‌های نظام ماجراجوی تهران را کنترل کنند و از سوی دیگر با توسعه تجارت و به ویژه کمکهای غیرمستقیم دولتی به رژیم تهران، آن را تقویت می‌کنند.
نزدیک به 35 درصد واردات و صادرات اروپا را معاملات با رژیم تهران تشکیل می‌دهد. در سال گذشته صادرات اروپا به ایران متجاوز از 13 میلیارد دلار بود و متقابلا اروپا 11 میلیارد دلار از ایران نفت خریداری کرد. آنچه بیش از هر چیز، از نقطه نظر این نشریه قابل انتقاد است یارانه‌ای است که به صورت تضمین به صادرکنندگان آلمانی پرداخته می‌شود. این رقم در سال گذشته بالغ بر 5/2 میلیارد دلار بوده است. این نشریه می‌نویسد به نظر می‌رسد که برای دولت آلمان رفتار ضدحقوق بشر و رجزخوانیهای احمدی‌نژاد قابل چشم‌پوشی است و می‌توان با چنین حکومتی روابط عادی تجاری را همچنان توسعه داد. نویسنده این سرمقاله اضافه می‌کند که آلمانی‌ها از روابط عادی بخش خصوصی در دو کشور پشتیبانی نمی‌کنند. در ایران بخش خصوصی آنچنان که در غرب شناخته شده است وجود ندارد. اکثر شرکتها و مؤسسات ایرانی یا دولتی هستند و یا به مؤسسات نیمه دولتی، نیمه مذهبی نظام تعلق دارند. اطاق تجارت آلمان اخیرا اعلام کرده است که اگر قرار شود مقررات تحریم اقتصادی شورای امنیت را در مورد ایران اجرا کند این عمل موجب بیکاری حداقل ده هزار کارگر آلمانی خواهد شد.
نویسنده مقاله می‌نویسد در حالی که آلمان و سایر کشورهای اروپائی به تجارت و داد و ستد اقتصادی با ایران ادامه می‌دهند، رژیم تهران هر روز به دستیابی به بمب اتمی نزدیکتر می‌شود. با درنظر گرفتن گزارش محرمانه‌ای که هفته پیش در این ستون مورد بحث قرار گرفت و بر مبنای آن گزارشگران رسمی اتحادیه اروپا دهها نمونه از تخلفات نظام تهران را علیه مردم ایران و آزادی‌های اساسی آنها یادآور شدند، مقاله نشریه وال استریت جورنال اهمیت مسأله را روشن‌تر می‌کند. آمریکائی‌ها نگران دستیابی نظام تهران به سلاح هسته‌ای هستند، از تروریسم نگرانند و دخالتهای رژیم را در عراق و لبنان محکوم می‌کنند. در مورد نقض حقوق بشر و استقرار دمکراسی در ایران این روزها کمتر سخنی به زبان می‌آورند. اما اروپائیها بیشتر نگران منافع تجاری خود هستند و هرگز به طور جدی در مورد حقوق بشر و سایر مسائل با نظام تهران روبرو نشده‌اند. پس از انتخابات اخیر آلمان، انتظار می‌رفت خانم آنگلا مرکل جبران مافات کند، اما او هم گرفتار یک دولت ائتلافی شده است و نیمی از اعضای دولت او همانهائی هستند که سالهاست با نظام جمهوری اسلامی کنار آمده‌اند. سیاست فرانسوی‌ها در گرو انتخابات ماه مه در این کشور است. از قرار معلوم دو کاندیدای مقام ریاست جمهوری تا کنون مواضع بسیار روشنی علیه نظام تهران اتخاذ کرده‌‌اند و برعکس رئیس جمهوری فعلی یعنی آقای شیراک که یکی به نعل می‌زند و یکی به میخ، رئیس جمهور بعدی در فرانسه هر که باشد موضع قاطع‌تری دربرابر زیاده‌رویهای تهران اتخاذ خواهد کرد. در ایتالیا نباید زیاد امید به تغییر روش داشت چون آنها همانند اسپانیائیها بیشتر در فکر پول و تجارت هستند و با هر که پول دارد دوست و همراهند. باقی می‌ماند کشورهای کوچکتر عضو اتحادیه اروپا از قبیل جمهوری چک و سایر کشورهای جدید (پس از فروپاشی امپراطوری شوروی). این کشورها عموما هوادار آزادی و دمکراسی هستند چون خود مزه حکومتهای دیکتاتوری و ایدئولوژیک را به خوبی چشیده‌اند. آنها جملگی با ملت ایران و مبارزات این ملت برای آزادی و دمکراسی موافق و همراه هستند. نمونه خوب آن اقدام شجاعانه جمهوری چک است درباره اجازه فعالیت دادن به رادیو فردا که از آن کشور علیه نظام تهران برنامه پخش می‌کند. آلمان و سایر کشورهای اروپائی هرگز حاضر نشده‌اند که اجازه دهند از خاک آنها کسی برنامه‌ای به سوی ایران پخش کند، چون خدای نکرده ممکن است به تریج عبای آخوندها بر بخورد و یکی دوتا از این قراردادهای چاق و چله نقض شود.

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت   توسط حامد   | 

از قرار گزارش خبرگزاریها، شرکت روسی سازنده نیروگاه بوشهر اعلام کرده است تا زمانی که جمهوری اسلامی بدهکاریهایش را نپردازد از فرستادن کارشناسان برای تکمیل این نیروگاه و به کار انداختن آن خودداری خواهد کرد. با آنکه در ظاهر سر و کار مقامات ایرانی با یک شرکت روسی به نام «اتم استاری ایکسپورت» می‌باشد و این شرکت است که ادعای طلبکاری می‌کند اما در پشت پرده همه می‌دانند که امروز، همانند گذشته، در کشور روسیه هیچ اتفاقی بدون اجازه و اشاره مقامات کرملین صورت نمی‌پذیرد.
قرار و مدار پیشین بر این اساس بود که در ماه مارس جاری سوخت هسته‌ای لازم به ایران ارسال شود و در ماه اکتبر امسال لااقل از بخشی از این نیروگاه شروع به بهره‌برداری شود. اکنون 12 سال از زمانی که روسها متعهد به پایان رساندن کار این نیروگاه بوده‌اند می‌گذرد و هر بار بهانه‌ای تازه برای عدم اجرای تعهد از سوی مسکو عرضه می‌شود. این بار ولادیمیر پاولوف رئیس این شرکت که خود کارمند عالی رتبه سازمان انرژی اتمی روسیه است ایران را علناً به بدحسابی متهم کرده است.
این بازی موش و گربه میان مقامات روسی و ایرانی مدت مدیدی است که ادامه دارد. از سوئی امریکائیها به روسها فشار می‌آورند تا از اجرای این طرح خودداری کند و از سوی دیگر جمهوری اسلامی هر بار مجبور می‌شود امتیازات بیشتری به روسها بدهد تا توقف بعدی، و باز هم همین صحنه تکرار می‌شود. روسها با کمال مهارت توانسته‌اند در این میان تا آنجا که می‌توانند مقامات جمهوری اسلامی را بدوشند و از سوی دیگر با استفاده از نیروگاه بوشهر به عنوان یک مهره قابل معامله با امریکائیها سر میز مذاکره بنشینند.
زمانی که انقلاب 57 روی داد ساختمان این نیروگاه بیش از هشتاد در صد انجام شده بود و در آن زمان آلمانی‌ها مسئول این کار بودند و کار آنها و تجربه آنها در ساختن نیروگاه هسته‌ای به مراتب بهتر و بیشتر از روسها بود که حتی در کشور خودشان نتوانستند از حوادث مرگباری همانند چرنوبیل و ده‌ها حادثه دیگر که هرگز در دوران تسلط کمونیست‌ها خبر آن به خارج درز نکرد پیشگیری کنند. بعد از انقلاب، بخش اعظم تأسیسات این نیروگاه نزدیک به اتمام تخریب و غارت شد و متصدیان حکومتی احداث آن را یکی از خیانتهای رژیم گذشته نامیدند.
اکنون باید منتظر ماند و دید آیا این جمهوری اسلامیست که در پرداخت بدهی‌های خود بدحسابی می‌کند و یا این روسها هستند که در خفا با امریکائیها به نوعی تفاهم رسیده‌اند که فعلا در پایان بخشیدن به این طرح از خود عجله‌ای نشان ندهند.

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت   توسط حامد   | 


معلوم نیست چرا هر گاه رئیس جمهوری محترم سخن می‌گوید کسی حرف او را باور نمی‌کند. می‌گوید پول نفت را سر سفره‌ها می‌آورم، همه می‌خندند. می‌گوید تورم در ایران در حال کاهش است، رئیس بانک مرکزی انتصابی خودش خلاف آن را می‌گوید. مدعی می‌شود که در سازمان ملل هاله‌ای از نور گرداگرد صورت ملیحش را احاطه کرد، کسی باور نمی‌کند. زمانی که مژده می‌دهد که یک دختر خانم شانزده ساله در آشپزخانه اش انرژی هسته‌ای تولید کرده است، همه او را مسخره می‌کنند ـ حتی سایت بازتاب متعلق به محسن رضائی دبیر شورای مصلحت نظام.
با چنین سابقه‌ای عجیب نیست که این هفته پس از اعلام «خبر خوش هسته‌ای» دوست و دشمن، روس و انگلیس، آمریکائی و عرب یک زبان، و البته با نوسانات گوناگون، گفتند: «دروغ می‌گوید». از همه دردناکتر تکذیب محمد البرادعی برادر مسلمان، آنهم در عربستان سعودی بود. طبق گزارش خبرگزاری‌ها، آقای مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی که احتمالا برای حج عمره به آن دیار سفر کرده است و هم اکنون در ریاض به سر می‌برد با زبان دیپلماسی ادعای تهران را تکذیب کرده و گفته است «تعاریف مختلفی برای تولید اورانیوم در مقیاس صنعتی وجود دارد. ایران هنوز در مرحلۀ ابتدائی غنی‌سازی اورانیوم است. نگرانی از این نیست که ایران سوخت هسته‌ای را در مقیاس صنعتی تولید کند بلکه مهم هدفی است که پشت برنامه ایران برای غنی‌سازی اورانیوم وجود دارد، این کشور رآکتوری برای تولید برق که نیازمند اورانیوم غنی‌سازی شده باشد ندارد.» وی بلافاصله می‌افزاید: «از آنجائی که اروانیوم تحت نظارت آژانس غنی‌سازی می‌شود این به آن معنا است که ایران نمی‌تواند اورانیوم را در مقیاسی که برای تولید سلاح اتمی مورد نیاز است غنی‌سازی کند.»
احتمالا این جمله آخر برای «خاطر مبارک آسوده باشد» سلطان میزبان اضافه شده است. ولی آیا سلطان میزبان نمی‌داند که تحت نظارت همین آژانس بین‌المللی برای مدت 18 سال جمهوری اسلامی توانست در نطنز و سایر مراکز اتمی در ایران فعالیت کند و سرانجام نه آژانس بین‌المللی، بلکه یکی از سازمانهای سیاسی مخالف رژیم برنامه مخفی آنها را لو داد؟ برادر البرادعی در دروغگو خواندن مقام رئیس محترم جمهوری تنها نیست، زیرا سخن وزیر امور خارجه دولت دوست و همسایۀ روسیه که خود را شریک انرژی هسته‌ای رژیم می‌داند از این هم دلخراشتر است. او می‌گوید که وی از چنین ظرفیتی در جمهوری اسلامی بی‌اطلاع است و در تأیید سخن وزیر خارجه، آقای سرگئی کژنیکو رئیس آژانس اتمی روسیه روز پنجشنبه در توکیو گفته است «ایران بارها تلاش کرده تا تعداد سانتریفوژها را افزایش دهد، ولی آیا این به معنی غنی‌سازی کامل است؟ براساس آنچه کارشناسان ما می‌گویند ما این طور فکر نمی‌کنیم.»
اشکال کار همه این فرنگی‌ها از عدم آشنائی آنها با فرهنگ سیاسی نظام جمهوری اسلامی ناشی می‌شود. آنهائی که در پشت میزهای امور دیپلماتیک کشورهای خارج نشسته‌اند همیشه سعی می‌کنند رفتار و گفتار سران نظام تهران را در چارچوب عرف بین‌المللی تجزیه و تحلیل کنند و دقیقا به همین دلیل همیشه در محاسبات خود با اشکال روبرو می‌شوند. مثلا آنها متوجه نیستند که شاید سران نظام جمهوری اسلامی فهمیده‌اند که به آخر خط رسیده‌اند و چاره‌ای جز تسلیم و رضا در برابر غرب ندارند و از این رو آماده‌اند با یک حرکت غیرمنتظره نمایشی مثل آزاد کردن ملوانهای انگلیسی سر و ته قضیه هسته‌ای را هم بهم بیاورند. مسلما در چنین شرایطی باید مقدمات کار را آماده کرد و در صورت لزوم به امت همیشه در صحنه گفت چون در غنی‌سازی اورانیوم به کمال مطلوب رسیده‌ایم حالا می‌توانیم با وجدان راحت قضیه را ماست‌مالی کنیم!

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت   توسط حامد   | 

ایران ویحرین...


دولت ایران در مدت یك و نیم قرن حاد شدن مسأله بحرین (‌1820 -1970 )‌و دخالت و سلطه انگلستان بر آن جزیره،‌ هیچگاه جدایی بحرین از خاك ایران را نپذیرفت ولی در عین حال قدرت انجام عمل حادی علیه انگلیس را نیز نداشت.
مجمع الجزایر بحرین از قدیم الایام بخشی از امپراتوری ایران پیش از اسلام بوده است،‌ولی اعراب ساكن آن جزیره به علت دوری از شعاع عمل حكومت و نیروهای مركزی ایران به طور مكرر مشكلات و دردسرهای زیادی برای حكومت مركزی ایران ایجاد می‌كرد؛‌ بنابراین منطقه خلیج فارس را توأم با اغتشاش و آشوب و راهزنی ساخته بودند. تا اینكه شاپور دوم پادشاه ساسانی ( ملقب به شاپور بزرگ و ذوالكتاف ،‌309-337 م) با قوای كامل و كشتیهای متعدد جنگی به بحرین لشكركشی كرد و شورشیها را با شدت عمل سركوب كرد. به نحوی كه تا زمان سقوط دولت ساسانی به دست اعراب ( 651م.)‌ آرامش كاملی در آنجا برقرار بود. عربها بعد از اسلام تشكیلات اداری سرزمینهای فتح شده را تغییر نمی‌دادند؛‌ زیرا تشكیلات اداری كه جانشین آن كنند نداشتند به جای آن،‌ از مرد م آن سرزمینها كه آنها دارای تمدن و فرهنگی درخشان و بعضا بالاتر از تمدن اعراب بودند برای ایجاد و اداره تشكیلات اداری – اسلامی استفاده می‌نمودند و این روش به آنان كمك شایانی می‌كرد.
بحرین از آغاز تشكیل امپراتوری اسلامی و بویژه در عصر بنی امیه ،‌از مركزیتی ویژه در حركتهای سیاسی و برخوردهای عقیدتی در منطقه خلیج فارس برخوردار شد. در سال 72 ه. ق (‌691 م . )‌ گروهی از خوارج به رهبری "‌ ابوفدك "‌ قیام بزرگی علیه حكومت اموی بر پا كردند و بحرین را از تابعیت خلفای اموی خارج ساختند فردی به نام "‌ مسعود بن ابی زینب عبدی "‌ در سال 105 ق . با اخراج والی اموی حدود بیست سال بر این مجمع الجزایر حكومت مستقل داست. در سال 151 والی بحرین ضد حكومت خلفا قیام كرد. حدود صد سال بعد قیام بردگان و سیاهپوستان منطقه به رهبری فردی ملقب به "‌ صاحب الزنج "‌ تمامی خلیج فارس را تحت تأثیر قرار داد. به دنبال آن گروهی دیگر به رهبری فردی ایرانی به نام "‌ ابوسعید بهرام جنابی "‌ (‌یا گناوه‌)‌ علیه حكومت خلفا قیام كردند و یك جنبش آزادیخواهی را در منطقه گستراندند این جنبش كه قیام ابوسعیدی یا قرمطی ( ابوسعید از پیروان حمدان قرمطی بود )‌نام گرفت،‌ از سواحل ایرن آغاز شد و ابوسعید با رفتن به بحرین آنجا را كانون مناسبی برای تحرك یافت .
پس از حمله اعراب به ایران و اشغال این كشور ،‌ بحرین كماكان جزء ایران اسلامی باقی ماند.و تا قبل از قدرت رسیدن سلسله صفویه - كه پس از مدتهای طولانی ایران مجددا دارای یك حكومت واحد و متمركز شد- سرزمین ایران شاهد حكومتهای غیر متمركز و محلی متعددی بود كه همواره در رقابت قدرت و جنگ و نزاع با یكدیگر بودند ،‌ بویژه اینكه ،‌حمله وحشیانه و گسترده مغولها به ایران نیز (‌در سال 1220 م. )‌همه چیز را بكلی دگرگون و آشفته ساخت ؛ ولی باید اشاره كرد كه بحرین همواره قسمتی از حكومتهای متشكل محلی در بخشهای جنوبی ایران محسوب می‌شد.
تا اینكه در اوایل قرن شانزده میلادی با هجوم استعمار پرتغال به منطقه اقیانوس هند و خلیج فارس (‌در سال 1506) ،‌ بسیاری از نقاط استراتژیك منطقه و از جمله جزیره هرمز و مجمع‌الجزایر بحرین نیز (‌ در سال 1521) به تصرف و اشغال آنها در آمد. پس از گذشت حدود یك قرن از اشغال پرتغالیها،‌ شاه‌عباس در سال 1602 با لشكركشی به بحرین آنجا را از تصرف اشغالگران خارجی آزاد كرد و مجددا به ایران ملحق شد . پس از آن ،‌مجمع الجزایر بحرین مدت 180 سال در اختیار و تحت نظر كامل حكومت ایران بود. سپس ،‌ در سال 1783 (‌یا 1782 ) " شیخ احمد بن خلیفه "‌ از قبیله "‌بنی عتبه "‌ و از خاندان "‌خلیفه "‌ كه از منطقه نجد در مركز عربستان به كویت مهاجرت كرده بود )‌ به این سرزمین حمله و پس از شكست سربازان ایرانی بر آن استیلا یافت . از آن پس،‌ حكومت بحرین با حمایت همه جانبه سیاسی – استعماری انگلستان در اختیار اعضای خاندان "‌ خلیفه "‌ ( آل خلیفه )‌ قرار گرفت.
باید به این نكته مهم اشاره كرد كه وضعیت و ثبات حكومتها در ایران همواره مستقیما در اوضاع سیاسی و سرنوشت بحرین نیز تأثیر گذار بوده است،‌ چنانكه مثلا پس از فوت شاه عباس اول – پادشاه قدرتمند صفوی - ،‌ و ضعف جانشینان او ، راهزنان دریایی عرب تبار مستقر در بحرین نیز شروع به دست‌اندزی به خلیج فارس و مناطق اطراف آن كردند و در واقع تا مدتی اثری از حاكمیت ایران بر بحرین باقی نماند. در خلال این مدت نیز استعمار كهنه و قدرتمند انلیس در رقابت با قدرتهای استعماری دیگر در منطقه،‌ و نیز در راستای سوء استفاده از اوضاع آشفته و نابسمان منطقه و ضعف قدرتهای همجور آن ،‌ شیوخ عرب خلیج فارس را در كنترل و اراده خود در آورد و بالاخره در سال 1820 پس از قلع و قمع دزدان دریایی و برده فروشان ،‌ قرادادها تحت الحمایگی را با رهبران شیخ نشینهای خلیج فارس و از جمله بحرین به امضا رساند ( ر. ك . : بخش استعمار انگلستان )‌.
شیخ سلمان بن احمد ( شیخ بحرین )‌ در ژانیه 1820 "‌قرارداد صلح عموی "‌ یا "‌ قرارداد اساسی "‌ (‌ و در واقع همان قرارداد انقیاد و تحت الحمایگی )‌را با انگلستان امضا كرد،‌ او به علت استحكام قدرت و سلطه اش بر بحرین ، ‌خود را تحت الحمایه انگلیس اعلام كرد و پرچم آن كشور را بر فراز مقر دارالحكومه خود برافراشت!‌ بدین ترتیب ،‌از این زمان به بعد تا مدت 150 سال ،‌بحرین زیر نفوذ و سلطه انگلستان قبل گرفت و طبعا حكومت ایران را با یك مشكل جدی سیاسی و ارضی روبرو كرد.
قابل تذكر است كه "‌ محمد بن خلیفه "‌ حاكم وقت بحرین و نوه سلمان بن احمد با وجود اینكه در سال 1861 پیمانی را با كمپانی هند شرقی انگلیس درباره منع اقدامات جنگی ‌دزدی دریایی و تجارت برده در خلیج فارس امضا كرده بود،‌ زیر بار نفوذ انگلیس نمی‌رفت . به همین علت نیروی دریایی انگلیس در سال 1867 شهر منامه (‌پایتخت فعلی بحرین ) را گلوله باران كرد؛‌ ولی " عیسی بن علی "‌ جانشین وی در سل 1868 طی انعقاد عهدنامه‌ای ، ‌رسما به تحت الحمایی انگلیس گردن نهاد. پیرو آن ،‌ دولت ایران (‌در زمان سلطنت ناصرالدین شاه)‌ طی یادداشتی به سفارت انگلستان در تهران به این اقدام دولت مذكور اعتراض كرد. دولت انگلستان در پاسخ این یادداشت ،‌اعلام كرد كه هدف از امضای پیمان یاد شده ،‌برقراری نظم و امنیت در خلیج فارس بوده است و اگر دولت ایرن خود چنین مسئولیتی را برعهده گیرد، دولت انگلیس از آن استقبال خواهد كرد! در این پاسخ تصریح شده بود كه اگر از شیخ بحرین حركتی سر بزند كه مستلزم اقدامات جدیدی از طرف دولت انگلیس باشد ،‌دولت ایران در جریان قرار خواهد گرفت!‌ پس از آن نیز مجددا شیخ بحرین در سالهای 1880 و 1892 قراردادهای تحت‌الحمایگی دیگری را (‌مشابه قراردادهای تحت الحمایگی با سایر شیخ نشینها)‌ با انگلستان به امضا رساند.
دولت ایران در مدت یك و نیم قرن حاد شدن مسأله بحرین (‌1820 -1970 )‌و دخالت و سلطه انگلستان بر آن جزیره،‌ هیچگاه جدایی بحرین از خاك ایران را نپذیرفت ولی در عین حال قدرت انجام عمل حادی علیه انگلیس را نیز نداشت. گفتنی است در داخل بحرین جدا از شیوخ آن كه عمدتا وابسته و زیر نفوذ شدید انگلستان بودند،‌ از اوایل قرن بیستم به بعد بعضا جنبشهای مخالف سسیاستهای انگلستان مشاهده می‌شد؛ مثلا در سال 1911 جمعی از بازرگانان و ملی گرایان بحرین خواستار محدود شدن نفوذ انگلستان و ایجاد كمیته داوری برای حل اختلافات فیمابین به خاطر صید مروارید شدند؛‌ ولی رهبران این گروه به وسیله مقامات انگلیسی مقیم بحرین دستگیر و به هندوستان تبعید گردیدند. ضمنا پیرو چالش قدرت دولتهای عثمانی و انگلیس بر سر حاكمیت بر بحرین ،‌پیمان شناسایی استقلال بحرین در سال 1913 به وسیله دولتهای مذكور به امضا رسید كه با بروز جنگ جهانی اول ناكام ماند!‌
قدرت و نفوذ انگلستان در سال 1923 با خلع شیخ عیسی از حكومت بحرین افزایش یافت و به ویژه با انتصاب "‌ چارلز بلگریو ‌" ‌ به عنوان مشاور انگلیسی حاكم جدید، و چندی بعد با انتقال پایگاه دریایی انگلیس از بندر باسعیدو (‌در غرب جزیره قشم ) به بحرین و انتقال مقر نماینده سیاسی انگلیس در خلیج فارس از بوشهر به بحرین،‌ این قدرت و نفوذ وسیعتر و با ثبات تر شد. مقارن این تحولات و پس از انتقال سلطنت از سلسله قاجار به پهلوی ،‌ ایران خواستار اعاده حق حاكمیت خود بر این سرزمین شد. در مقابل ،‌ حكومت بحرین نیز با مشورت و خط دهی مشاوران و كارگزاران انگلیسی مقیم بحرین بر آن شد تا ساختار جمعیتی و مذهبی این شیخ نشین كوچك را حتی الامكان با اكثریت دادن به عربها سنی مذهب از كشورهای عربی به بحرین تشویق شد و هزاران تن فلسطینی و اعراب دیگر از كشورهای مختلف عرب به بحرین هجوم آوردند.

منبع:کتاب خلیج فارس و مسائل آن،انتشارات سمت


ادامه مطلب
+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت   توسط حامد   | 

در سال 1879 ترسائی( میلادی ) در خرابه های شهر قدیمی بابل سند استوانه  شکل از گل سوخته بوسیله باستانشناسی بنام هرمزد( رسام ) پیدا شد که درآن اولین فرمان آزادی و برابری یا بطور کلی نوید زندگی کردن را بهر انسانی میداد که یادگاری از دوران پرافتخار کوروش بزرگ هخامنشی میباشد که با کمال تاسف بخشهائی از آن از بین رفته ولی هر آنچه از آن باقی مانده سندیست بس افتخار آمیز برای هر ایرانی پاک نژاد و یا بهتر بگویم برای هر انسانی   .

 گویا این فرمان بعد از فتح بابل و آزادی یهودیان نبشتار شده  .

متاسفانه سر آغاز این نبشتارتا خط بیستم  از بین رفته .

 حال ببینیم که کوروش بزرگ چه گفته و چه خواسته.

من « کوروش » شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانا، شاه سومر و اکد، شاه چهار سوی جهان.....

من هستم......به جای بزرگی، ناتوانی پادشاهی کشورش معین شده بود . نیونید چهره های کهن خدایان را از بین برد.......و شبیه آنان را به جای آنان گذارد .

برای «اور» و دیگر شهرها شبیه تندیسی از « پرستشگاه» از اگیلا ساخت و آئین پرستشی که بر آنان ناروا بود..... هر روز ستیزه گری میکرد آنهم با دشمنانه ترین روش  . او قربانی روزانه را از بین برد...... او قوانین ناروائی در شهرها وضع کرده و ستایش مردوک ، شاه خدایان بابلیان را به کلی به فراموشی سپرده بود .او همواره به شهروندان بدی میگرد. هر روز به مردم خود آزار میرسانید. با اسارت، بدون ملایمت همه را به نیستی کشانید.

بر اثر دادخواهی مردمان «الیل» خدا ( مردوک) خشمگین شد و او مرزهایشان را بوسیله خدایانشان که در میانشان زندگی میکردند راهنما ما گردیدند. او(مردوک) در خشم خویش، آنها را یاری کرد و وارد بابل نمود، پس مردم باو چنین گفتند : از او بخواه که توجه وی به همه مردمی شود که خانه هایشان ویران شده . از بخواه توجه او بمردم سومر واکد که مثل مردگان شده بودند  جلب گردد که سبب همدردی گردد، پس او بهمه سرزمین ها نگریست .

آنگاه بود که او جستجوکرد و فرمانروای دادگری یافت، کسی که آرزو شده بود، کسی که او دستش را گرفت. کوروش پادشاه شهر انشان. پس نامش را بعنوان فرمانروای سراسر جهان بیان کرد .او (مردوک) سرزمین « گوتیان » وتمامی اقوام « مانداء » را واداشت بپایش سر فرود آورند.  او اختیار  مردمان و سران سپاه بدست او« کوروش» داد .

 

 


ادامه مطلب
+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت   توسط حامد   | 

علل آزردگی وخفت تازی تباران

 

 نسبت به ایران و ایرانی

ضدیت و دشمنی این تازی تباران و عناد وحشیانه آنها با مراسمی چون چهارشنبه سوری، عید نوروز ، مهرگان, جشن سده, شب یلدا و غیره که نشانهَ از فرهنگ مردمی و بشر دوستانه ی ساکنان فلات ايران میباشد, ازسر آغاز حكومت ملایانِ و روحانيونی نمایان دروغین وابسته به لانه های جاسوسی اجانب ودست نشانده دولت فخیمه انگلیس و وابسته  به دستگاه خليفه گری شيعه يعنی بيگانگان و بیگانه پرستانی كه طی قرون متمادی فرهنگ و سنن تازیان دوران جاهليت و بيابانگردیو دوران بربریت را در سرزمین ما پاسداری و نگهیانی می كنند، با شدت و حدتی باور نكردنی آغاز گردید. بامخالفتها و تو دهنی هائی که بيگانه پرستانهَ که از سر آغاز حکومت مردم آزار جمهوری اسلامی بر خلاف مقاومت و پايداری توده های مردمی که سعی بر آن دارند از میراثهای کهن خود پاسداری نمایند زده میشد،  كماكان ادامهداشته وهمه روزه  با به کارو ترفندهای جدید و نيرنگ های مردم پسند وگاهی مواقع ابلهانه گوناگون همچنان ادامه دارد . رژیم جنايتکار و فرهنگ ستيز خمینی و دار ودستهَ وابسته به آنها, در سالهای اوليه شورش و با انديشهَ ماليخوليائی صدور انقلاب اسلامی به ديگر کشورهای مسلمان با دولت بعثی عراق وارد جنگ شد. جنگی ويرانگر و مخرب كه با حمایت و پشتیبانی اربابان و حامیان بین المللی و صهيونيستی برای فروش اسلحهای و بکار انداختن کارخانجات وبوجود آوردن کار برای شهروندان خود دو رژيم ضد مردمی ايران و عراق به راه افتاد و برای مدت هشت سال تداوم يافت. اين جنگ علاوه بر اين که ثروت های مادی و معنوی دو کشور را بر باد داد بيش يک ميليون نفر شهيد و هزاران معلول در ميان فرزندان ايران بر جای گذاشت  . در همهَ اين دوران کشتار و خرابی و ويرانی که خمينی آنرا دوران خير و برکت و رحمت الهی خواند,چنانکه در صدر اسلام بر بیشتر مردم ما مردم بدبخت خاور میانه گذشت،  رژيم جنايتکار و ضد مردمی جمهوری اسلامی که رهبرانش به نيرنگ و ريا دنيا کنونی این مردم را می ستانند و به گريه و اشک وعده آخرت وبهشت برین و حوریان ساق بلوری ومو طلائی و غلمان را میدادند،  می فروختند،  تلاش نمود تا با فاجعه آفرينی و فرستادن اجساد شهدا در روزهای آغازين سال به شهرها و روستاها از برپائی مراسم نوروزی و جشن و سرور مردم جلو گيری نمايد. بااین خدعه ونیرنگو باين اميد که شاید در اثر مرور زمان و گذشت ايام وبا تقديم اشک و خون اين سنت باستانی  پایان داده و آنرا از خاطرهَ ايرانيان بزدايند و به حافظهَ تاريخ بسپارند . امروزه برهیچ کسی پوشيده نيست کهاین تاريک انديشان و کوته فکران وکوته نظران تازی تبار در پناه عوامفريبی و اوهام پراکنی های   وعده و وعیدهای سراپا دروغ و شيادانه ملت مارا  دراین سرزمين اهورائی را فريفته و بر سرنوشت آنان حاکم شدند. 

                                                                                                         

                                                                                                        پاینده این سر زمین اهورائی                                                                                                                        ایران   


ادامه مطلب
+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت   توسط حامد   | 

 

در مورد آنچه کوروش پس از فتح بابل انجام داده است ، سند ی به دست آمده که به استوانه ی کوروش معروف است. استوانه ی کوروش کبير در خرابه های بابل پيدا شده و اصل آن در موزه ی بريتانيا نگهداری می شود. اين استوانه را باستانشناسی به نام هرمزد « رسام » در سال ۱۸۷۹ ميلادی پيدا کرده است. بخش بزرگی از اين استوانه اينک از بين رفته است ولی بخشی از آن که سالم مانده است سندی مهم و تاريخی است مبنی بر رفتار جوانمردانه ی کوروش کبير با مردم شهر تسخير شده ی بابل و نيز يهوديانی که در اسارت آنان بودند. گوينده ی خط های آغازين اين نوشته نامعلوم است ولی از خط بيست به بعد را کوروش کبير گفته است. و اينک متن استوانه :
۱) « کوروش» شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه توانا ، شاه بابل ، شاه سومر و اکد.
٢) شاه نواحی جهان.
۳) چهار[ ...... ] من هستم [ ...... ] به جای بزرگی ، ناتوانی برای پادشاهی کشورش معين شده بود.
۴) نبونيد تنديس های کهن خدايان را از ميان برد [ ...... ] و شبيه آنان را به جای آنان گذاشت.
۵) شبيه تنديسی از ( پرستشگاه ) ازاگيلا ساخت [ ...... ] برای « اور» و ديگر شهرها.
۶) آيين پرستشی که بر آنان ناروا بود [ ...... ] هر روز ستيزه گری می جست. همچنين با خصمانه ترين روش.
۷) قربانی روزانه را حذف کرد [ ...... ] او قوانين ناروايی در شهرها وضع کرد و ستايش مردوک ، شاه خدايان را به کلی به فراموشی سپرد.
۸) او همواره به شهر وی بدی می کرد. هر روز به مردم خود آزار می رسانيد. با اسارت ، بدون ملايمت همه را به نيستی کشاند.
۹) بر اثر دادخواهی آنان « اليل » خدا ( مردوک ) خشمگين گشت و او مرزهايشان. خدايانی که در ميانشان زندگی می کردند ماوايشان را راه کردند.
۱۰) او ( مردوک ) در خشم خويش ، آنها را به بابل آورد ، مردم به مردوک چنين گفتند : بشود که توجه وی به همه ی مردم که خانه هايشان ويران شده معطوف گردد.
۱۱) مردم سومر و اکد که شبيه مردگان شده بودند ، او توجه خود را به آنان معطوف کرد. اين موجب همدردی او شد ، او به همه ی سرزمين ها نگريست.
۱٢) آنگاه وی جستجوکنان فرمانروای دادگری يافت ، کسی که آرزو شده ، کسی که وی دستش را گرفت. کوروش پادشاه شهر انشان. پس نام او را بر زبان آورد ، نامش را به عنوان فرمانروای سراسر جهان ذکر کرد.
۱۳) سرزمين « گوتيان » سراسر اقوام « مانداء» را مردوک در پيش پای او به تعظيم واداشت. مردمان و سپاه سران را که وی به دست او ( کوروش ) داده بود.
۱۴) با عدل و داد پذيرفت. مردوک ، سرور بزرگ ، پشتيبان مردم خويش ، کارهای پارسايانه و قلب شريف او را با شادی نگريست.
۱۵) به سوی بابل ، شهر خويش ، فرمان پيش روی داد و او را واداشت تا راه بابل در پيش گيرد. همچون يک دوست و يار در کنارش او را همراهی کرد.
۱۶) سپاه بی کرانش که شمار آن چون آب رود برشمردنی نبود با سلاح های آماده در کنار هم پيش می رفتند.
۱۷) او ( پروردگار) گذاشت تا بی جنگ و کشمکش وارد شهر بابل شود و شهر بابل را از هر نيازی برهاند. او نبونيد شاه را که وی را ستايش نمی کرد به دست او ( کوروش ) تسليم کرد.
۱۸) مردم بابل ، همگی سراسر سرزمين سومر و اکد ، فرمانروايان و حاکمان پيش وی سر تعظيم فرود آوردند و شادمان از پادشاهی وی با چهره های درخشان به پايش بوسه زدند.
۱۹) خداوندگاری ( مردوک ) را که با ياريش مردگان به زندگی بازگشتند ، که همگی را از نياز و رنج به دور داشت به خوبی ستايش کردند و يادش را گرامی داشتند.
٢۰) من کوروش هستم ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نيرومند ، شاه بابل ، شاه سرزمين سومر و اکد ، شاه چهار گوشه ی جهان.
٢۱) پسر شاه بزرگ کمبوجيه ، شاه شهر انشان ، نوه ی شاه بزرگ کوروش ، شاه شهر انشان ، نبيره ی شاه بزرگ چيش پيش ، شاه انشان.
٢٢) از دودمانی که هميشه از شاهی برخوردار بوده است که فرمانروائيش را « بعل » و « نبو » گرامی می دارند و پادشاهيش را برای خرسندی قلبی شان خواستارند. آنگاه که من با صلح به بابل درآمدم
٢۳) با خرسندی و شادمانی به کاخ فرمانروايان و تخت پادشاهی قدم گذاشتم. آنگاه مردوک سرور بزرگ ، قلب بزرگوار مردم بابل را به من منعطف داشت و من هر روز به ستايش او کوشيدم.
٢۴) سپاهيان بی شمار من با صلح به بابل درآمدند. من نگذاشتم در سراسر سرزمين سومر و اکد تهديد کننده ی ديگری پيدا شود.
٢۵) من در بابل و همه ی شهرهايش برای سعادت ساکنان بابل که خانه هايشان مطابق خواست خدايان نبود کوشيدم [ ...... ] مانند يک يوغ که بر آنها روا نبود.
٢۶) من ويرانه هايشان را ترميم کردم و دشواری های آنان را آسان کردم. مردوک خدای بزرگ از کردار پارسايانه ی من خوشنود گشت.
٢۷) بر من ، کوروش شاه که او را ستايش کردم و بر کمبوجيه پسر تنی من و همچنين بر همه ی سپاهيان من
٢۸) او عنايت و برکتش را ارزانی داشت ، ما با شادمانی ستايش کرديم ، مقام والای ( الهی ) او را . همه ی پادشاهان بر تخت نشسته
٢۹) از سراسر گوشه و کنار جهان ، از دريای زيرين تا دريای زبرين شهرهای مسکون و همه ی پادشاهان « امورو » که در چادرها زندگی می کنند.
۳۰) باج های گران برای من آوردند و به پاهايم در بابل بوسه زدند. از [ ...... ] نينوا ، آشور و نيز شوش
۳۱) اکد ، اشنونه ، زميان ، مه تورنو ، در ، تا سرزمين گوتيوم شهرهای آن سوی دجله که پرستشگاه هايشان از زمان های قديم ساخته شده بود.
۳٢) خدايانی که در آنها زندگی می کردند ، من آنها را به جايگاه هايشان بازگردانيدم و پرستشگاه های بزرگ برای ابديت ساختم. من همه ی مردمان را گرد آوردم و آنها را به موطنشان باز گردانيدم.
۳۳) همچنين خدايان سومر و اکد که نبونيد آنها را به رغم خشم خدای خدايان ( مردوک ) به بابل آورده بود ، فرمان دادم که برای خشنودی مردوک خدای بزرگ
۳۴) در جايشان در منزلگاهی که شادی در آن هست بر پای دارند. بشود که همه ی خدايانی که من به شهرهايشان بازگردانده ام
۳۵) روزانه در پيشگاه « بعل » و « نبو » درازای زندگی مرا خواستار باشند ، بشود که سخنان برکت آميز برايم بيايند ، بشود که آنان به مردوک سرور من بگويند : کوروش شاه ستايشگر توست و کمبوجيه پسرش
۳۶) بشود که روزهای [ ...... ] من همه ی آنها را در جای با آرامش سکونت دادم.
۳۷) [ ...... ] برای قربانی ، اردکان و فربه کبوتران.
۳۸) [ ...... ] محل سکونتشان را مستحکم گردانيدم.
۳۹) [ ...... ] و محل کارش را.
۴۰) [ ...... ] بابل.
۴۱) [ ...... ] ۴٢) [ ...... ] ۴۳) [ ...... ] ۴۴) [ ...... ] ۴۵) [ ...... ] تا ابديت .

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت   توسط حامد   | 

دروود!

داستان از آنجا شروع می شود که از طریق ایرانیان فعال در عرصه شبکه های جهانی ایرانیان دیگر مطلع می شوند به مانند داستان واحی خلیج فارس کس یا کسانی در سایت گوگل فیلم را از تبریز شهر فرهنگ و پایتخت قدیمی ایران به نمایش می گذارند اکه علاوه براینکه این شهر کهن ایران زمین را از آن کشور آذربایجان دانسته ،حتی توضیح جامعه و درستی هم از این شهر در سایت نگذاشته اند. حال با توجه به اینکه این مطلب در مدت چند روز اتفاق افتاد وی با هوشیاری ایرانیان این مسئله تصحیح شد و علت اصلی هم بیان گردید ،لازم به ذکر است با توجه به مدت کوتاه نباید از امید کردستانی یکی از روسای گوگل انتظار زیادی داشت به هر سو ایشان نمی توانسته ان به تمام قسمتها نظارت داشته باشند.(شاید هم اگر حواسشان هم بوده ولی عملی نشان ندادند)

این فایل تصویری که به صورت ارسالی و لینک به سایت در روی قسمت ودیویی گوگل گذاشته شده بود از طریق یک شخص جاهل فریب خورده به نام و آدرس یک استاد ایرانی مقیم کانادا به نام وحید گروسی ارسال شده است،که ایشان ضمن تکذیب ارسال این فابل نسبت به این امر گوگل و سوءاستفاده از اطلاعات شخصی به مراجعه مربوطه شکایتی را ارسال کرده اند.  

با دروود بی پایان به تمام ایرانیانی که به آب و خاک خود اهمیت می دهند...

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت   توسط حامد   | 

 

بدون هیچ توضیحی این مطلب که درباره تعطیلات چند روزه بعد از ماه رمضان به دستور جاهلانه احمدی نژاد اجرا شد و مشکلات عدیده ای برای مردم بوجود آورد که کم و بیش همه در جریان این گرفتاریها می باشند از آقای نبوی براتون می گذارم.

آگاهان پس از چندین هفته بحث و تبادل نظر دلایل زیر را برای تعطیلی های اخیر پیدا کردند:

اول: با توجه به اینکه مردم ایران حدودا در طول سال بیش از صد روز تعطیل رسمی دارند و در روزهای کاری هم حوصله رفتن سرکار ندارند و وقتی هم سرکار می روند، حوصله کار کردن ندارند و خسته می شوند و به همین دلیل دائما به هم می گویند خسته نباشید، برای اینکه مردم اوقات فراغت بیشتری داشته باشند و در این اوقات به فکر فراهم کردن امکان گذران اوقات فراغت بیفتند، لذا تعطیلات مذکور اعلام شد.

دوم: بطور طبیعی اگر فکر کنیم، می بینیم که بیش از شصت درصد کل درآمد کشور، اعم از درآمد نفتی و غیره در حالتی صورت می گیرد که اگر همه مردم هم در حال خواب باشند، این درآمدها به دست می آید، بنابراین هیچ فرقی نمی کند که ملت سرکار بروند یا نه، ضمن اینکه همین درآمد صرف کارکنانی می شود که رفتن شان به سرکار باعث افزایش هزینه های کشور می شود، چون همین درآمد نفتی و درآمدهای مشابه برای کارکنانی مصرف می شود که در عمل تولید ثروت نمی کند، اما تولید هزینه می کنند. بنابراین هرچه تعطیلی بیشتر باشد، تولید و درآمد کشور بیشتر می شود، پس تعطیل کشور عملا از نظر اقتصادی به سود کشور است.

سوم: تنها مشکلی که در کشور ما در روزهای تعطیل بوجود می آید این است که مردم حوصله شان سر می رود و نمی دانند که باید چالوس بروند یا جاجرود یا رودهن یا مهمانی یا یک جای دیگر؟ و اگر این مشکل را هم بتوان حل کرد، دیگر مساله خاصی وجود ندارد.

چهارم: یکی از اشتباهات دولت ایران و کسانی که تقویم چاپ می کنند این است که از یک سال قبل به مردم اعلام می کنند که چه روزهایی تعطیل است و همین مردم را گیج می کند، چون مجبور می شوند فکری به حال این روزها کنند و برای گذراندن اوقات فراغت در آن روزها برنامه بریزند و تعطیلات شان کوفت شان بشود. در حالی که اگر یک دفعه روز شنبه اعلام کنیم که پس فردا تعطیل است، مردم می فهمند چه کنند و دیگر مشکل گذران اوقات فراغت را هم ندارند. به همین دلیل پیشنهاد می کنم روزهای هفته را هم به صورت چرخشی تعطیل کنند، مثلا یک هفته پنجشنبه و جمعه تعطیل باشد و هفته بعد دوشنبه و سه شنبه و یک دفعه ده روز را تعطیل نکنند و بعد چهار روز را پشت سرهم تعطیل کنند که حال بدهد.

برداشت :سایت آقای نبوی

 

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت   توسط حامد   | 

 


درود بر ایرانی یان و گیلانی یان خودم !! این هم بخش دوم فرمانروایان صحرا ..

 

- جزیره خشک و بی آب گیاه عرب ، با ان هوای گرم و سوزانی که همه جا در جاهای کوهستانی آن هست البته برای زیست مردم جایی مناسب نبود. ازاین رو بود که از دیر باز تمدن و فرهنگ در آنجا جلوه یی نکرده بود و گذشته از پاره ای نقاط که ، از آب و گیاه بهره داشت یا جاهایی که بر سر راه تجارت واقع بود در سراسر این بیابان فراخ زندگی شهر نشینی هیچ جا رونق نیافته بود. گذشته از نواحی کوهستان جنوب، که از یمن تا عمان امتداد داشت ، در کناره های بادیه ، مجاور شام و بین النهرین نیز از قدیم شهر هایی کوچک می بود که اعراب در ان سکونت داشتند.شهرهایی مانند مکه و یثرب و طائف نیز جنبه بازرگانی داشت و برسر را تجارت بود. باقی این سرزمین پهناور جزء ریگهای تفته و بیابانهای پهن و خشک چیزی نداشت.اگر هم چشمه ای از خاک می جوشید و سبزه ای پدید می آمد عرب بیابان نشین با شترهاو چادرهای خویش همانجا فرود می آمد.زندگی این خاننه بدوشان بیابان گرد البته به قارت و چپاول بسته بود و در سرتاسر صحرا ،قانونی جزء زور و شمشیر نبود. عربان که از دیر باز در چنین سرزمینی میزیستند ناچار مردمی وحشی گونه و حریص و مادی بودند( توجه به حال که اگر نفت را از آنها بگیرند چه چیزی بر روزشان می آید)جزء آزمندی و سود پرستی هیچ چیز دز خاطر آنها نمی گنجید هرگز از آنچه مادی و محسوس است پا فراتر نمی گذاشتند و جزء به آنچه شهوات پست انسان را راضی می کند نمی اندیشیدند. از افکار اخلاقی انها ، بدان می نازیدند مروت بود و ان نیز جزء خودبینی و کینه جویی نداشتنه شجاعت و آزادگی که در داستانها به انها نسبت داده اند همان غارتگری و انتقام جویی بکار می رفت تنها و تنها زن  ، شراب ، جنگ بود که در زندگی بدان دل می بستند_(شما حالا می توانید در رابطه با خیلی از مسائلی که اکنون در کشور ما رخ می دهد یا به زور به ما تحمیل می کنند خودتان قضاوت کنید،مثل شراب ،درجه 2 بودن زنها این نعمت خدادادی، جنگ ستیزی ،و....)  از اینها که می گذشت دیگر  هیچ توجه ای و عنایتی به عالم معنوی نمی داشتند . آداب و و رسوم زندگی شهری را ،بهیچ وجه نمی توانستند بپذیرند .در غارتها و چپاولها یی که احیاناً بر شهرهای مجاور می کردند همه جا با خود ویرانی و فساد می بردند .از وحشی خویی و درنده طلبی چه بسا بقول ابن خلدون سنگی را از بن عمارت بر می کندند تا زیرش دیگ بگذارند یا آنکه تیر سقف را بیرون می کشیدند تا زیر ..نصب کنند.

 

منتظر نظرات تون هستم !!

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت   توسط حامد   | 

ایران

درود بر دوستان وعزیزان خودم!!

طبق قولی که داده بودم مطالبی رو براتون می نویسم درباره حمله عربها به ایران برگرفته از کتاب استاد ارجمند دکتر عبدالحسین زرین کوب امیدوارم که مورد استفاده قرار بگیره!!!

 

- در آن روزگاران که هیبت و شکوه دولت سا سانی ،سرداران و امپراطوران روم را در پشت دروازه های قسطنطنیه به بیم و هراس می افکند، عربان نیز مانند سایر مردم کشور های دور اطراف امپراطوری ایران روی نیاز بدرگاه خسروان ایران می آوردند و در بارگاه کسری چون نیازمندان و در ماندگان می آمدند و گشادکار خویش را از آنان می طلبیدند. پیش از این، نیز بدرگاه شهر یاران ایران جز از در فرمانبرداری در نیامده بودند . پیش از اسکندر _ بیابانهای عرب_ در زمره سرزمینهایی بود که به داریوش شاهنشاه ایران تعلق داشت . از ان پس نیز، سران و پیران قوم ، بردرگاه پادشاهان ایران در شمار پرستاران و فرمانبرداران بودند.در دوره یی که شاپور ذوالاکتاب هنوز از مادر نزاده بود ، برخی از آنها به بحرین و کناره های دریای فارس به غارت آمدخه بودند.اما چنانکه در تاریخ ها آورده اندو قتی شاپور بزاد برآمد ،آنها را ادب کرد و بجای خویش نشاند. در گاه یزگرد اول بزرگان حیره چون دست نشاندگان و گماشتگان ایران بسمار می آمدند. در روزگاران نوشیروان ،تازیان سرزمین ها ماوران نیز مثل تازیان حیره خراجگزار و دست نشانده ایران بودند.بادیه ها ریگزار بی آب نجدوتهامه را دیگر آن قدر و محل نبود که حکومت و سپاه ایران را بخویشتن کشاند.زیرا در این بیابانهای بی اب هولناک  خیال انگیز ، از کشت و زر و بازار کالا هیچ نشان نبود.جز مشتی عرب گرسنه و برهنه ، کهچون غولان ودیوان همه جا بر سر اندکی آب و مشتی سبزی ،با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند ، از آدمی نیز در آنجا کس اثر نمی دید.جز آن بیابانهای هولناک هراس انگیز بی آب و گیاه که به رنج گرفتن و نگهداشتن نمی ارزید دیگر هرجا از سرزمین تازیان ارجی و بهایی داشت اگر از آن روم نبود در زیر نگین ایران بود.وعربان که در این حدود سکونت داشتند بارگاه خسروان را در مدائن کعبه نیاز و به قبله مراد خویش می شمردند. در قصه ها است که از شاعران عرب نیز ،کسانی چون اعشی، به درگاه خسرو می آمدند و از ستایش شاهنشاه مال ونعمت و فخر و شرف بدست می آوردند. در آن روزها ،خود این اندیشه هم که روزی تخت و تاج و ملک و گاه خسروان دست فرسود  عربان بی نام و نشان گردد و کسانی که به بندگی و فرمانبرداری ایرانیان بخود می بالیدند ،روزی تخت و دیهیم شاهان و ملک و گاه خسروان را چون بازیچه ای بی ارج و بها بکام و هوس زیر و زبر کنند هرگز بخاطر کس نمی رسید. اما درست در همین روزگاران ، که  ضعف معنوی و روحانی ، نیروی ظاهری و جسمانی دولت ساسانی را از درون می خورد و می کاست ،نیرویی معنوی ،بزرگ و بالنده ،از درون ریگزارهای فقر و هولناک بیابانهای عرب پدید آمد و اندک اندک بالید و فزونی یافت تا سرانجام این عقده عربان که قدرت کسانیکه پنجه بر پنجه روم می زدند و بزور بازو پنجه آنان را می تافتند ،دستخوش تازیان گشت.

 

لطفا من رو از نظراتتون آگاه کنید ممنون میشم(فکر نکنم زیاد وقتتون رو بگیره)!!!   

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت   توسط حامد   | 

مطالب قدیمی‌تر